شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: این شعر با بیان احساس غریبی و تنهایی سراینده در دنیای اطرافش آغاز میشود. او توضیح میدهد که دلش شاد و در عین حال غریب است، و به نوعی هیچکس را نمییابد که او را درک کند. شاعر به بیان فاصلهای که میان او و دیگران وجود دارد، میپردازد و به این نکته اشاره میکند که افرادی که او را احاطه کردهاند، همشهری هستند ولی او خود را در میان آنها غریب مییابد. در نهایت، او به ناهمواریهای دنیا و دشواریهایی که برای راستگویی وجود دارد، اشاره میکند و از واعظان یا کسانی که در مورد دین سخن میگویند انتقاد میکند و بیان میکند که صدای آنها در چنین فضایی ناشنیده میماند.
در عهد ماست بسکه دل شادمان غریباز گل تبسم است درین گلستان غریب
هوش مصنوعی: در زمانه ما، دلهای شاد و غمگین همچون گلهای خندانی در این باغ عجیب و غریب وجود دارند.
هر سو دود، نبیند یک طبع آشناکافر مباد همچو سخن در جهان غریب
هوش مصنوعی: هر طرفی که بگردی، دود و غبار دیده میشود، و کسی که با طبع و ذوق آشنا باشد، نباید کافر و بیباور شود، چه اینکه سخن و حقیقت در این جهان غریب است.
یک تن نیافتیم که فهمد زبان ماهم شهری اند مردم و، ما در میان غریب
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم کسی را پیدا کنیم که زبان ما را بفهمد، بنابراین در میان مردم شهر خودمان احساس تنهایی و غربت میکنیم.
بر لوح خاک گشته بخط غبار ثبتنبود علو تیر ز افتادگان غریب
هوش مصنوعی: بر زمین، هیچ نشانی از بلندای تیرگیهای افتاده وجود ندارد و فقط گرد و غبار بر آن نقش بسته است.
دنیای کج روش، نبود جای راستانپیوستن خدنگ، بود بر کمان غریب
هوش مصنوعی: در دنیای نادرست و مملو از فساد، جایی برای افراد درستکار وجود ندارد. تیراندازی که با دقت و تمرکز هدف میزند، گویی در عالم تنهایی و انزوا قرار دارد.
واعظ بگوش مردم دنیاست وعظ توچون در دیار کفر، صدای اذان غریب
هوش مصنوعی: سخنان تو به مردم دنیا بیاثر است، مانند اینکه در سرزمین کفر صدای اذان به گوش برسد و کسی آن را نشنود یا اهمیت ندهد.