غزل شمارهٔ ۳۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود به محبوبش را بیان میکند. او میگوید که از زمانی که جان دارد، محبوبش باید در قلب او باشد و این وابستگی تا آخرین لحظه ادامه خواهد داشت. شاعر از محبوب میخواهد که درمان دردها و زخمهای او باشد و هر فرمانی که دلش خواست را بدهد تا او همیشه تحت سلطه و در سایهی محبتش باشد. او بیان میکند که در جستجوی ایمان و کفر، تنها چیز مهم برایش محبوب است و در نهایت تأکید میکند که هیچکس به اندازه محبوبش برای او ارزش ندارد.
مرا تا جان بود جانان تو باشیز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
هوش مصنوعی: پیش از آن که زندگیام به پایان برسد، تنها تو میتوانی محبوب من باشی. چه چیزی میتواند از عشق به تو برایم بهتر باشد؟
دل دل هم تو بودی تا به امروزوزین پس نیز جان جان تو باشی
هوش مصنوعی: دل و جان تو همیشه و تا به امروز همراه من بودهاند و از این به بعد نیز ادامه خواهند داشت.
به هر زخمی مرا مرهم تو سازیبه هر دردی مرا درمان تو باشی
هوش مصنوعی: تو بر هر زخم من پمادی مینویسی و برای هر دردی تسکینی از تو دارم.
بده فرمان به هر موجب که خواهیکه تا باشم، مرا سلطان تو باشی
هوش مصنوعی: به هر دلیلی که میخواهی، به من دستور بده تا همیشه در کنار تو باشم و تو را به عنوان فرمانروای خود بپذیرم.
اگر گیرم شمار کفر و ایماننخستین حرف سر دیوان تو باشی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تعداد کفر و ایمان را بشمارم، ابتدا باید بدانم که تو چه جایگاهی در دیوان دل من داری.
به دین و کفر مفریبم کز این پسمرا هم کفر و هم ایمان تو باشی
هوش مصنوعی: من به دین و کفر فریفته نمیشوم، زیرا از این پس هم ایمان و هم کفر تو برای من خواهد بود.
ز خاقانی مزن دم چون تو آئیچه خاقانی که خود خاقان تو باشی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند خاقانی سخن بگویی، پس چرا باید از او حرف بزنی؟ تو خود باید در مقام خاقان باشید.