شمارهٔ ۱۵۰ - در شکایت و عزلت
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس فرار شاعر از متعدد جنبهها و مشکلات زندگی است. او از خطرات، بلاها و رنجها میگریزد و به دنبال آرامش و وفا میگردد. شاعر در این مسیر از موانع مختلفی چون خودی و غیرخودی، درد و درمان، دنیا و آخرت، زحمت و راحتی سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که به فنا و عدم تعلق به این دنیا، عمق واقعی آزادی و رهایی را مییابد. او در تلاش است از کائنات مادی و فانی به حقیقت و معنای زندگی دست یابد و در پی آرامش در وحدت با خداوند باشد.
به دل در خواص بقا میگریزمبه جان زین خراس فنا میگریزم
هوش مصنوعی: به دل به ویژگیهای ماندگاری پناه میبرم و از جان به این سرزمین فانی فرار میکنم.
از آن چرخ چون باز بر دوخت چشممکه باز از گزند بلا میگریزم
هوش مصنوعی: زمانی که چشمم را به آسمان دوختم، متوجه شدم که از خطرات و مشکلات در امان هستم.
چو باز ارچه سر کوچکم دل بزرگمنخواهم کله وز قبا میگریزم
هوش مصنوعی: اگرچه قد و قامت من کوچک است، اما دلم بزرگ و وسیع است و از ظواهر فریبنده دوری می کنم.
درخت وفا را کنون برگ ریز استازین برگ ریز وفا میگریزم
هوش مصنوعی: درخت وفا حالا برگهایش خشک و ریز شده، و من از این جوانههای بیثمر وفا فرار میکنم.
گه از سایهٔ غیر سر میرهانمگه از خود چو سایه جدا میگریزم
هوش مصنوعی: گاهی خودم را از影 دیگران آزاد میکنم و گاهی از خودم فرار میکنم، درست مانند سایهای که از من جدا میشود.
چو بیگانهای مانم از سایهٔ خودولی در دل آشنا میگریزم
هوش مصنوعی: من مانند یک بیگانه از خودم فاصله گرفتهام، اما در درونم احساس آشنایی و نزدیکی دارم و از آن فرار میکنم.
دلم دردمند است و هم درد بهترطبیب دلم کز دوا میگریزم
هوش مصنوعی: دلم پر از درد است و از آنجایی که درد را بهتر از هر پزشک میشناسم، از درمان کردن خودم دوری میکنم.
مرا چشم درد است و خورشید خواهمکه از زحمت توتیا میگریزم
هوش مصنوعی: چشمم به شدت اذیت میشود و تنها به خاطر تو میخواهم از آفتاب دور شوم.
مرا چون خرد بند تکلیف سازدز بند خرد در هوا میگریزم
هوش مصنوعی: وقتی که عقل و خرد به من وظایفی واگذار میکند، از قید و بندهای عقل فرار میکنم و در افکار و خیالات خود سیر میکنم.
دهان صبا مشک نکهت شد از میبه بوی می اندر صبا میگریزم
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی بوی خوشی از عطر مشکی به مشام میرساند و من از دیوانگی خاص می به وجد آمدهام.
بگو با مغان کاب کاری شما راستکه در کار آب شما میگریزم
هوش مصنوعی: بگو با مینوشان بگویید که کار شما برای من صحیح است، زیرا من در موضوع شما دلسرد میشوم و از آن دوری میکنم.
مرا ز اربعین مغان چون نپرسیکه چل صبح در مغ سرا میگریزم
هوش مصنوعی: اگر از من درباره آنچه در اربعین مغان میگذرد نپرسی، باید بگویم که من هر روز صبح از خانه مغان فرار میکنم.
به انصاف دریاکشانند کانجاز جور نهنگ عنا میگریزم
هوش مصنوعی: من به عدالت دریا میزنم و از ظلم نهنگها در آنجا میگریزم.
مغان را خرابات کهف صفا داندر آن کهف بهر صفا میگریزم
هوش مصنوعی: مغان را به معبد خراباتی نسبت میدهند که در آنجا آرامش و پاکی وجود دارد؛ و من به خاطر همین آرامش به آن مکان پناه میبرم.
من آن هشتم هفت مردان کهفمکه از سرنوشت جفا میگریزم
هوش مصنوعی: من همان فردی هستم که از سرنوشت نادرست و ستمگرانه فرار میکنم و مانند هشتمین مرد در آن کهف هستم.
بده جام فرعونیم کز تزهدچو فرعونیان ز اژدها میگریزم
هوش مصنوعی: به من جامی بده که مانند فرعونها زندگی میکنم و از تزهد و زندگی بیرمق دوری میکنم، چون از خطرات و مشکلات میگریزم.
به من آشکارا ده آن می که داریبه پنهان مده کز ریا میگریزم
هوش مصنوعی: به من آن چیزی را که داری با صداقت و به شیوهای روشن بده، زیرا که از تظاهر و ریاکاری پرهیز میکنم.
مرا از من و ما به یک رطل برهانکه من، هم ز من، هم ز ما میگریزم
هوش مصنوعی: مرا از خودم و دیگران آزاد کن، چرا که من هم از وجود خودم فرار میکنم و هم از جمعیتم.
