شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهوم زندگی و ناپایداری آن میپردازد. شاعر به شوری و مشکلات زندگی اشاره میکند و بیان میدارد که بسیاری از چیزها ظاهری هستند و باطن واقعی زندگی را نمینمایانند. او به وسوسههای دنیوی، مانند ثروت و قدرت، اشاره میکند و میگوید که اینها در نهایت برای دیگران است و انسان باید به درون خود و اعمالش توجه کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر چه بر زبان میآید باید با کردار همراه باشد و تنها گفتار بدون عمل ارزشی ندارد. این ابیات به انسان یادآوری میکند که باید به حقیقت وجود خود و اعمالش بیندیشد، نه به ظواهر فریبنده.
شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشدبردوش بار سر هست، سربار گو نباشد؟
هوش مصنوعی: اگر شور و هیجان وجود دارد، چرا با دستار (پوشش سر) آن را نمیپوشانیم؟ اگر بر دوش بار سنگینی وجود دارد، چرا آن را نمیگوییم و از آن فرار میکنیم؟
دل چون انار اگر هست، پرخون ز دست شوخیبر تن قبا ز شوخی، گلنار گو نباشد!
هوش مصنوعی: اگر دل مانند انار باشد، پر از خون و احساسات است؛ پس به خاطر بازیهای محبتآمیز، نیازی به قبا و زینتهای ظاهری نیست، زیرا زیبایی و جذابیت واقعی در عمق وجود ماست.
خود جامه در برت هست، دستار بر سرت هستگر بیم محشرت هست، زرتار گو نباشد!
هوش مصنوعی: تو خودت لباس و زینت داری، و بر سرت تاج گذاشتهای. اگر در روز محشر ترسی داری، نباید نگران باشی!
پست و بلند گیتی، چون موج در گذار استطی میشود چو این راه، هموار گو نباشد
هوش مصنوعی: دنیا پر از فراز و نشیب است و مانند موجی در حال حرکت است. این مسیر هموار میشود، حتی اگر به نظر نرسد.
گر باغ و گر دکانست، ور مال و خان و مانستاز بهر دیگران است، بسیارگو نباشد
هوش مصنوعی: خواه باغ باشد یا فروشگاه، خواه مال و خانه، همه چیز برای دیگران است و نباید دراینباره زیادهگویی کرد.
روزی چو با تک و دو، هر روز میرسد نودر خانه گندم و جو، انبار گو نباشد
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که حتی با کم کردن و رعایت خرج و مخارج، هر روز محصولات تازهای مثل گندم و جو به خانه میآید و انبار دیگر جایی برای نگهداری ندارد.
دارد چو مرغ عمرت، پرواز بس سرعتاسباب عیش و عشرت، طیار گو نباشد
هوش مصنوعی: عمر انسان مانند مرغی است که به سرعت پرواز میکند و لذتهای زندگی و خوشیها نمیتوانند مانع این پرواز شوند.
خوانند اهل دولت، بیدار بخت خود راجز فتنه نیست این بخت، بیدار گو نباشد
هوش مصنوعی: آنانی که در دایره قدرت هستند، بیداری بخت خود را تنها در فتنه و آشوب میبینند و اگر بختی بیدار وجود داشته باشد، ناپایدار خواهد بود.
گه فکر قصر و ایوان، گه ذکر باغ و بستانجایی که میکنی جان، گلزار گو نباشد
هوش مصنوعی: گاهی در خیال قصر و کاخ هستی، گاهی در یاد باغ و بوستان، اما جایی که دل تو میتپد، همچون گلزار نباشد.
بر روی عیب مردان، چون سفره پوششی نیستدستار خوان اگر هست، دستار گو نباشد
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند عیوب مردان را بپوشاند، حتی اگر ظاهراً ظاهر و زینتآلاتی وجود داشته باشد، اما در نهایت حقیقت را نمیتوان پنهان کرد.
ما بی تعلقان را، یاری ز کس طمع نیستما را که غم نداریم، غمخوار گو نباشد
هوش مصنوعی: ما افرادی که وابسته به چیزی نیستیم، از کسی توقع یاری نداریم. چرا که ما هیچ غمی نداریم و نیازی به غمخوار هم نخواهیم داشت.
یاری که وقت کاری، ناید بکار یاریگیرد ازو کناری، آن یار گو نباشد
هوش مصنوعی: دوستی که در زمان نیاز به یاری حاضر نمیشود، آن دوست را دیگر یار نمیتوان نامید.
نی دل ترا پر از درد، نی جان غمین نه رخ زردکردار باید آورد، گفتار گو نباشد
هوش مصنوعی: باید دلی شاد و روحی سرزنده داشته باشی، نه این که غمگین و پریشان باشی. اگر در رفتار خود به درستی عمل نکنی، فقط حرف زدن فایدهای ندارد.
واعظ چو خوش بیانی، حراف و نکته دانیاما همین زبانی، کردار گو نباشد
هوش مصنوعی: واعظ، با این که خوب صحبت میکند و نکات جالبی را بیان میکند، اما همان زبانی که دارد، نشاندهندهٔ عمل و کردار او نیست.