شمارهٔ ۶۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نقد وابستگی انسانها به زرق و برق ثروت و طلا میپردازد و میگوید که در هر ویرانی میتوان عبرتهای زیادی یافت. او تأکید میکند که روزی و رزق واقعی در جایی است که آرامش وجود داشته باشد و انسانها باید از دنیا به درستی بنگرند، چرا که حقیقت غالباً دروغین است و حتی از زبان دیوانهها نیز گاهی راست میآید. همچنین، شاعر به بیمعنایی و سردرگمی در گفتار انسانها اشاره میکند و مینویسد که در دنیای پرهیاهو، فقط صدای نوزادان بر سر دیوانهها مشهود است. در نهایت، او تأکید میکند که هیچ واعظ آشنایی را ندیده است که از بیگانگی درونی رهایی یابد.
ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانهایهست گنج عبرتی در کنج هر ویرانهای
هوش مصنوعی: ای کسی که از داشتن ثروت و جواهرات دیوانهوار در تلاش هستی، بدان که در هر ویرانهای یک درس و عبرتی نهفته است.
رزق را آرام جز در کام روزیخوار نیسترو به سوراخ دهن، موری بود هر دانهای
هوش مصنوعی: مقدار روزی و رزق انسانها به آرامی و به تدریج به دست میآید و فقط کسانی که به دنبال بهرهبرداری درست از آن هستند، میتوانند از آن استفاده کنند. هر دانهای که به دست میآوریم، مانند موری که از سوراخی عبور میکند، راه خود را به سوی ما پیدا میکند و به ما میرسد.
در جهان کجنهاد از راستی نبود نشانغیر حرفی راست، گاهی، آن هم از دیوانهای
هوش مصنوعی: در این دنیا که به بیراهه رفته، نشانهای از راستگویی پیدا نمیشود و گاهی فقط یک دیوانه میتواند حقیقتی را بیان کند.
ریخت چون دندان، شود پیچیده تقریر کلامهست دندان در دهن، زلف سخن را شانهای
هوش مصنوعی: وقتی صحبت به زیبایی و دلنشینی تنظیم میشود، به گونهای که هر کلمه به هم میپیوندد و مانند دندانی در دهان جلوهگری میکند، این شیوایی کلام مثل زلفهای فوقالعادهای است که نیاز به شانه دارد تا بهتر نمایان شود.
نیست از جوشیدن خلق جهان با یکدگردر میان جز جوش طفلان بر سر دیوانهای
هوش مصنوعی: در جهان، هرگز خلق را نمیبینید که با یکدیگر در حال جوش و خروش باشند، جز اینکه مانند کودکان بر سر یک دیوانه در حال بازی و قهری باشند.
آشنارویی ندیدم در جهان واعظ، مگرگاه حرف آشنایی، آن هم از بیگانهای
هوش مصنوعی: در دنیا فردی را ندیدم که با شناخت و تجربه صحبت کند، جز زمانی که کلمات آشنا را از کسی بشنوم که خود بیگانه باشد.