شمارهٔ ۲۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل در بگذشتن دوران جوانی و بیثمر بودن آن میپردازد. او بیان میکند که از زندگی و دنیا هیچ فیض و خوشی نبرده است و به بیاعتباری این دنیا اشاره میکند. احساس میکند که دنیا برایش دلپذیر نیست و فقط غبار آن را به یاد دارد. همچنین به زرپرستان و دلبستگیهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که این دنیا به جز ندامت و حسرت چیزی برایش نداشته است. در نهایت بر این نکته تأکید میکند که دین و معنویت هم در جستجوی روزی با تب و لرز و عدم سازگاری با دنیا مواجه است.
فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچفیضی نیافتیم ازین نوبهار هیچ
هوش مصنوعی: فصل جوانی ما تمام شده و دیگر به کار ما نمیآید. از این بهار جدید هم هیچ بهرهای نبردهایم.
دنیای شوم را نبود، هیچ اعتباربا آنکه کس از او نگرفت اعتبار هیچ
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از بدیهاست، هیچ چیزی اهمیت ندارد، چرا که هیچ کس از او ارزش یا اعتبار نمیگیرد.
از بسکه این جهان نبود دلنشین مرادر دل نمی نشیند ازو جز غبار هیچ
هوش مصنوعی: این جهان به اندازهای برای من دلنشین نیست که هیچ چیزی جز غبار در دل و یادم باقی نمیماند.
در پیش زرپرست که فکرش همه زر استباشد شمار زر، همه روز شمار هیچ
هوش مصنوعی: در حضور کسی که فقط به طلا و ثروت فکر میکند، ارزش و شمارش طلا اهمیت دارد و هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست.
آخر هوای نفس تو، آه ندامت استزین می ندیده است کسی جز خمار هیچ
هوش مصنوعی: در پایان، خواستههای نفسانی تو، تنها حسرت و ندامت را به همراه دارد. هیچکس غیر از شخصی که در دام این نوشیدنی گرفتار شده، این حالت را تجربه نکرده است.
واعظ نبوده بی تب و لرز از برای رزقبر وی نشد هوای جهان سازگار هیچ
هوش مصنوعی: واعظی که در حین تأمل درباره روزی، اضطراب و لرزش نداشته باشد، نمیتواند در این دنیا هیچ حس سازگاری نسبت به زندگی داشته باشد.