تناجی
خاقانی شروانی

غزل شمارهٔ ۴۳

دست قبا در جهان نافه‌گشای آمده استبر سر هر سنگ باد غالیه‌سای آمده است
ابر مشعبد نهاد پیش طلسم بهارهر سحر از هر شجر سِحرنمای آمده است
لاله ز خون جگر در تپش آفتابسوخته دامن شده است لعل‌قبای آمده است
بلبل خوش نغمه‌زن هست بهار سخنبین که عروس چمن جلوه‌نمای آمده است
فاخته در بزم باغ گوئی خاقانی اَستدر سر هر شاخسار شعرسرای آمده است