شمارهٔ ۱۴۴ - در موعظه و نصیحت و تخلص به ستایش بهاء الدین سعد بن احمد
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عمیق احساسات انسانی و هویت فردی میپردازد. شاعر از سرای فنا و جهان مادی میگوید و نشان میدهد که او از این دنیا به جستجوی حقیقت و جوهر باطن خود پرداخته است. او خود را در قفس حواس پنجگانه مییابد و از کاهلی و بیهدف بودن پرهیز میکند. شاعر تصریح میکند که به دنیا وابسته نیست و روح و جان خود را تحت تسلط طمع و حرص قرار نمیدهد.
او همچنین به این نکته اشاره میکند که از هر انحراف و غفلت بپرهیزد و کوشش کند تا به مقام والا و فضایل انسانی برسد. شاعر با تکیه بر خودشناسی و دانش، خود را از بند تقلید رها میکند و به حقیقت وجودی خود نزدیک میشود. در نهایت، او با شکرگزاری به درگاه خداوند، از معلم و استاد خود یاری میطلبد و روح خود را در راه کمال و زیبایی به جریان میاندازد.
از آن قبل که سر عالم بقا دارمبدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی جاودانی دارم، سرم را به این دنیا فانی نمیسپارم.
نشاط من همه زی آشیان نه فلک استاگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
هوش مصنوعی: شادی و سرزندگی من از منزل و جاهایی که در آن هستم ناشی میشود، نه از آسمان و ستارهها. هرچند که در قفس حواس پنجگانهام محصور هستم.
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستورچو عقل مختصران تخم کاهلی کارم
هوش مصنوعی: من آدمی نیستم که در این دنیا با موانع و مشکلات روبرو شوم؛ همچنان که برای انسانهای کمعقل، تکیه بر تنبلی و بیعملی کافی است.
به کاه برگی برگ جهان نخواهم جستچنان که نیست به یک جو جهان خریدارم
هوش مصنوعی: من به دنبال جزئیات ناچیز و بیاهمیت در جهان نخواهم بود، چون ارزش واقعی زندگی را در چیزهای بزرگتر میبینم.
دلا جهان همه باد است و خلق خاک پرستنه آتشم که فروزی به باد رخسارم
هوش مصنوعی: ای دل، دنیای ما فقط توهم و فریب است و مردم تنها به چیزهای مادی و دنیوی وابستهاند. من مثل آتش نیستم که به سرعت و قدرتی برافروزم، بلکه مانند بادی هستم که به آرامی میگذرد و تاثیری بر چهرهام نمیگذارد.
طمع مدار که از بهر طعمهٔ ارکانعنان جان و خرد را به حرص بسپارم
هوش مصنوعی: امید نداشته باش که به خاطر دستیابی به چیزهای دنیوی، به جان و عقل خود وابسته شوم و آنها را به ولع و طمع بسپارم.
مباد کز پی خشنودی چهار رئیسدو پادشا را در ملک دل بیازارم
هوش مصنوعی: من هرگز نخواهم گذاشت به خاطر جلب رضایت چهار رئیس، دو پادشا را در سرزمین دل خود آزار دهم.
شد آنکه بست فروغ غرور و آتش آزمیان دیدهٔ همت خیال پندارم
هوش مصنوعی: آنچه که به من الهام میشود، شعلهای از غرور و خواستههاست که در دل من روشن شده و تصویر آرزوها و آرمانهای من را در برابر چشمانم قرار داده است.
از آن خیال من امروز خلوتی جستموز آن فروغ من اکنون فراغتی دارم
هوش مصنوعی: امروز فرصتی پیدا کردم تا از خیالهای دور و ذهنیام بگریزم و از آن نور و روشنی که داشتم، اکنون از آزادی و آرامش برخوردارم.
بسا که از پی جست جهان چون پرگارچو دایره همه تن گشته بود زنارم
هوش مصنوعی: در پی جستجو و تلاش برای شناخت جهان، گویی که دایرهای شدهام که در آن به دور خود میچرخم و احساس میکنم به دور من همه چیز حلقه زده است.
کنون نگر که ازیان منزل نبهره فریببه رسم طالع خود واپس است رفتارم
هوش مصنوعی: اکنون بنگر که من از این منزل بهرهای نخواهم برد، چرا که رفتارم به سبب سرنوشتم به عقب بازمیگردد.
اگرچه زین فلک آب رنگ آتشبارچو باد و خاک سبک سایه و گرانبارم
هوش مصنوعی: با اینکه دنیای بیرونی مانند آتش و باد و خاک برای من سبکی و زودگذر دارد، اما در درونم احساسی سنگین و عمیق وجود دارد.
