شمارهٔ ۴۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مرور زمان و گذر عمر میپردازد و از افسوسهای خود سخن میگوید. او lament میکند که فرصتهایی را از دست داده و به جای انجام کارهای مفید، زندگی را در خودآرایی و غفلت گذرانده است. جوانی سپری شده و هنوز هم علاقهها و آرزوها در دل باقی ماندهاند. همچنین، شاعر به یاد میآورد که هیچ عبادتی نکرده و عمرش به بطالت گذشته است. او به تغییرات ناگهانی زندگی و تأثیر پیری بر خود اشاره میکند و در نهایت با حسرت و اشک از گذشتههایش سخن میگوید.
گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوسنداد فرصت افسوس، صد هزار افسوس!
هوش مصنوعی: زندگی سپری شد و ما از دست بسیاری از کارها افسوس خوردیم، اما هیچ فرصتی برای افسوس خوردن نداشتیم و باید صد بار افسوس میخوردیم!
برفت عهد شباب و، همان علاقه بجاستنکرده بند ز خود پاره، شد بهار افسوس
هوش مصنوعی: روزهای جوانی به پایان رسیده و همان احساسات و علاقهها همچنان باقی مانده است. با اینکه از خودم جدا شدهام، اما بهار زندگیام افسوس که به سر آمده است.
گذشت عمر و، نکردیم طاعتی هرگزز دست رفت کمند و، نشد شکار افسوس
هوش مصنوعی: زمان به سرعت گذشت و ما هرگز به انجام عبادت و طاعت نپرداختیم. عمرمان به هدر رفت و نتوانستیم از فرصتها استفاده کنیم. افسوس بر این که شکارچی لحظهها بودیم و هیچ چیزی نصیبمان نشد.
دمی به کار نیامد ترا ز مدت عمرشکفت و ریخت چه گلها ز شاخسار افسوس
هوش مصنوعی: در طول عمر، لحظهای به تو یاری نرسید و چه گلهای زیبا که به خاطر گذر زمان پژمرده و از بین رفتند. افسوس که این زیباییها از شاخسار زندگی رخت بربستند.
تمام عمر تو بگذشت در خود آرایینگشت دست ز دندان ترا نگار افسوس
هوش مصنوعی: تمام عمر تو در تلاش برای زیبا به نظر رسیدن سپری شده است و هیچگاه دستت به دندان خود نرسید، افسوس که به آن اشاره نکردی.
ترا بسی حرکت داد رعشه پیریز خواب وا نشدت چشم اعتبار افسوس
هوش مصنوعی: تحریکات پیری تو را از خواب بیدار کرد و باعث شد که چشمهات به واقعیتها آگاه شود، اما افسوس که این آگاهی تلخ است.
دل شکسته بگرداب تن تباهی ماندنرفت کشتی از این ورطه برکنار افسوس
هوش مصنوعی: دل شکسته مانند کشتیای است که در گرداب مشکل و ناامیدی گرفتار شده و نمیتواند از این وضعیت نجات پیدا کند. افسوس که این کشتی نمیتواند به ساحل امنی برسد.
بشد بخنده و غفلت تمام عمر و، شبیبروز خود نگریستیم زار زار افسوس
هوش مصنوعی: زندگی را با خنده و بیخیالی گذراندم و بعد از سالها ناگهان به خودم آمدم و دیدم چه قدر افسوس خوردم.
ز روسیاهی ایام جاهلی واعظنشست چهره ترا چشم اشکبار افسوس!
هوش مصنوعی: ای وعظ کننده، به یاد روزهای سیاه جاهلیت، چهرهات را میبینم و چشمانم از حسرت پر از اشک است!