شمارهٔ ۹۲ - این قصیدهٔ را در زمان کودکی در ستایش فخر الدین منوچهر بن فریدون شروان شاه سروده است
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و توصیف جمال و عشق معشوق میپردازد. شاعر ویژگیهای او را به گونهای بیان میکند که فراتر از تصور و کلام است و به شکلی قوی و زیبا از احساسات و عشق خود نسبت به او سخن میگوید. او اشاره میکند که وجود این معشوق به حدی خاص و بینظیر است که هیچچیز دیگری نمیتواند با او مقایسه شود. شاعر از ناتوانی خود در بیان و فهم کامل زیباییهای معشوق میگوید و به نوعی ناامیدی و ضعف در برابر عظمت او اشاره میکند. همچنین، دلتنگی و عشق عمیق خود را به وضوح بیان میکند و میخواهد که این عشق پایدار باشد، و در پایان به زندگی، خوشبختی و جلالت معشوق اشاره میکند و دعا میکند که زندگیاش همواره با سعادت و بقا همراه باشد.
صفتی است حسن او را که به وهم در نیایدروشی است عشق او را که به گفت بر نیاید
هوش مصنوعی: حسنت او ویژگیای دارد که در ذهن نمیگنجد و شیوهی عشق او طوری است که با کلمات نمیتوان آن را بیان کرد.
علم الله ای عزیزان که جمال روی آن بتبه صفات درنگنجد به خیال در نیاید
هوش مصنوعی: ای عزیزان، بدانید که زیبایی چهره آن بت به قدری خاص و بینظیر است که هیچ وصفی نمیتواند آن را به درستی توصیف کند و حتی در تصور هم نمیگنجد.
چو نسیم زلفش آید علم صبا نجنبدچو فروغ رویش آید سپه سحر نیاید
هوش مصنوعی: وقتی نسیم زلف او میوزد، صبا حرکت نمیکند و وقتی روشنایی چهرهاش میتابد، سپیدهدم نمیدمد.
ز لبش نشان چه جویی ز دلم سخن چه رانینشنیدهای که کس را ز عدم خبر نیاید
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر اشاره میکند که از لبان محبوبش چه نشانهای میخواهی و از دل من چه میخواهی بگویی؟ آیا نشنیدهای که هیچکس نمیتواند از بیحوصلگی و عدم وجود خبر داشته باشد؟
چو صدف گشاد لعلش چو سنان کشید جزعشنبود که چشم و گوشم صدف و گهر نیاید
هوش مصنوعی: وقتی که صدف، لعل زیبا را نمایان کرد، دیگر جزعش نمانده بود؛ زیرا چشم و گوش من مانند صدف و گوهر است که نمیتوانند به آن زیبایی دست یابند.
چه دوم که اسب صبرم نرسد به گرد وصلشچه کنم که شاخ بختم ز قضا به بر نیاید
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه کار باید بکنم وقتی که صبرم به گرد وصل محبوبم نمیرسد؛ از طرفی شاخ بخت من هم به دلخواه و مقدر خود به بار نمینشیند.
چو مدد ز بخت خواهم دل از او غرض نیابدچو درخت زهر کارم بر از او شکر نیاید
هوش مصنوعی: وقتی که از سرنوشت کمک میطلبم، دل من به هدفش نخواهد رسید، چنان که درخت نمیتوان به زحمت خود میوه شیرینی برداشت.
نه وراست اختیاری که کم از کمم نبیندنه مراست روزگاری که ز بد بتر نیاید
هوش مصنوعی: در زندگی، انسان هیچ اختیاری ندارد که از بدیهای روزگار کمتر ببیند، و زمانی که اوضاع بدتر از این باشد، دیگر امیدی به بهبود وجود ندارد.
دل و دین فداش کردم به کرشمه گفت نینیسر و زر نثار ما کن که چنین بسر نیاید
هوش مصنوعی: من دل و ایمانم را برای او فدای جذابیتش کردم. اما او با ناز میگوید: نه، نه! سر و ثروتت را برای ما نثار کن، که این زندگی را نمیتوان به این شکل ادامه داد.
