غزل شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دعوت از خود برای ترک توبه و پذیرش لذتهای زندگی میپردازد. او از محبوبش میخواهد که بجای سرزنش و ملامت، برایش باده بیاورد و او را از دغدغههای دینی و معنوی رهایی بخشد. شاعر به گذر عمر اشاره میکند و بر اهمیت لذت بردن از زندگی تأکید دارد، زیرا زندگی کوتاه است و او نمیخواهد از آن غافل شود. در نهایت، او تأکید میکند که دلش مانند باغی است که بهشت در آن نهفته است و به جای اشتیاق به بهشت، باید از لذتهای دنیوی بهرهبرد.
حدیث توبه رها کن سبوی باده بیارسرم کدو چه کنی یک کدوی باده بیار
هوش مصنوعی: قصه توبه را فراموش کن و یک ظرف شراب بیاور. سرم را چک کن و یک کدو پر از شراب بیاور.
دو قبله نیست روا، یا صلاح یا بادهسر صلاح ندارم سبوی باده بیار
هوش مصنوعی: دو قبله وجود ندارد، یا باید در پی کار درست باشیم یا لذت زندگی را دنبال کنیم. من در این لحظه نه در پی کار درست هستم و نه از شراب بینیازم؛ پس میخواهم جام شراب را بیاورید.
به صبح و شام که گلگونهای و غالیهای استمرا فریب مده رنگ و بوی باده بیار
هوش مصنوعی: مرا فریب نده به زیبایی و خوشبویی که در صبح و شب از تو میبینم، بگذار حقیقت را ببینم و باده را به من بیاور.
عنان شاهد دل گیر و دست پیر خردز راه زهد بگردان به کوی باده بیار
گریبان شاهدِ دل و دست خِرد را بگیر؛ از راه زهدشان برگردان و به میخانه بیاور.
ببین که عمر گریبان دریده میگذردبگیر دامنش از ره به سوی باده بیار
هوش مصنوعی: به زندگی خود نگاهی بینداز که چگونه به سرعت و بیوقفه در حال سپری شدن است. این فرصت را غنیمت شمرده و از آن بهره ببر، با خوشی و لذت به سمت نوشیدنی برو.
منادیان قدح را به جان زنم لبیکچو من حریفی لبیک گویِ باده بیار
هوش مصنوعی: من به دعوت بادهنوشان پاسخ میدهم و با جان و دل میگویم بله، مانند کسی که همپیمانم، با شوق باده بیاور.
صبح گویم، سبوح گوی چون باشمچو من ملامتیی رُخصه جوی باده بیار
هوش مصنوعی: صبح که میشود، در خفا و سادگی صحبت میکنم. من که در میان ملامتها به سر میبرم، از تو میخواهم که باده بیاوری.
به جویبار بهشتت چه کار خاقانیدل تو باغ بهشت است جوی باده بیار
هوش مصنوعی: تو که در دل خود باغ بهشتی داری، چه نیازی به جویبار بهشت داری؟ بیا و می باده را بیاور تا خوشی را در دل من مانند باغ بهشت جاری کنی.