غزل شمارهٔ ۲۸۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و غم ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از درد و رنجی که عشق به محبوبش به او تحمیل کرده، میگوید و اشاره دارد که به خاطر عشق یار، توان صحبت و بیان احساساتش را ندارد. او از کبوتر میخواهد که نامهای به یارش ببرد و از او پاسخ بگیرد. در ادامه، شاعر به درد دلش و آرزوی وصال محبوبش اشاره میکند و به کبوتر هشدار میدهد که در مسیرش به کسی برنخورد و از او مراقبت کند، زیرا حاسدان او را زیر نظر دارند. در نهایت، شاعر به خود و آرزویش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او به محبوبش عمیق و صادقانه است، حتی اگر محبوبش به اندازه نیم جوی هم به او اهمیت ندهد.
از عشق دوست بین که چه آمد به روی منکز غم مرا بکشت و نیازرد موی من
ببین که از عشق دوست چه به روز من آمد؛ [چنان] مرا از غم کشت که آب از آب تکان نخورد!
از عشق یار روی ندارم که دم زنمکز عشق روی او چه غم آمد به روی من
هوش مصنوعی: من از عشق معشوقم رو نمیگیرم و هیچ سخنی نمیگویم، زیرا اینکه عشق او چه درد و غمی به من آورده، برایم مهم نیست.
باری کبوترا تو ز من نامهای ببرنزدیک یار و پاسخش آور به سوی من
هوش مصنوعی: پس از مدتی دوری، ای کبوتر، از طرف من نامهای به یارم ببر و پاسخ او را برایم بیاور.
درد دلم ببین که دلم وصل جوی اوستآه ای کبوتر از دل سیمرغ جوی من
هوش مصنوعی: درد دلم را ببین که قلبم به سمت جوی او میکشد. آه، ای کبوتر، از دل سیمرغ من پرواز کن.
زنهار تا به برج دگر کس بنگذریبرجت سرای من به و صحرات کوی من
هوش مصنوعی: مراقب باش که به جای دیگری نروی، زیرا برج تو خانه من است و کوچه من نیز در آنجاست.
گستاخ برمپر که مبادا که ناگهیشاهین بود نشانده به راهت عدوی من
هوش مصنوعی: مراقب باش که به خودت مغرور نشوی، زیرا ممکن است ناگهان دشمن من، که مانند شاهینی در کمین است، به تو آسیب بزند.
بر پای بندمت زر چهره که حاسدانبیرنگ زر رها نکنندت به بوی من
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جذابیت تو، تو را به خودم وابسته میکنم، زیرا حسودان هرگز نمیگذارند که تو را به سادگی فراموش کنم و همواره در پی تو هستند.
خاقانی است جوجو در آرزوی اواو خود به نیم جو نکند آرزوی من
هوش مصنوعی: خاقانی در تلاش برای رسیدن به آرزوی خودش است، اما او حتی به نصف یک جو هم برای آرزوی من اهمیت نمیدهد.