اگرم جفا نماید ز برای خشک جانیبه وفای او که جانم هم از آن بدر نیاید
هوش مصنوعی: اگر او با من بدی کند و از محبتش بینصیب شوم، باز هم به خاطر وفاداریاش، جانم برای او از دست نمیرود.
شب عید چون درآمد ز در وثاق گفتیکه ز شرم طلعت او مه عید برنیاید
هوش مصنوعی: هنگام ورود شب عید، به نظر میرسد که به خاطر زیبایی و شکوه چهره او، ماه عید نمیتواند خود را نشان دهد.
به نیاز گفت فردا پی تهنیت بیایمبه دو چشم او که جانم بشود اگر نیاید
هوش مصنوعی: من به نیاز از او خواستم که فردا برای تبریک بیاید، و اگر نیاید، چشمانش برای من به قدری عزیز است که جانم را فدای آنها میکنم.
ز بنفشهزار زلفش نفحات عید الاسوی فخر دین و دولت شه دادگر نیاید
هوش مصنوعی: از باغ بنفشه، بوی خوش زلف او به مشام میرسد؛ اما در این عید، جز فخر دین و برکت سلطنت پادشاه عادل، چیز دیگری نمیآید.
شه شهنشان منوچهر، افق سپهر ملکتکه ز نه سپهر چون او ملکی دگر نیاید
هوش مصنوعی: منوچهر، پادشاه بزرگ و نمایان سلسله شاهی، به عنوان نماد و افتخار سرزمین، در افق این ملک درخشندگی خاصی دارد؛ زیرا در بین همه پادشاهان، مانند او هیچکسی به وجود نخواهد آمد.
چه یگانهای است کو را به سه بعد در دو عالمز حجاب چار عنصر بدلی بدر نیاید
هوش مصنوعی: این جا اشاره به وجودی یگانه و بیهمتا است که نمیتوان آن را در قالبهای سهبعدی یا عناصر مادی این دو جهان محدود کرد. به بیان دیگر، این وجود فراتر از تمامی حجابها و محدودیتهای مادی قرار دارد و نمیتوان آن را با چیزهای عادی و مادی شناخت.
که بود عدو که آید به گذرگه سپاهشکه زمانه به کندهم که بدان گذر نیاید
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند به میدان جنگ نزدیک شود، وقتی که زمانه به گونهای پیش میرود که سرعت آن اجازه نمیدهد به آنجا برسد؟
چه خطر بود سگی را که قدم زند به جاییکه پلنگ در وی الا ز ره خطر نیاید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر سگی به مکانی برود که پلنگی در آن حضور دارد، در واقع در معرض خطر جدی قرار گرفته است. این اشاره به این دارد که حضور در مکانهایی که خطر در آنها زیاد است، میتواند عواقب وخیمی به همراه داشته باشد.
به هر آن زمین که عنقا ز سموم پر بریزدبه یقین شناس کآنجا پشهای به پر نیاید
هوش مصنوعی: به هر زمینی که پرندهای مانند عنقا، که در افسانهها وجود دارد، از گرما و سوزش به پرواز درآید، بیتردید باید بدانید که در آنجا حتی یک مگس هم نمیتواند به پرواز درآید.
عدو ابله است ورنه خرد آن بود که مردمدم اژدها نگیرد پی شیر نر نیاید
هوش مصنوعی: دشمن نادان است، وگرنه عقل حکم میکند که مردم به سراغ خطرات بزرگ نروند و دنبال شیر نر نروند.
سلب فرشته دارد سر تیغ شاه و دانمسر دیو برد آری ز فرشته شر نیاید
هوش مصنوعی: فرشته با تمام زیبایی و پاکیاش، وقتی به زیر تیغ یک شاه میافتد، از او جان سالم به در نمیبرد؛ و من میدانم که دیو، با تمام زشتی و پلیدیاش، میتواند سر خود را حفظ کند. از این رو، از فرشته هیچ خیری نخواهد آمد.
