شمارهٔ ۲۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع پیری و خواستهها و آمال خود اشاره میکند. او از پیری شکایت میکند که چگونه خواستهها و هوسهای او را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین در مورد غم و درد دلش صحبت میکند و میگوید که با وجود همه تلاشها، همچنان به خواستههای بزرگ و خوشبختی نرسیده است. او از همدمی با مردم درویش بهرهمند شده و فقر را تجربه کرده است، اما هنوز احساس نارضایتی میکند. در نهایت، به ناامیدی از زیباییهای دنیا و ستمهایی که بر دلش میآید اشاره میکند.
پیری در خواهش بدل ریش برآوردپیشم هوس ساده رخان، ریش برآورد
هوش مصنوعی: یک پیرمرد در آرزوی جوانی، ریشش را بلند کرده و به من نشان میدهد؛ من نیز آرزو دارم به سادگی زیباییهای صورت جوانان نگاه کنم و از آنها لذت ببرم.
پیری ز دلم برد برون یاد خط و زلففریاد که دودم زدل ریش برآورد
هوش مصنوعی: پیری از دلم خاطرات عشق و زیباییها را بیرون برد و به یاد آن موهای مشکی و معطلکننده، فریاد زدم که این حس و حال از دل سوختهام برمیخیزد.
بود از پی صد بار فرو بردن دیگریک ره زدل، ار کژدم غم نیش برآورد
هوش مصنوعی: اگر چه بارها تجربه تلخ را پشت سر گذاشتهای، باز هم یک بار دیگر باید از دل خود غم را بیرون بریزی، حتی اگر این درد و رنج مانند نیش زهرآگین باشد.
تا کام بنان شکرین گشت بدآموزما را ز لب نان جو خویش برآورد
هوش مصنوعی: وقتی که طعم خوش شکر بر لبان ما نشسته بود، ما را از نعمت نان جو خود بازداشت.
این بود گل خیر بزرگان جهانمکز همدمی مردم درویش برآورد
هوش مصنوعی: این گل نشان خوبی از بزرگان است که در سایه دوستی با مردمان درویش و فقیر به وجود آمده است.
از فقر گذشتیم و، بدولت نرسیدیمما را طلب آن کم، ازین بیش برآورد
هوش مصنوعی: ما از فقر عبور کردیم و به ثروت و کامیابی دست نیافتیم. انتظار ما از داشتن آنچه کم است، بیشتر از این است که میخواهیم.
آورد بلائی که کله بر سر خسرواو هم بستم از سر درویش برآورد
هوش مصنوعی: مشکلی پیش آمد که من برای کمک به خسرو مجبور شدم سر خود را به خطر بیندازم و از ناراحتی درویش برآشفت.
آن چشم بقصد دل چون سنگ تو واعظبیهوده خدنگ ستم از کیش برآورد
هوش مصنوعی: چشمان آن دل به شدت دلسرد شدهاند؛ درست مانند سنگی که بیفایده به سوی واعظ پرتاب میشود. ستمگری که از راهی نادرست برخاسته است.