شمارهٔ ۴۷۸
هوش مصنوعی: در این اشعار، گوینده از ناامیدی و یأس خود صحبت میکند. او میگوید که به دلیل ناامیدی از امیدهایش، ناامید شده است و حتی امیدی که در ناامیدی وجود دارد، او را نیز ناامید میکند. او خود را مانند غنچهای میبیند که به خاطر درونش در تنگناست، اما وقتی از خود حقیقیاش عبور میکند، احساس شادی و خنده میکند. در پایان نیز به این نکته میرسد که در ابتدا چیزهای بیشتری از زندگی را در نظر میگرفته، اما با مرور زمان و بررسی عقلانی، متوجه شده که آنچه به نظرش زیاد میآمد، در واقع کم است.
ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدمز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدیهای زیادی که تجربه کردهام، از امیدهایم دست کشیدهام. حتی در دل ناامیدی هم که به دنبال امید هستم، احساس ناامیدی میکنم.
بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازیچو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم
هوش مصنوعی: من همچون غنچهای بودم که همیشه دلشکسته و ناراحت بودم، اما وقتی خودم را مانند گل پرورش دادم و از درون خودم را آزاد کردم، توانستم لبخند بزنم و شاد باشم.
فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، امازیاد آمد کمی با عقل خود وقتی که سنجیدم
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، تمام چیزها برایم زیبا و جذاب به نظر میرسیدند، اما وقتی کمی فکر کردم و با عقل خود مقایسه کردم، متوجه شدم که از حد بیشتر شده و آن زیبایی دیگر زیاد نبود.