غزل شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج خود به خاطر جدایی از دوستی میپردازد که به او بیتوجهی کرده و او را نادیده گرفته است. او به مقایسه ارزش خود و دوستش میپردازد و به این نکته اشاره میکند که چگونه این دوست به دشمنان او نزدیک شده و از وفاداران فاصله گرفته است. شاعر احساس ناامیدی و اندوه میکند و به این میاندیشد که ای کاش آتش عشق و محبت او به این دوستی از بین میرفت. او به نوعی از قضا و قدر نیز شکایت دارد و از سرنوشت غمانگیز خود گلایه میکند. در نهایت، شاعر به شرایط ناخوشایند خود و دوری از دوست اشاره میکند و حسرت بر این رابطه را در دل دارد.
ای پار دوست بوده و امسال آشناوی از سزا بریده و بگزیده ناسزا
هوش مصنوعی: ای دوست، تو همواره با من رفیق بودهای و امسال که بیشتر با هم آشنا شدهایم، به خاطر کردار خوبت از بدیها فاصله گرفتهای و نیکی را برگزیدهای.
ای سفته درّ وصل تو الماس ناکسانتا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا
هوش مصنوعی: ای جواهر دوستی تو که به تازگی به دست آمده، چرا تا این حد افراد بیارزش را قبول میکنی و به آنها اعتبار میدهی؟ مثل کهربا که بخشی از خودش را به چیزی بیارزش میچسباند، تو هم چرا به این افراد بیکیفیت اجازه میدهی که به تو نزدیک شوند؟
چند آوری چو شمسِ فلک هر شبانگهیسر بر زمین خدمت یاران بیوفا
هوش مصنوعی: چند بار باید مثل خورشید در آسمان، هر شب سرم را به خاطر خدمت به دوستان نامهربان به زمین بگذارم؟
آن را که خصم ماست شدی یار و همنفسبا آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا
هوش مصنوعی: تو به دوست ما دشمنی و با کسی که چندان هم به ما نزدیک نیست، دوستی و همنفسی کردی.
الحق سزا گزیدی و حقا که درخور استپیش مسیح مائده و پیش خر گیا
هوش مصنوعی: واقعاً سزاوار چیزی هستی و حقیقتاً برای تو شایسته است که پیش مسیح، مائده میگذاری و پیش الاغ، علف به همراه داری.
بودیم گوهری به تو افتاده رایگاننشناختی تو قیمت ما از سر جفا
هوش مصنوعی: ما در اصل گوهری باارزش بودیم که به صورت رایگان به دست تو افتاد، اما تو به خاطر بیتوجهی، ارزش و قیمت ما را نشناختی و نسبت به ما جفا کردی.
بیدیده کی شناسد خورشید را هنریا کوزهگر چه داند یاقوت را بها
هوش مصنوعی: بدون چشم نمیتوان خورشید را شناخت؛ در حالی که هنرمند یا سازندهی کوزه به خوبی میداند یاقوت چه ارزشی دارد.
ما را قضای بد به هوای تو درفکندآری که هم قضای بلا باد بر قضا
هوش مصنوعی: ما را سرنوشت ناگوار به خاطر تو به چالش کشیده است، و البته که این سرنوشت بد خود نیز بر اساس قضا و قدر است.
ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدینه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما
هوش مصنوعی: ای کاش آتش عشق تو از دوری به جان ما بیفتد. نه زیبایی تو را داریم، نه آرزوی ما برآورده شده است.
حکم قضای بود و گر، نه چنین بُدیخاقانی از کجا و هوای تو از کجا
حکم قضا بود؛ اگر چنین نبود، خاقانی کجا و هوای تو کجا!