غزل شمارهٔ ۲۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناامیدی و بیوفایی در جهان اشاره دارد. شاعر به این نتیجه میرسد که از ابتدا تا کنون مردم وفادار و نیکعهدی در دنیا پیدا نشدهاند. او با اشاره به سختیها و مشکلات زندگی، از کمبود محبت و همدلی در میان انسانها سخن میگوید. همچنین، شاعر به وجود ناامیدی و بیپناهی اشاره کرده و میگوید که هیچکس به درد و رنج دیگران نمیرسد. به طور کلی، شعر بیانگر دلتنگی برای وفا و محبت در جمع انسانی است و انزوا و تنهایی فرد را در بر میگیرد.
تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاستنیک عهدی برنیامد، آشنائی برنخاست
هوش مصنوعی: تا زمانی که این دنیا وجود دارد، افرادی با وفا پیدا نخواهند شد و عهد و پیمان نیک به وجود نمیآید و دوستی واقعی شکل نمیگیرد.
گوئی اندر کشور ما برنمیخیزد وفایا خود اندر هفت کشور هیچ جائی برنخاست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در کشور ما راستگویی و وفاداری وجود ندارد، یا اینکه در تمام نقاط دنیا چنین چیزی یافت نمیشود.
خون به خون میشوی کز راحت نشانی مانده نیستخود به خود میساز کز همدم وفائی برنخاست
هوش مصنوعی: دل بیقرار و غمگین، از آن روزهایی که آرامش و راحتی داشتیم، هیچ نشانهای باقی نمانده است. به ناچار باید خود را بسازیم، زیرا از دوستان و همدلان وفاداری نمیتوانیم انتظار داشته باشیم.
از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنکهرگز از کاشانهٔ کرکس همائی برنخاست
هوش مصنوعی: از ویژگیهای مردم دنیا این است که به دنبال چیزهای با ارزش نیستند، چون هیچگاه از لانهی پرندهای مانند کرکس که به کارهای زشت معروف است، چیز خوبی به دنیا نیامده است.
باورم کن کز نخستین تخم آدم تا کنوناز زمین مردمی مردم گیائی برنخاست
هوش مصنوعی: به من ایمان بیاور که از زمان به وجود آمدن آدم تا کنون، هیچ انسان واقعی از زمین برخاسته نیست.
وحشتی داری برو با وحش صحرا انس گیرکز میان انس و جان وحشت زدائی برنخاست
هوش مصنوعی: اگر از چیزی میترسی، به دل صحرا برو و با زندگی وحشی آنجا آشنا شو. زیرا از دل ارتباطات انسانی و روحی، ترس و وحشت برطرف نمیشود.
کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد کاندراواز نوای کوس وحدت به نوائی برنخاست
هوش مصنوعی: صدای یکتایی و هماهنگی در این گنبد زیبای آسمانی به گوش نمیرسد. اگرچه نغمهی یکتایی باید طنین انداز شود، اما از این آسمان صدایی دیگر برنمیخیزد.
درنورد از آه سرد این تخت نرد سبز راکاندر او تا اوست خصل بیدغائی برنخاست
هوش مصنوعی: از این تخت سبز نرد، با آه سرد عبور کن، زیرا در اینجا هیچگونه درد و رنجی وجود ندارد و تمام خوبیها و صفات در آن جا وجود دارد.
میل در چشم امل کش تا نبیند در جهانکز جهان تاریکتر زندان سرائی برنخاست
هوش مصنوعی: آرزو و خواستهات را در دل خود نگهدار تا به این دنیا نگاه نکند، زیرا این دنیا از مکانی که در آن هستی، دردناکتر و تیرهتر است.
از امل بیمار دل را هیچ نگشاید از آنکهرگز از گوگرد تنها کیمیائی برنخاست
هوش مصنوعی: دل بیمار هیچ آسایش و راحتی پیدا نمیکند، زیرا از گوگرد هیچگاه به تنهایی خالصی بیرون نمیآید.
از کس و ناکس ببُر خاقانیآسا کز جهانهیچ صاحب درد را صاحب دوائی برنخاست
هوش مصنوعی: از آدمهای بیمقدار دوری کن، چرا که از میان انسانها هیچکس که دچار درد و مشکل باشد، هنوز به درمانی نرسیده است.