چو باد از در هر کس نخوانده درنشومچو خاک هم خود را بیخطر بنگذارم
هوش مصنوعی: مانند بادی که بدون اجازه در خانه کسی وارد نمیشود، من نیز به هرجا که نخواندهاند، وارد نمیشوم. همچنین مانند خاک، خود را بیخطر و در امان نگه میدارم.
نیم چو آب که با هر کسی درآمیزمنیم چو ابر که بر هر خسی گهر بارم
هوش مصنوعی: من مانند آبی هستم که با هر کس که برخورد میکنم، ترکیب میشوم و همچنین مانند ابری هستم که بر روی هر کسی که بخواهد، مروارید باران میکنم.
چو طوطی ارچه همه منطقم نه غمازمچو تیغ گرچه همه گوهرم نه غدارم
هوش مصنوعی: اگرچه مثل طوطی خوب صحبت میکنم و سخنوری عالی دارم، اما در دل به کسی خیانت نمیکنم. حتی اگر مانند تیغ تیز باشم، به معنی این نیست که پاكدامن نیستم، چرا که من خودم را بیوفا نمیدانم.
نیاز گر بدرد پیکر مرا از همنبینی از پی کار نیاز پیکارم
هوش مصنوعی: اگر نیاز من دردهای مرا از هم متلاشی نسازد، پس من بیهیچ تلاشی به دنبال رفع نیازهایم نمیروم.
چو زر نخواهم خود را اسیر دست خسانز حرص آنکه به زر همچو زر شود کارم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم خود را به دست افراد پست و بیارزش بسپارم، فقط به خاطر اینکه بخواهم ثروت بدست بیاورم، زیرا کار من باید ارزشمند و باارزش باشد، نه اینکه به وسیلهٔ مال و ثروت سنجیده شود.
چو آب درنشوم بهر نان به هر گوشهاز آن چو شمع همه ساله خویشتن خوارم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر نان به هر طرف بروم، مانند شمعی که همیشه در حال آب شدن است، خود را در ذلت و خوارگی غرق کردهام.
هزار شکر کنم فیض و فضل یزدان راکه داد دانش و دین گر نداد دینارم
هوش مصنوعی: هزاران بار از خداوند سپاسگزارم که به من دانش و دین عطا کرد، هرچند که ممکن است مال و ثروتی به من نداده باشد.
ز خلق گوشه گرفتم که تا همی سایدکلاه گوشهٔ همت به چرخ دوارم
هوش مصنوعی: از مردم کناره گرفتم تا کلاه تواضع و افتادگیام به چرخ گردون بیفتد.
به طبع آهن بینم صفات مردم رااز آن گریزان از هر کسی پریوارم
هوش مصنوعی: من با طبیعت خود ویژگیهای انسانها را میبینم و از هر کسی که از این ویژگیها دور باشد، فاصله میگیرم.
بدانکه چون الف وصل باشم از خواریکه نام نبود و بینند خلق دیدارم
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به حالتی وصل و مرتبط باشم، از شرم و ذلت به خاطر اینکه کسی نام مرا نمیداند، نگران نیستم و مردم فقط نظارهگر من هستند.
اگر بدانی سیمرغ را همی مانمکه من نهانم و پیداست نام و اخبارم
هوش مصنوعی: اگر بدانی که من مانند سیمرغ وجود دارم، در حالی که نهان هستم و نام و خبرهای من برای دیگران آشکار است.
بدان که نیست کفم چون دهان گل پر زربه دست طعنه چرا که هر خسی نهد خارم
هوش مصنوعی: بدان که دست من مانند دهان گلی پر از طلا نیست. پس چرا باید به من طعنه بزنید وقتی هر شخص بیارزشی میتواند به من آسیب بزند؟
مگر نداند کز عقد عقل و جوهر جانپر است گردن اعمال و دست اسرارم
هوش مصنوعی: آیا او نمیداند که همواره گردن عملها و دست رازهای من، از پیوند عقل و ذات جان پر شده است؟
ازین زبان درافشان چو دفتر اعشیمرصع است به گوهر هزار طومارم
هوش مصنوعی: زبان من مثل دفتری زیبا و پرزرق و برق است که از جواهرات مختلف تشکیل شده و گنجینهای از کلمات و دانستهها در خود دارد.
نه مرد لافم خاقانی سخنبافمکه روح قدس تند تار و پود اشعارم
هوش مصنوعی: من نه مردی هستم که فقط درباره خودم یا کارهایم ادعا کنم، بلکه سخنانی که میگویم از روحی پاک و الهامبخش نشأت میگیرد که در شعرهایم جاری است.
ز کس به دهر خجل نیستم بحمد اللهمگر ز ایزد و استاد صدر احرارم
هوش مصنوعی: من از هیچکس در این دنیا خجالتزده نیستم به شکر خدا، جز از خداوند و معلم بزرگم.
