غزل شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج های خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه در دل و وجودش از ناله و غصهها شکسته است. او به تصویر کشیدن احساسات عمیق و غمانگیزش میپردازد و به نوعی در انتظار رهایی از این وضعیت به سر میبرد. با اشاره به نشانههایی از دلتنگی و آتش غم، او میگوید تلاش کرده که بر این شرایط غلبه کند، اما در نهایت به شکستن و آسیب دیدن خود اعتراف میکند. شاعر تعبیرات مختلفی از شکست و درد را به کار میبرد تا عمق احساساتش را به نمایش بگذارد و نشان دهد که چگونه تلاشهایش در برابر مصائب زندگی به جایی نمیرسد.
در سینه نفس چنان شکستمکز نالهٔ دل جهان شکستم
هوش مصنوعی: در دل من به قدری درد و رنج وجود دارد که با گریه و نالهام، انگار تمام جهان را تحت تاثیر قرار دادهام.
دل آتش غصه در میان داشتآب از مژه در میان شکستم
هوش مصنوعی: دل پر از درد و ناراحتی داشتم و اشکهایم به خاطر این غم ریخت.
بردم به سرشک خون شبیخونتا لشکر شبروان شکستم
هوش مصنوعی: در شب، با اشک و غم فراوان به جنگ دشمنان پرداختم و آنها را شکست دادم.
از ناله در آن گران رکابیالحق سپه گران شکستم
هوش مصنوعی: از صدای نالهام در آن زمان سختی، واقعاً دلی را شکست که بسیار سنگین بود.
از بس که زدم درِ سحرگاهآخر درِ آسمان شکستم
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد ضربه زدن در سحرگاه آخر، دیگر نتوانستم و در آسمان شکست خوردم.
بر مرده دلان به صور آهیاین دخمهٔ باستان شکستم
هوش مصنوعی: من با نالهای از دل آگاه، این مکان قدیمی را برای دلهای بیروح و خسته شکستم.
چون ناوکیان به ناوک صبحدر رویِ فلک کمان شکستم
هوش مصنوعی: وقتی که مانند تیراندازان صبحگاهی به آسمان نگاه میکنم، احساس میکنم که کمانم نشکسته است.
با صف حواریان صفهبر خوان مسیح نان شکستم
هوش مصنوعی: با گروهی از حواریون، مانند مسیح که نان را شکست و تقسیم کرد، به یاد آن لحظه نشستهام.
هر خار که گلبن طمع داشتدر چشم نمک فشان شکستم
هوش مصنوعی: هر چه که در پی زیانی بود یا به دنبال خراب کردن زیباییها بود، آن را در برابر زیبایی و لطافت شکست دادم.
دیدم که زبان سگ گزنده استدندان جفاش از آن شکستم
هوش مصنوعی: دیدم که زبان سگ میتواند خطرناک باشد و به همین دلیل دندان او را از شدت نیشش شکستم.
ترسم که برآرد آشکاراآن دندان کز نهان شکستم
هوش مصنوعی: نمیخواهم دندانی که در خفا شکستهام، به وضوح ویران شود و دیگران آن را ببینند.
آب رخم آتش جگر بردمن پل همه بر زبان شکستم
هوش مصنوعی: آب رخسار من مانند آتش دل را سوزانده است و من همه پلهای ارتباطی را با زبان خود خراب کردهام.
من بودم و یک کلید گفتارهم در غَلَق دهان شکستم
هوش مصنوعی: من در کنار کسی بودم و به خاطر یک گفتوگو نتوانستم حرف بزنم و در واقع حس کردم که زبانم در دهانم قفل شده است.
چون طبعِ طفیل آرزو بودحالیش به امتحان شکستم
هوش مصنوعی: چون میل و خواستهام همچون یک کودک است، در حال حاضر در امتحان زندگی دچار شکست شدهام.
هر روز هزار تازیانهبر طبعِ طفیلسان شکستم
هوش مصنوعی: هر روز به طرز مداوم و شدید، افکار و احساساتم را زیر فشار قرار میدهم و میشکنم.
روئین دژ آز را گشادموآوازهٔ هفتخوان شکستم
هوش مصنوعی: من دیوارهای سخت آز را شکست و نام بلند هفتخوان را از میان بردم.
خاقانیِ دلشکستهام لیکدل بهر خلاصِ جان شکستم
هوش مصنوعی: من دلشکستهام، اما برای رهایی جانم، دل را شکستم.