غزل شمارهٔ ۳۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شور و حال دلش میگوید. او بیان میکند که دلش به خاطر معشوق خراب و بیقرار است و به خاطر او به هر نوع فراق و غم تن داده است. شاعر به عشق خود افتخار میکند و میگوید که حتی کوچکترین رنجی هم نمیتواند از عشقش کم کند. در پایان، او آرزو میکند که عمر باقیاش را در کنار معشوق بگذراند و به نوعی خود را تحت تاثیر بزرگترین عشقش معرفی میکند.
تا بیش دلم خراب داریدل بیش کند ز جانسپاری
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر به دل من آسیب برسانی، دل من بیشتر از جانم دلخور میشود.
ای کار مرا به دولت توافتاد قرار بیقراری
هوش مصنوعی: ای کار من به خاطر نعمت تو آرامش یافته است، اما در واقع هنوز بیقرارم.
دل خوش کردم چنین که دانیتن دردادم چنان که داری
هوش مصنوعی: به خودم روحیهای خوب بخشیدم و به همان صورتی که خودت میدانی، تسلیم شدم.
یک ناخن کم نمیکنی جورتا خون دلم به ناخن آری
هوش مصنوعی: یک ذره از درد و رنج من کم نمیشود، مگر اینکه به گونهای آزار ببینی که بتوانی احساس من را درک کنی.
جان کاهی و اندهان فزاییسیبی به دو کرده روزگاری
هوش مصنوعی: تو به جان کمارزشت، به خویش پافشاری میکنی، در حالی که بر دوش زندگی بار سنگینی را حمل میکنی.
آوازه فراخ شد به عالمدرگاه تو را به تنگ باری
هوش مصنوعی: خبر تو در همه جا پیچید و همه جا دربارهات صحبت میشود، اما تو به خاطر گرفتاریهایت در تنگنا قرار داری.
هر لحظه کشی ز صف عشاقچندان که به دست چپ شماری
هوش مصنوعی: هر زمانی که یکی از عاشقان را به قتل برسانی، به اندازهای که با دست چپ خود میشماری، این کار را ادامه بده.
این باقی عمر با تو باشمکز عمر گذشته یادگاری
هوش مصنوعی: این باقی عمر را با تو میگذرانم تا یادگاری از عمر گذشته برایم بماند.
خاک در تو رساند آخرخاقانی را به تاجداری
هوش مصنوعی: خاک، در نهایت، خاقانی را به مقام پادشاهی رساند.