به شکر ایزد و استاد در مقام سجودنهاده سر به زمین همچو کلک و پرگارم
هوش مصنوعی: به خاطر شکرگزاری از خداوند و معلم، در حال سجده سرم را به زمین گذاشتهام، مانند قلم و پرگار که به دقت و نظم عمل میکنند.
به شکر صدر زمان هر زمان به بحر سخنصدف مثال دهان را به در بینبارم
هوش مصنوعی: در هر زمان، به خاطر سپاسگزاری از زمانی که سپری شده، به مانند صدفی در دریا میخواهم دهان خود را پر از کلمات و سخنان کنم.
عیار شعر من اکنون عیان تواند شدکه رای روشن آن مهتر است معیارم
هوش مصنوعی: شعر من اکنون آشکار است و مشخص میشود، زیرا اندیشه و نظر بزرگ او معیاری برای من به شمار میرود.
کلیم طور مکارم اجل بهاء الدینکه مدح اوست مسیحای جان بیمارم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شخصی اشاره میکند که نزد او ارزشها و خوبیهای مهمی وجود دارد و این فرد همچون نجاتدهندهای برای روح بیمار او به شمار میرود. شاعر از او به عنوان شخصیتی برجسته و توانا یاد میکند که میتواند جانش را شفا بخشد و او را از مشکلات نجات دهد.
سپهر حمد و سعادات سعد دین احمدکه خاک درگهش افزود آب بازارم
هوش مصنوعی: آسمان ستایش و خوشبختی به سعد، دین احمد است که خاک درگاه او بر آب بازارم افزوده است.
ملک صفاتی کاندر ممالک شرفشسپهر گفت که من کمترین عمل دارم
هوش مصنوعی: در سرزمینهایی که ملک با صفات خوب وجود دارد، آسمان میگوید که من نسبت به دیگران کمترین کار را انجام دادهام.
پیام داد به درگاهش آفتاب که منتو را غلامم از آن بر نجوم سالارم
هوش مصنوعی: آفتاب به درگاه خداوند پیام فرستاد و گفت: من بنده و غلام تو هستم، زیرا سالار و پیشوای نجوم و ستارهها هستم.
نگر چگونه نگهداریم ز نحس وبالکه در حریم جلالت همی به زنهارم
هوش مصنوعی: نگران باشیم که چگونه از بدیها و مشکلاتی که ممکن است بر سر راهمان بیاید، محافظت کنیم، حتی در زمانهایی که در معرض مقام والای جلالت هستیم.
ستاره گفت منم پیک عزت از در اواز آن به مشرق و مغرب همیشه سیارم
هوش مصنوعی: ستاره اعلام کرد که من نماینده بلندمرتبهای هستم که از درگاه او میآیم و به طور مداوم در آسمان شرق و غرب حرکت میکنم.
ایا غیاث ضعیفان و غیث درویشانبه باغ مدح تو بر شاخ معرفت بارم
هوش مصنوعی: ای یاریدهنده ضعیفان و بارانبخش درویشان، من در باغ ستایش تو، بر درخت شناخت و آگاهی مینشینم.
اگر چه نام من اندر حساب «الشعراست»ز مدحت تو به «الاالذین» سزاوارم
هوش مصنوعی: اگرچه در فهرست شاعران به حساب آمدهام، اما از آنجایی که تو را ستایش میکنم، به دستهی ویژهای که مستحق ستایش هستند، تعلق دارم.
به پیش فیض تو ز آن آمدم به استسقاکه وارهانی ازین خشکسال تیمارم
هوش مصنوعی: برای دستیابی به نعمت تو به اینجا آمدهام تا با دعای طلب آب، مرا از این سالهای خشک و بیبرکت نجات دهی.
صورنگار حدیثم ولی هر آن صورتکه جان در آن نتوانم نمود ننگارم
هوش مصنوعی: هر تصویری که از من به نمایش درمیآید، فقط در صورتهایی است که جان و روح من را در آن نمیتوانم عکاسی کنم، بنابراین آن را نمینگارم.
کدام علم کز آن عقل من نیافت اثربیازمای مرا تا ببینی آثارم
هوش مصنوعی: کدام دانش وجود دارد که تأثیری بر عقل من نگذارد؟ امتحانم کن تا آثار و نتایج کارهایم را ببینی.
بدین قصیده که یکسر غرائب و غرر استسزد که خوانی صد چون لبید و بشارم
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این شعر به اندازهای زیبا و جالب است که شایسته است بارها و بارها خوانده شود، مانند شعرهای لبید و بشار که از شاعران بزرگ هستند.
بمان به دولت جاوید تا به حرمت توزمانه زی حرم خرمی دهد بارم
هوش مصنوعی: با امید به اینکه همیشه در خوشی و رفاه بمانی، این دنیا به خاطر تو، مثل حرمهای مقدس، حس خوشایندی را فراهم میکند.