شمارهٔ ۵۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ظالمانی اشاره میکند که خود را در ظلم خانهاشان غرق کردهاند. آنها با گرفتن مال از دیگران، عمر خود را تباه کرده و دنیا را به مکانی پر از ستم تبدیل کردهاند. شاعر میگوید که این دنیا مانند زبالهای است که بوی بدی دارد و پاکدلان در آن نمیتوانند آرامش یابند. او به خواننده توصیه میکند که اگر نمیخواهد به دام بیفتد، باید ساکت باشد. همچنین، او به بیفایده بودن سخن گفتن در محافل و نادیده گرفتن پند دیگران اشاره میکند. در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که اگر حقیقت را گوش کنیم، باید خودمان هم حقیقت را بشنویم و در عمل همدل باشیم.
خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالماندیوار و در ندارد، از آن خانه کمان
هوش مصنوعی: ظالمان چنان به ظلم و ستم خود میپردازند که خودشان نیز در نهایت به ویرانی میافتند، زیرا خانهای که بر پایه ظلم بنا شده، دیگر نه دیوار و نه در دارد و به سادگی نابود میشود.
مالی گرفته اند و، عوض عمر داده انددنیا گران برآمده بهر ستمگران
هوش مصنوعی: افرادی به خاطر به دست آوردن ثروت، عمر خود را هزینه کردهاند و در این دنیا، کسانی که ظلم میکنند، به راحتی بهرهمند میشوند.
دنیا بود چو مزبله یی پر ز بوی گندز آن روی نیست پاک دلان را، دماغ آن
هوش مصنوعی: دنیا مانند فضایی ناگوار است که پر از بوی بد است و از آنجا دلهای پاک نمیتوانند هوای آن را تحمل کنند.
خواهی اگر ز پای نیفتی، خموش باشبر نخل عمر، اره بود شمع را زبان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در زندگی دچار مشکل و لغزش نشوی، بهتر است سکوت کنی. زیرا وقتی در مورد چیزهایی صحبت میکنی که نمیدانی، ممکن است به خود آسیب برسانی.
پا بسته جهانی و، دلخوش که سالکیپا در گلی چو سرو و، کنی نام خود روان؟!
هوش مصنوعی: به دنیا و مشکلات آن وابستهای و خوشحالی که همچون یک مسافر با پای در گل، خود را مانند سرو با نام نیکی معرفی کنی؟!
دست ستم به گوشه نشینان نمیرسدتا حلقه بود زور ندید از کسی کمان
هوش مصنوعی: دست ستمگران به کسانی که گوشهنشین و بیخبر هستند نمیرسد، زیرا تا زمانی که حلقهای از قدرت وجود دارد، کسی از زور و ظلم آسیب نمیبیند.
یک حرف نشنویم که باشد شنیدنیمحفل پر از زبان و، سخن نیست در میان
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که اگر در جمعی صحبت نکنیم و تنها به حرفهای دیگران گوش بدهیم، هیچ چیز قابل توجهی برای شنیدن وجود نخواهد داشت. در واقع، وقتی که در یک محفل پر از گفت و گو هستیم، بهتر است خودمان نیز نظری داشته باشیم و مشارکت کنیم تا فضای آن جمع زنده و پرمحتوا شود.
خود ناگرفته پند، مده پند دیگریپیکان به تیر جا کند، آنگاه بر نشان
هوش مصنوعی: اگر کسی خود را نصیحت نمیکند، نباید به او نصیحت دیگری بدهی، زیرا مثل این است که تیر را در کمان گذاشته و آن را به هدف نشان میزنی.
واعظ چو گوش حق شنوی نیست، خود چو گلهم گوش گشته ایم درین بزم و، هم زبان!
هوش مصنوعی: وقتی که واعظ را بشنوی که حق را گوشزد میکند، خودت هم مانند گلی که در این مهمانی خوشبو شده، فقط گوش و زبان هستیم و در این فضا حرفی برای گفتن نداریم.