همه کامها که دارد ز فلک بیابد ارچهعدد مرادش افزون ز حد قدر نیاید
هوش مصنوعی: هر چیزی که انسان از آسمان و طبیعت بخواهد و در زندگی خود آرزو کند، اگرچه تعداد آرزوهایش زیاد باشد، اما هیچکدامشان بیش از اندازه مقدر و مشخص نخواهد شد.
غذی از جگر پذیرد همه عضوها ولیکنغذی از دهان به یک ره سوی جگر نیاید
هوش مصنوعی: تمام اعضای بدن از جگر تغذیه میکنند، اما غذایی که از دهان وارد میشود، به یکباره به جگر نمیرسد.
چه شده است اگر مخالف سر حکم او نداردچه زیان که بوالخلافی پی بوالبشر نیاید
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر کسی با دستورات او مخالف باشد؟ چه ضرری دارد اگر نافرمانی از انسانهای نیکوکار انجام گیرد؟
ز جلالت تو شاها نکند زمانه باورکه شعار دولتت را فلک آستر نیاید
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، زمانه به عبای جلال و عظمت تو ایمان ندارد، زیرا در برابر نشانههای قدرت تو، آسمان هم نمیتواند کمکی کند.
تو به جای خصم ملکت ز کرم نهای مقصرچه گنه تو را که در وی ز وفا اثر نیاید
هوش مصنوعی: تو به عنوان یک دوست و حامی، هیچ تقصیری نداری که محبت و وفایت در دل دشمن ملکتت اثر نمیگذارد.
بلی آفرینش است این که به امتزاج سرمهبه دو چشم اکمه اندر مدد بصر نیاید
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که این آفرینش و ترکیب خاصی است که باعث میشود حتی با وجود سرمهکاری، آن کسی که بینایی ندارد، نتواند به کمک آن بینایی خود را بدست آورد. به نوعی، این بیانگر محدودیتها و ویژگیهای ذاتی انسانها است.
سر نیزهٔ تو خورده قسمی به دولت توکه از این پس آب خوردش به جز از خزر نیاید
هوش مصنوعی: سر نیزهات قسم خورده به نعمتی که تو داری، به طوری که از این به بعد، فقط از دریای خزر آب خواهد نوشید.
به مصاف سر کشان در چو تو تیغ زن نخیزدبه سریر خسروان بر چو تو تاجور نیاید
هوش مصنوعی: در برابر سر کشان، کسی مانند تو با شمشیر به میدان نمیآید و بر تخت پادشاهان، تاجی شایسته تو نمینشیند.
چو دل تو گفته باشم سخن از جهان نگویمکه چو بحر برشماری سخن از شمر نیاید
هوش مصنوعی: اگر من با دل تو صحبت کنم، دیگر دربارهٔ دنیا سخن نمیگویم؛ زیرا در برابر وسعت دل تو، از جاهای کوچک و کماهمیت نمیتوان حرف زد.
به خجستگی عیدت چه دعا کنم که دانمکه به دولت تو هرگز ز فنا ضرر نیاید
هوش مصنوعی: عید تو مبارک باد! چه دعاهایی برای خوشبختیات بکنم که میدانم با وجود تو، هیچ آسیب و زوالی به زندگیات نمیرسد.
به هزار دل زمانه به بقا حریف بادتکه زمانه را حریفی ز تو خوبتر نیاید
هوش مصنوعی: زمانه رقیبی برای تو دارد که به اندازه هزار دل شایسته است، اما هیچ رقیب دیگری به خوبی تو نخواهد بود.
تو نهال باغ ملکی سر بخت سبز بادتکه به باغ ملک سروی ز تو تازهتر نیاید
هوش مصنوعی: تو مانند نهال در باغ ملک، نشانهای از خوشبختی و زیبایی هستی و درختان باغ به ویژه درخت سرو نمیتوانند از تو تازهتر و زیباتر باشند.
نظر سعادت تو ز جهان مباد خالیکه جهان آب و گل را به از این نظر نیاید
هوش مصنوعی: نگاه خوشبختی تو نباید از دنیای اطراف خالی باشد، زیرا این نگاه به زیباییهای زندگی و دنیا بیشتر از هر چیز دیگری ارزش دارد.