غزل شمارهٔ ۳۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از دل و جان خود سخن میگوید که به خاطر معشوق به خطر افتاده و همه هستیاش را در این راه مینهد. او به زیباییها و جذابیتهای معشوق اشاره میکند و احساسات عاشقانه خود را با تصاویری چون قفل بر دهان و شب بر ابروان توصیف میکند. شاعر همچنین نشان میدهد که عشق او به معشوق فراتر از هر چیز دیگری است و حتی حاضر است بر زمین به خاطر او سجده کند. در نهایت، او به تب و احساسات عمیق عشق اشاره دارد و ناراحتیهای ناشی از آن را بیان میکند.
ای دل به جفات جان نهادهجان پیشکشت جهان نهاده
هوش مصنوعی: ای دل، برای عشق و رنجی که کشیدهای، جان خود را فدای کارها و جهان کردهای.
شهری همه ز آهنین دل توقفلی زده بر دهان نهاده
هوش مصنوعی: شهر، با دل آهنین تو، به گونهای بر دهانش قفلی زده که هیچ چیز نتواند از آن خارج شود.
بر طرف لب تو جان عیسیاز نیل و بقم دکان نهاده
هوش مصنوعی: بر لبهای تو، جان عیسی در نیل و بقا معین شده است.
از کوی سوار چون برآئیشبپوش بر ابروان نهاده
هوش مصنوعی: وقتی از محله سواران خارج میشوی، قسمت تاریک شب با ابروهای کمانی به تو مینگرد.
ترکان کمین غمزهٔ تویاسج همه بر کمان نهاده
هوش مصنوعی: ترکان، به طور پنهانی، با نگاه فریبندهات، کمر به تیراندازی بستهاند.
تو عاشق صید و تیغ بر کفعشاق تو دل بر آن نهاده
هوش مصنوعی: تو به شکار عشاق میپردازی و با سلاحی در دست، دل آنها را به چنگ میآوری.
من پیش تو بر زمین نهم سرکای پای بر آسمان نهاده
هوش مصنوعی: من برای تو خود را به خاک میزنم، ای کسی که پایت به آسمان رسیده است.
اسب از در من مران و مگذرهان نعل بهات جان نهاده
هوش مصنوعی: اسب را از در من بران و رد نشو، زیرا که نعل تو را به جانم پیوند دادهام.
خاقانی را در آتش عشقنعل هوس از نهان نهاده
هوش مصنوعی: خاقانی در آتش عشق خود، خواستههای پنهانی را به نمایش گذاشته است.