شمارهٔ ۲۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و تالمات ناشی از پیری و مرگ اشاره دارد. شاعر از زوال جسمانی مانند شمعی که در حال سرنگونی است، سخن میگوید و اندوهی که به هنگام مرگ به سراغش میآید را بیان میکند. او همچنین به زیبایی درونی و معنوی اهل عرفان تأکید میکند که تنها به گوهر دل ایشان بستگی دارد. در ادامه، شاعر به مسأله ظلم و مظلومیت اشاره میکند و به ستمگران یادآوری میکند که دعای مظلومان قویتر از ستم است. در نهایت، عشق و شوق را با تشبیه لعل نوشین و لاله سیراب از باغ جنون به تصویر میکشد.
ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشددم مرگست، از آنم گریه و افغان فزون باشد
هوش مصنوعی: به خاطر پیری و اینکه قد من مانند شمعی افتاده است، احساس میکنم که نزدیک به مرگ هستم. به همین دلیل، غم و نالهام بیشتر میشود.
نباشد زینتی، جز گوهر دل، اهل عرفان رامرصع پوشی ما، همچو دریا از درون باشد
هوش مصنوعی: اهل عرفان باید تنها به زیبایی درونی و گوهر دل توجه داشته باشند و هیچ زینتی برای آنها ارزش ندارد. مانند دریا که از درون پرعمق و غنی است، آنها نیز باید از عمق وجود خود زینت بگیرند.
تو گر چوب ستم، مظلوم شمشیر دعا داردترا کی ای ستمگر، رنگی از دلهای خون باشد؟!
هوش مصنوعی: اگر تو با ظلم و ستم خود بر دیگران ضربه میزنی، بدان که مظلومین در برابر ستم تو، سلاح دعا و خواستههای قلبیشان را دارند. ای ستمگر، آیا نباید از دلهای پر از غم دیگران رنگی از انسانیت در وجودت بوجود آید؟
بگرد خاطرم پیوسته گردد، لعل نوشینشهمینم لاله سیراب، از باغ جنون باشد
هوش مصنوعی: خاطرم دائماً به یاد او میگردد، رنگ لبانش مانند لالهای آبی است که از باغ دیوانگی نشأت میگیرد.