شمارهٔ ۵۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از خداوند درخواست میکند او را از خواب غفلت بیدار کند و با یادآوری عشق و محبت، او را هشیار کند. او از خداوند میخواهد که آرزوهای دنیایی و هوسهای ناخواسته را از دلش دور کند و جای آنها عشق خالص و بیخطر به او عطا کند. شاعر میخواهد که با پاکسازی افکار و ذهنش، از غم و اندوه دنیا رها شود و دلش را از خیالات ناپاک پاک نماید. او از خدا میخواهد که آتش اشتیاقش را شعلهور کند و با رحمتش دل پژمردهاش را سرشار از زندگی و نشاط سازد.
یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کنبا هوای کوی خود زین مستیم هشیار کن
هوش مصنوعی: ای پروردگار، مرا از خواب سنگین غفلت بیدار کن و با یاد کوی خود، مرا که مست عشق تو هستم، هشیار و آگاه کن.
دور کن نیش هوسهای جهان را از دلمغنچه ام را در هوای خود گل بی خار کن
هوش مصنوعی: دور کن آرزوها و خواستههای بیفایده جهان را از دلم، و به من محبت کن تا دل نازک و لطیف من مثل یک گل بدون خار باشد.
تا ز خون فاسد اندیشه ها گردم سبکاز نگاه اعتبارم، نشتری در کار کن
هوش مصنوعی: تا زمانی که افکارم به خاطر خون فاسد نشود، از نظر اعتبارم سبک میشوم. تو باید چارهای بیندیشی.
خاطرم را از غم دنیا بده پای گریززاریم را از هوسهای جهان بیزار کن
هوش مصنوعی: من را از نگرانیهای دنیوی فارغ کن و قدمهای من را از آرزوهای بیهوده دور ساز.
تیره شد دل از خیال خط سبز گلرخانچهره آیینه ام را، پاک ازین زنگار کن
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یادآوری زیباییهای چهره محبوبم غمگین و کدر شده است. ای آینه، لطفاً مرا از این کدری و زنگاری که بر من نشسته پاک کن.
تا درو سوزد خس و خاشاک هر اندیشه ییآتش سوز دلم را، دامنی در کار کن
هوش مصنوعی: تا زمانی که هر فکر بیفایده و بیاهمیت مانند علفهای هرز بسوزد، دلم را با دامن خودت مشغول کن.
از سموم بی غمی، واعظ بسی پژمرده استاز هوای خود، گلش را شبنمی در کار کن
هوش مصنوعی: در اثر بیخیالی و غمزدگی، واعظ به شدت افسرده شده است. بهتر است در فضای خود، به مانند شبنم، حالتی تازه به گلش بدهد.