شمارهٔ ۴۲۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره زندگی و احساسات شاعر نسبت به فقر و ثروت است. پادشاهی که زندگیاش در فقر میگذرد، برای حفظ شان خود از دنیا دوری میکند و تلاش میکند هر لحظه را در بیداری سپری کند. او به ارزش دیدار دوستان پی برده و دوست را به عنوان یک نعمت میشناسد. شاعر به ثروتمندانی که از بخشش دریغ میکنند هشدار میدهد و میگوید که زندگی کوتاه است. او به حسرت و آرزوها اشاره میکند و تاکید میکند که زندگی باید پر از نعمت باشد، حتی اگر آن نعمتها کوچک باشند. در نهایت، شاعر به انتقاد از واعظانی میپردازد که نسبت به شرایط زندگی مردم بیخبرند و از دیوانگی و پوچی دعویهای خود میگویند.
پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویشاز جهان بیگانگی را کرده ام دربان خویش
هوش مصنوعی: من در پادشاهی فقر زندگی میکنم و برای حفظ مقام خود، به دور از دنیای بیگانه، دیوانی را به عنوان نگهبان سرنوشت خود قرار دادهام.
تا نگردد لحظه یی با خواب راحت آشنادوختم مانند سوزن چشم بر مژگان خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که لحظهای به خواب راحت نرسم، مانند سوزن به مژههایم دوختهام.
دوست دانسته است قدر نعمت دیدار خودمی شود در خانه آیینه هم مهمان خویش
هوش مصنوعی: دوست به خوبی ارزش لحظههای دیدار را درک کرده است و در چنین لحظاتی مانند مهمان در خانهی آینه میشود، که همه زیباییها و خاطرات را منعکس میکند.
ای توانگر نعمت دادن مدار از خود دریغنیستی چون پنج روزی بیشتر مهمان خویش
هوش مصنوعی: ای فرد متمول، نعمتهای خود را از دیگران دریغ نکن، چرا که تو در این جهان فقط مهمان هستی و عمرت بیش از پنج روز نیست.
گر نه یی از حسرت الوان نعمت تلخکامنعمتی نبود چو نان خشک، اما نان خویش
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه از حسرت نعمتهای گوناگون خود را در رنج میبینیم، هیچ نعمتی وجود نداشت که به تلخی نان خشک باشد، اما نان خود را میخوریم.
ای که خود را دانه خوار آرزوها کرده ییدشمنی می پروری، نی تن برای جان خویش
هوش مصنوعی: تو که خود را در دنیای آرزوها غرق کردهای و در این میان، دشمنی و کینه میپروری، بر این باور باش که قهر و کینه تنها به ضرر خودت است.
پابپایت می نهد چو فردا مرگ بی امانمی گذاری تا به کی سر بر سر و سامان خویش؟!
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ ناگهانی به سراغت بیاید، تو باید مراقب باشی که به کجا و چگونه قدم میگذاری. تا چه زمانی میخواهی بیتوجه به وضعیت خود، بر سر توفان زندگی ادامه دهی؟
آن قدر احسان که من از فیض احسان دیده امبی تکلف گشته ام شرمنده احسان خویش
هوش مصنوعی: آنقدر از خوبی و لطفی که دیگران به من کردهاند دیدهام که حالا بهطور طبیعی دچار شرم و حیا شدهام از اینکه خودم نیز بخواهم احسان کنم.
دعوی پوچی که واعظ میکنی از روزگارخود جواب خویش گویی گر کنی دیوان خویش
هوش مصنوعی: اگر به سخنانی که واعظ در مورد بیهودگی میگوید توجه کنیم، باید خودمان هم به پرسشها و پاسخهای زندگیامان بپردازیم و از روزگاری که در آن هستیم، جوابی بیابیم. اگر این کار را انجام دهیم، میتوانیم به درک عمیقتری از وجود خود برسیم.