شمارهٔ ۵۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از غمی که از زیبایی و زلف سیاه معشوق میچشد صحبت میکند و میگوید که نگاه او دل را به خود جلب میکند. همچنین اشاره میکند که چهره معشوق بهقدری نازک و زیباست که هر خطی بر آن، مانند پردهداری بر ماه جلوه میکند. مژگان دلکش او نیز بهنوعی در گمان رفته و دل را از سرقت نگاهش بیخبر نگهداشته است. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند به خواستههایش از ادب و احترام بیاحترامی کند و بیشتر افراد بهخاطر عشق به او سرسپردهاند. در پایان، به وضعیتی اشاره میکند که شب به انتها رسیده اما صبح هنوز گشایش نیافته، گویا از غم و درد نگاه معشوق ستاره دلشکستهاش خاموش است.
غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تودل کوچه میدهد، به خدنگ نگاه تو
هوش مصنوعی: غم از سر میرود وقتی که زلف سیاه تو به ناز میچرخد و دل کوچهها را به تیر نگاه تو میزند.
از بس که نازک است ترا چهره، میکندخطّ نرسته پردگی روی ماه تو
هوش مصنوعی: از آنجایی که چهرهی تو بسیار لطیف و زیباست، خطهای نازکی که روی پوستت قرار دارد، به مانند پردهای نرم روی چهرهی ماه تو میافتد.
مژگان دلکش تو عبث خم نگشته استدزدیده است سر ز خدنگ نگاه تو
هوش مصنوعی: چشمان زیبای تو بیدلیل به شکل خم درآمدهاند، زیرا نگاه تو به طرز زیرکانهای دل را میرباید.
نتوان نهاد پای طلب از ادب به خاکسر دادهاند بس که عزیزان به راه تو
هوش مصنوعی: از ادب و احترام به تو، نمیتوانم در برابر درخواست و تمنای خود از زمین پا بگذارم، زیرا عزیزان زیادی به خاطر تو جانشان را فدای این راه کردهاند.
امشب گشایشی نبود چشم صبح راواعظ گرفته اوج مگر دود آه تو؟!
هوش مصنوعی: امشب خبری از روشن شدن صبح نیست، انگار واعظ یا همان واعظان مانع دیده شدن صبح هستند، جز اینکه دود آه تو بالا رفته است؟