غزل شمارهٔ ۳۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به مشکلات عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او با ناراحتی بیان میکند که عشق برایش دشوار است و دلش را نمیتوان با بوسه درمان کرد. بارها از معشوق خواسته که مگر زیان دلش را نخواهد، اما میبیند که هیچ فایدهای ندارد. وی به هجران و جدایی اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق به وصال نمیآید، گفت و گو درباره عشق تنها بیهوده است. او جان خود را به جای زر ارزشمندتر میداند و lament میکند که معشوق حتی از جانش هم نمیگذرد. در نهایت، اشاره میکند که با وجود درد و جنون عشق، معشوق هیچ توجهی به احوال او ندارد.
دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنیدرد مرا به بوسی درمان نمیکنی
هوش مصنوعی: عشق برای من بسیار سخت و دشوار شده است و تو هیچ تلاشی نمیکنی تا این درد را برطرف کنی؛ حتی با یک بوسه هم نمیخواهی به من کمک کنی.
بسیار گفتمت که زیان دلم مخواهگفتن چه سود با تو، که فرمان نمیکنی
هوش مصنوعی: بسیار به تو گفتم که رنجیدهخاطر نشوی، اما فایدهای ندارد چون تو به حرفم گوش نمیدهی.
هجر توام ز خون جگر طعمه میدهدگر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو باعث میشود که دل من از ناراحتی و غم مثل طعمهای در برابر بلاهای زندگی قرار بگیرد، اگر تو به مهمانی وصل و دوستیام نیایی.
با تو حدیث بوسه همان به که کم کنمکالا حدیث زر فراوان نمیکنی
هوش مصنوعی: میدانم که صحبت کردن درباره بوسه با تو بهتر است، چون کمتر از آن، نمیتوانم از ارزش و زیبایی طلا بگویم.
جان میدهم به جای زر این نادره که تواز زر حدیث میکنی از جان نمیکنی
هوش مصنوعی: من برای این واقعیت که تو درباره طلا صحبت میکنی، جانم را فدای این چیز باارزش میکنم که تو از آن غافل هستی.
یک چشم زد نباشد کز بهر چشم زخمقرب هزار جان که تو قربان نمیکنی
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه به کسی چشم بدی نکنیم، برای حفظ جان هزاران نفر هم که شده، تو برای کسی قربانی نخواهی شد.
چون زور آزما شده دست جنون توخاقانیا تو فکر گریبان نمیکنی
هوش مصنوعی: وقتی که جنون تو به اوج خودش رسیده و قدرتش را نشان میدهد، تو دیگر به فکر مسائل کوچک و روزمره نیستی.