شمارهٔ ۱۴۰ - در شکایت از روزگار
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس نومیدی و بیپناهی خود سخن میگوید. او در جستجوی شادی و آرامش است، اما هر بار با ناکامی مواجه میشود. از هرجا که میخواهد آشیانهای برای خود بسازد و علاقهای به زندگی پیدا کند، به کنایه میگوید که هیچ جا آرامش و دوستی نمییابد. او از بیاعتباری دوستان و افزایش دشمنیها شکایت دارد و به نوعی احساس میکند که در دنیای امروزی، همگان به خودخواهی و قدرتطلبی گرایش دارند. شاعر در نهایت، به جستجوی خود در میان جمعیت و ناتوانی از یافتن همدرد و یاری میپردازد و به آنجا میرسد که در این دنیا، جایی برای آسایش و سادگی نمییابد.
عافیت را نشان نمییابموز بلاها امان نمییابم
هوش مصنوعی: من آرامش را در زندگی احساس نمیکنم و از مشکلات و سختیها به دور نمیمانم.
میپرم مرغ وار گرد جهانهیچ جا آشیان نمییابم
هوش مصنوعی: من مانند یک پرنده در حال پرواز هستم و به دور جهان میچرخم، اما هیچجا نمیتوانم جایی برای استراحت و آرامش پیدا کنم.
نیست شب کز رخ و سرشک بهمصد بهار و خزان نمییابم
هوش مصنوعی: هیچ شبی نیست که از چهره و اشک تو، صد بهار و پاییز را نچشم و احساس نکنم.
دل گم گشته را همی جویمسالها شد نشان نمییابم
هوش مصنوعی: سالهاست که در جستجوی دل گمشدهام هستم، اما هرگز نتوانستهام نشانهای از آن بیابم.
خوارش افکند می به خاک چه سودراه بر آسمان نمییابم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه او را به زمین انداختند و به او بیاحترامی کردند، چه فایدهای دارد که من راهی به آسمان نیافتهام؟
دولت اندر هنر بسی جستمهر دو در یک مکان نمییابم
هوش مصنوعی: من در جستجوی خوشبختی و هنر بودهام، اما نمیتوانم هر دو را در یک جا پیدا کنم.
گوئیا آب و آتشند این دوکه به هم صلحشان نمییابم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد این دو نفر مانند آب و آتش هستند و هیچگاه نمیتوانند با هم توافق کنند.
زین گرانمایه نقد کیسهٔ عمرحاصل الا زیان نمییابم
هوش مصنوعی: از این دارایی ارزشمند که عمرم است، تنها به زیان دست مییابم و چیز دیگری کسب نمیکنم.
بخت اگر آسمانی است چرابر خودش پاسبان نمییابم
هوش مصنوعی: اگر بخت و اقبال به نوعی آسمانی و مقدس است، پس چرا نمیتوانم کسی را پیدا کنم که از آن محافظت کند و از آن نگهداری کند؟
بهر نوزادگان خاطر خویشبخت را دایگان نمییابم
هوش مصنوعی: برای نوزادان، نمیتوانم بخت خوش را یکی از صفات خود بدانم.
خوان جان ساختن چه سود که منبه سزا میهمان نمییابم
هوش مصنوعی: به چه درد میخورد که برای مهمانی سفرهای پر زرق و برق بچینم، در حالی که من نتوانم میهمان لایق و شایستهای پیدا کنم؟
زاغ حرص و همای همت راریزه و استخوان نمییابم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم چیزی از زاغ و همای ببینم که نشاندهندهی حرص و همت باشد؛ هیچ دستاوردی برای آنها نمییابم.
خویشتن خوار کردهام چو مورچه توان کرد نان نمییابم
هوش مصنوعی: خود را به اندازهی یک مور کوچک کردهام و در این وضعیت چه کاری میتوانم انجام دهم، زیرا نمیتوانم نان پیدا کنم.
چون نترسم که در نشیمن دیوهیچ تعویذ جان نمییابم
هوش مصنوعی: اگر از دیو در خانه نترسم، دیگر هیچ دعا و طلسمی نمیتواند جان مرا نجات دهد.
بس سبع خانهاس است کاندر ویهمدمی ایرمان نمییابم
هوش مصنوعی: این خانه بسیار بیرحم و خشن است که در آن هیچ همدم و یاری برای من پیدا نمیشود.
یک جهان آدمی همی بینممردمی در میان نمییابم
هوش مصنوعی: من در دنیا آدمهای زیادی میبینم، ولی هیچ انسانی در میان آنها پیدا نمیکنم.
دشمنان دست کین برآوردنددوستی مهربان نمییابم
هوش مصنوعی: دشمنان با کینه و دشمنی خود به میدان آمدند و من نتوانستم دوستی مهربان پیدا کنم.
هم به دشمن درون گریزم از آنکیاری از دوستان نمییابم
هوش مصنوعی: من از دشمنی که در درونم است فرار میکنم، زیرا نمیتوانم از دوستانم یاری بزنم.
عهد یاران باستانی راتازه چون بوستان نمییابم
هوش مصنوعی: دوستی و همکاری با دوستان قدیمی را مثل روزهای خوب گذشته نمیتوانم دوباره تجربه کنم.
همه فرعون و گرگ پیشه شدندمن عصا و شبان نمییابم
هوش مصنوعی: در این مصرع، شاعر از وضعیت ناگوار جامعه سخن میگوید که همه به نوعی ظلم و ستمگر تبدیل شدهاند و در این میان، افرادی که میتوانند هدایت و راهنمایی کنند، نایاب شدهاند. به عبارتی دیگر، در میان این همه فساد و سرکوب، نشانی از رهبری و ساماندهی وجود ندارد.
ز آن نمط کارزوی خاقانی استجای جز بر کران نمییابم
هوش مصنوعی: از این نوع سخن گفتن خاقانی است و من در هیچجای دیگری جز در آستانۀ او نمیتوانم مقامی پیدا کنم.
در زمانه پناه خویش الادر شاه جهان نمییابم
هوش مصنوعی: در این زمانه هیچ کجای امن و پناهی جز در کنار پادشاه جهان پیدا نمیکنم.