غزل شمارهٔ ۳۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به او میگوید. معشوق چون آفتاب روشنیبخش و شمعی در میان مجلسیان است. وجود او شوری در دل و زندگی شاعر ایجاد میکند و زیباییاش مانند تاریکیهایی است که در دل شاعر وجود دارد. شاعر به تضادهایی مثل سپیدی و سیاهی و شراب و آب اشاره میکند و از دردِ عشق و شوق و اشکهایی که برمیریزد صحبت میکند. در نهایت، شاعر هر کس که در عشق پاک باشد، مورد ستایش خداوند قرار میگیرد و این عشق را نعمت بزرگی میداند.
ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبریرونق آفتاب شد زآن رخ همچو مشتری
هوش مصنوعی: ای زیبای درخشان، تو با زیبایی خود دلربایی میکنی و چهرهات چون آفتاب درخشش و رونق به همراه دارد، همانطور که سیاره مشتری زیبایی و درخشش خاصی دارد.
ماهی و چون عیان شوی شمع هزار مجلسیسروی و چون روان شوی شور هزار لشکری
هوش مصنوعی: وقتی که تو به وضوح دیده شوی، مانند شمعی میدرخشی و هر مجلس را روشن میکنی. و زمانی که به عمق وجودت پی ببرند، مثل شور و حالتی میشوی که میتواند لشکری را به حرکت درآورد.
طرهٔ تو به رغم من چون شب من به تیرگیکیسهٔ من ز ناز تو چون لب تو به لاغری
هوش مصنوعی: موهای تو با تمام زیباییاش، مانند شب تاریک من است و در حالی که به خاطر زیباییهایت سوزانده میشوم، کیسهام از ناز تو خالی و لبهای تو به طور خاص لاغر و ظریفاند.
گرچه سپید کاری است از همه روی کار تورو که قیامتی است هم زلف تو در سیهگری
هوش مصنوعی: هرچند که رنگ سفید نشان از پاکی است، اما زیبایی و خاصی که در زیبا بودن تو وجود دارد، به قدری حیرتانگیز است که میتواند به عنوان قیامت و شگفتی در برابر زلفهای مشکیات به حساب آید.
از سرِ رشک سوختم زآن همه سوزم از درونبا همه آب ساختی زآن همه آبی از تری
هوش مصنوعی: از غم و دلتنگی من به شدت میسوزم و دلم آتش میگیرد. با اینکه به ظاهر دلی آرام و آبی دارم، اما درونم پر از عواطف و آبهای تلخ و غمانگیز است.
هم شکری تو هم نمک با تو چه نسبت آب راچند به رغم دوستان دشمن خویش پروری
هوش مصنوعی: من تو را همواره شکر میکنم و نمکدان توام، اما نسبت به آب چه کم است! این در حالی است که من به رغم دوستیهایم، خودم را به دشمنی پرورش میدهم.
ابر، زیانِ کارِ توست، ابر مکن دو چشم منکآفت آن به تو رسد زآنکه به چشم من دری
هوش مصنوعی: ابر، برای تو زیانبار است، پس دیگر چشمان من را باران نکن. چشمان من به تو نمیرسد، چون در دل من دری وجود دارد که چشمانم از آن عبور نمیکند.
اشک مرا چو روی خود دار عزیز اگر تو رادر خورَد آب و آفتاب از پی ساز گازری
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر تو را در حالتی ببینم که در زیر نور خورشید و کنار آب ایستادهای، اشکهای من را هم به یاد داشته باش.
کنت تعاف نظرة من لحظات مقلتیلَستَ تخاف جمرة مِن زَفَراتِ خاطری
هوش مصنوعی: تو از نگاههای پرمهر من احساس تنفر میکنی، در حالی که از شعلههای عشق من نمیترسی.
سینهٔ خاقنی اگر پاک بشوئی از عناپیش خدایگان تو را بیش کند ثناگری
هوش مصنوعی: اگر دل خاقانی از گناهان پاک و خالص شود، خداوند به خاطر این خلوص و پاکی، او را بیشتر مورد ستایش قرار میدهد.