تناجی
خاقانی شروانی

غزل شمارهٔ ۲

طبعِ تو دم‌ساز نیست عاشقِ دل‌سوز راخویِ تو یاری‌گر است یارِ بدآموز را
دست‌خوشِ تو منم، دستِ جفا برگشایبر دلِ من بَرگُمار تیرِ جگردوز را
از پیِ آن را که شب پردهٔ رازِ من استخواهم کز دودِ دل پرده کنم روز را
لیک ز بیمِ رقیب وز پیِ نفیِ گمانراهِ برون بسته‌ام، آهِ درون‌سوز را
دل چه شناسد که چیست قیمتِ سودایِ تو؟قَدْر چه داند صدف دُرِّ شب‌افروز را؟
گر اثرِ رویِ تو، سویِ گلستان رسدبادِ صبا رد کند تحفهٔ نوروز را
تا دلِ «خاقانی» است از تو همی نگذردبو که درآرد به مهر آن دلِ کین‌توز را