شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگار
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف اوضاع و احوال جهان و انسانها میپردازد. شاعر با استفاده از نمادها و تصاویری مختلف، نواقص و کمبودهای زندگی را نشان میدهد. وی به بیتها و تصاویری اشاره میکند که در آنها به سادگی اشاره میشود که بسیاری از چیزها آنطور که باید، به درستی و زیبایی درست نشدهاند. این شعر به نوعی انتقاد از وضعیت اجتماعی و انسانی است که در آن، هنری واقعی وجود ندارد و وجود نواقص در هر زمینهای مشهود است. شاعر در نهایت به ضرورت حرکت به سوی کمال و جستجوی زیباییها و فضیلتها اشاره میکند.
به فلک تخته در ندوختهاندچشم خورشید بر ندوختهاند
هوش مصنوعی: در آسمان، تختهای با چشمی از خورشید نصب کردهاند که به هیچ کجا نمیتواند نگاه کند.
کوه را در هوا نداشتهاندشمس را بر قمر ندوختهاند
هوش مصنوعی: کوه را در آسمان ندارند و شمس را به ماه ندوختهاند.
دیده بانان بام عالم راپردهها بر بصر ندوختهاند
هوش مصنوعی: نگهبانان آسمانها، چشمها را از دیدن حقیقتها پوشاندهاند.
چرخ و انجم پلاس شام هنوزبر پرند سحر ندوختهاند
هوش مصنوعی: چرخ و فلک و ستارهها هنوز نشانههای شب را بر پرندگان صبح ننوشتهاند.
روز وشب را به عرض شام و شفقزرد وسرخی دگر ندوختهاند
هوش مصنوعی: روز و شب از هم تفکیک شده و رنگهای مختلفی به افق اضافه شدهاند، مثل زردی و سرخی که در زمان غروب دیده میشود.
آسمان را به جای دلق کبودژنده تازهتر ندوختهاند
هوش مصنوعی: آسمان را همانند لباس کهنه و زبر نیافتهاند، بلکه رنگ و حالتی تازه و زیباتر به آن دادهاند.
عالم آن عالم است و دهر آن دهراز قباشان کمر ندوختهاند
هوش مصنوعی: جهان همانطور که بوده، باقی است و زمان نیز تغییر نکرده است، زیرا عالمان و بزرگان همیشه آماده تلاش و کوشش هستند.
پس در داد بسته چون ماندهاستگر به مسمار در ندوختهاند
هوش مصنوعی: پس در حالت بسته، مانند چیزی که در انزوا مانده، اگر در را با میخ نزنند.
دیر گاهی است تا لباس کرمبهر قد بشر ندوختهاند
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که هیچ کس لباس زیبایی برای آدمها ندوخته است.
خود به پای رضا نبافتهاندخود به دست نظر ندوختهاند
هوش مصنوعی: آنها خود را برای رضا نباختهاند و به دست نظر نیافریدهاند.
خلعتی کان ز تار و پود وفاستدر زیان قدر ندوختهاند
هوش مصنوعی: لباسی که از مواد وفا و صداقت بافته شده است، در واقع به اندازهی ارزشش به آن اعتبار داده نشده و به درستی به نمایش گذاشته نشده است.
بر تن ناقصان قبای کمالبه طراز هنر ندوختهاند
هوش مصنوعی: بر روی بدن افرادی که از کمال بهرهمند نیستند، لباس زیبایی از هنر ندوختهاند.
هنری سرفکنده چون لاله استکه کلاهش به سر ندوختهاند
هوش مصنوعی: هنر به مانند لالهای است که به خاطر نداشتن کلاهی بر سر، احساس شرمندگی و کمارزشی میکند.
بی هنر خوش چو گل که بر کمرشکیسه جز لعل تر ندوختهاند
هوش مصنوعی: انسان بی هنر مانند گلی است که به جز جواهرات و زیباییهای درونی، چیزی بر کمرش ندارد. به عبارتی، ارزش واقعی او در درونش نهفته است و ظاهری نخواهد داشت که نشاندهنده هنر و خلاقیتش باشد.
یک سر سفله نیست کز فلکشبر کله صد گهر ندوختهاند
هوش مصنوعی: هیچ انسانی نیست که تحت تاثیر سرنوشت قرار نگرفته باشد و از آن آسیب نبیند، حتی اگر در ظاهر به نظر برسد که ستارههای خوش شانسی بر سرش تابیده است.
نیست آزاده را قبا نمدیکه بر او پاره بر ندوختهاند
هوش مصنوعی: آزادگان لباس کهنه و پاره به تن نمیکنند، زیرا بر تن آنها چیزی نادرست و ناپسند دیده نمیشود.
سگ حیزی بمرد در بغدادکفنش جز به زر ندوختهاند
هوش مصنوعی: سگی در بغداد مرد و فقط برای آن کفن از زر ندوختهاند. این نشان میدهد که حتی پس از مرگ یک سگ، ارزش و منابع آن به خاطر زرق و برق دنیا به کار گرفته شدهاند.
ابرهٔ ما ز خام و خامان راجز نسیج آستر ندوختهاند
هوش مصنوعی: ابر ما از مواد خام و ناپخته ساخته شده است و هیچ چیزی جز پوشش و ظاهر بیرونی به آن ندوختهاند.
صبر میکن که جز به مردی صبرزهره را بر جگر ندوختهاند
هوش مصنوعی: صبر کن، زیرا جز مردانگی، به کسی صبر و استقامت بر سختیها آموزش داده نشده است.
دیده مگشا که جز برای کمالباز را چشم بر ندوختهاند
هوش مصنوعی: چشمانت را باز نکن، چون فقط برای رسیدن به کمال است که دیگران چشم به راه ماندهاند.
گور چشمی که بر تن یوز استاز پی شیر نر ندوختهاند
هوش مصنوعی: چشم کسی که به یوز نگاه میکند، برای شکار شیر نر آماده نشده است.
جوشن عقل دادهاند تو راصدرهٔ کام اگر ندوختهاند
هوش مصنوعی: عقل و دانش به تو دادهاند تا بر قلهٔ موفقیت برسید، حتی اگر به تو لباس زیبایی نپوشانده باشند.
پای در دامن قناعت کشکت لباس بطر ندوختهاند
هوش مصنوعی: اگر در زندگی با قناعت و شکرگزاری زندگی کنی، نیازی به تجملات و لباسهای گرانقیمت نخواهی داشت.
بنگر احوال دهر خاقانیگرت چشم عبر ندوختهاند
هوش مصنوعی: اگر نگاهی به وضعیت دنیا بیندازی، نمیتوانی از پیامدها و تغییرات آن چشمپوشی کنی.