شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین فلسفی و اجتماعی میپردازد و به نوعی به نگران بودن از دنیا و مسائل مادی اشاره میکند. شاعر به این موضوع میپردازد که زندگی کوتاه و پر از چالش است و بهتر است از لحظات آن بهرهبرداری کنیم. او به دوستی توصیه میکند که در برابر بدگوییها بیتفاوت باشد و از درد و غم خود صحبت نکند؛ چرا که در فضایی پر از سکوت، گفتن غمها بیفایده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در جاهایی که حقیقت روشن است، نیازی به بیان آن نیست.
این درهم و دینار، که چشم تو بر آن استهر یک بره حادثه، چشمی نگران است
هوش مصنوعی: مال و ثروتی که تو به آن نگاه میکنی، هر کدامش همچون برهای از یک حادثهای هستند که انتظارش را میکشد.
نظاره ما نیست، جز از دیده عبرتفصل گل ما خسته دلان، فصل خزان است
هوش مصنوعی: ما تنها از حوادث و تجارب گذشته میتوانیم عبرت بگیریم و در این زمان که دلهای ما دلتنگ و افسردهاند، فصل گل و شکوفایی به سر آمده و به دوران خزان و رکود رسیدهایم.
تا اول عمر است، بیا بار ببندیمبالیده شود میوه نخلی که جوان است
هوش مصنوعی: تا زمانی که عمر به پایان نرسیده، بیا بار زندگیمان را آماده کنیم تا میوه درخت جوانی که هنوز در حال رشد است، بهتر و بیشتر برسد.
در بردن جان، مرگ شتابان و، تو غافلدرد تو سبک خیز و، ترا خواب گران است
هوش مصنوعی: در لحظهای که جان به خطر میافتد و مرگ به سراغ انسان میآید، او غافل از خطر است و دردش به آرامی پیش میآید و این فرد دچار خواب سنگینی است.
از بس همگی بهر میان گوشه نشینندجایی که کنار است درین عهد، میان است
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه همه در گوشههای تنها نشستهاند، در این زمانه جایی که میان است، تنها کنار میماند.
ای دوست، بود چاره بدگو نشنیدنگوشی که بود کر، سپر تیغ زبان است
هوش مصنوعی: ای دوست، برای آنکه به بدگوییها گوش ندهی، بهتر است که در برابر زبان تند و تیز دیگران مانند سپری عمل کنی و به حرفهای ناگوار توجه نکنید. اگر کسی به بدگویی پرداخت، بهتر است که گویا مثل یک فرد ناشنوا نسبت به این حرفها بیتوجه بمانی.
جایی که کسی دم نزند غیر خموشیاظهار غم خویش، کجا کار زبان است
هوش مصنوعی: در جایی که هیچکس حرفی نمیزند و تنها سکوت و غم خود را نشان میدهد، چه نیازی به زبان و صحبت وجود دارد؟
واعظ چه کنی مطلب خود عرض بر دوست؟«آنجا که عیانست چه حاجت به بیان است »؟
هوش مصنوعی: واعظ، تلاش نکن که دیدگاه خود را به دوستت بگویی؛ زیرا در جایی که حقیقت واضح و روشن است، نیازی به توضیح و بیان نیست.