من از باده گویم تو از توبه گوییمگو کز چنین ماجرا میگریزم
هوش مصنوعی: من در مورد لذتهای زندگی صحبت میکنم، اما تو درباره پشیمانی و بازگشت به راه درست حرف میزنی. بگو، من از چنین موضوعاتی دوری میکنم.
حریف صبوحم نه سبوح خوانمکه از سبحهٔ پارسا میگریزم
هوش مصنوعی: من رفیق میخانم، نه به نامی که تقدس دارد، چون از دست دعا و نیایش پرهیز میکنم.
مرا سجده گه بیت نبت العنب بسکه از بیت ام القری میگریزم
هوش مصنوعی: من برای سجده در کنار انگور نبی (ع) میروم، ولی از مکانی که در آن مرکز شهر و کعبه است، فرار میکنم.
مرا مرحبا گفتن سفره داراننباید، کز آن مرحبا میگریزم
هوش مصنوعی: نباید سفرهداران به من خوشامد بگویند، چون از آن خوشامد فرار میکنم.
قدحها ملا کن به من ده که من خودز قوت اللسان برملا میگریزم
هوش مصنوعی: به من شراب بیشتری بده تا بتوانم به راحتی و با صدای بلند از دست مشکلات و دغدغهها فرار کنم.
نهنه مینگیرم که میگون سرشکمکه خود زین می کم بها میگریزم
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، در این بیت شاعر میگوید که من از زیبایی و شادی که ممکن است از عشق یا دوستی به دست آورم، دل نمیکنم. او به خود میگوید که به خاطر ارزش پایین بعضی چیزها نباید از لذتهای زندگی دور باشم. در واقع اشاره به این دارد که گاهی باید با تمام وجود از زیباییها و خوشیها بهرهبرداری کرد و نترسید.
سگ ابلق روز و شب جانگزای استازین ابلق جانگزا میگریزم
هوش مصنوعی: سگی رنگارنگ و خطرناک در طول روز و شب وجود دارد، و به همین دلیل از این سگ خطرناک فاصله میگیرم.
ندارم سر می که چون سگ گزیدهجگر تشنهام از سقا میگریزم
هوش مصنوعی: من سرمی ندارم که برایم شبیه به جگر تشنهای باشد که از سقا میگریزد.
کشش خود نخواهم من آهنین جانکه از سنگ آهن ربا میگریزم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم به نیرویی که از جنس آهن است وابسته شوم، زیرا از چیزی که سخت و بیرحم است، فرار میکنم.
هم از دوست آزردهام هم ز دشمنپس از هر دو تن در خدا میگریزم
هوش مصنوعی: من هم از دوستم خاطرناآرم و هم از دشمنم ناراحتم، بنابراین از هر دوی آنها به سوی خداوند فرار میکنم.
مسیحم که گاه از یهودی هراسمگه از راهب هرزهلا میگریزم
هوش مصنوعی: گاه از یهودی میترسم و گاه از راهب بیمحتوا فرار میکنم.
چنانم دل آزرده از نقش مردمکه از نقش مردمگیا میگریزم
هوش مصنوعی: دلم از رفتار و ظاهر مردم به شدت ناراحت و آزرده شده است، به طوریکه حتی از دیدن زیباییهای طبیعی و گیاهان نیز دوری میکنم.
گریزد ز شکل عصا مار و گویدعصا شکلم و از عصا میگریزم
هوش مصنوعی: این بخش بیان میکند که مار از شکل عصا فرار میکند و به عصا میگوید که من هم شکلی مانند تو دارم و این باعث میشود که از تو دور شوم. بهعبارتی، این جمله به نوعی از ترس و فرار کردن از چیزی که شبیه خودمان است اشاره دارد.
قفا چون ز دست امل خوردم اکنونز تیغ اجل در قفا میگریزم
هوش مصنوعی: پس از اینکه از دست امید و آرزوها آسیب دیدم، اکنون از چنگال مرگ در حال فرار هستم.
به بزغاله گفتند بگریز، گفتا:که قصاب در پی کجا میگریزم
هوش مصنوعی: به بزغاله گفتند فرار کن، اما او پاسخ داد که قصاب کجا را برای فرار انتخاب کنم، وقتی که او به دنبالم است؟
همه حس من یک به یک هست سلطاناز این سگ مشام گدا میگریزم
هوش مصنوعی: حس من به ترتیب و یکنواخت است، ای پادشاه، به خاطر این که بوی بد و ناگواری از این گدا به مشامم میرسد، از او دوری میکنم.
من آن دانهٔ دست کشت کمالمکزین عمرسای آسیا میگریزم
هوش مصنوعی: من آن دانهای هستم که در باغ کمال کاشته شدهام و از این دنیا و مشکلاتش فرار میکنم.
من آبم که چون آتشی زیر دارمز ننگ زمین در هوا میگریزم
هوش مصنوعی: من مانند آبی هستم که در درونم آتشی پنهان دارم. از خجالت و شرم زمین، به سمت آسمان پر میکشم.
بدیدم عیار جهان کم ز هیچ استازین بهرج ناروا میگریزم
هوش مصنوعی: من درک کردم که طبیعت انسانیت و دنیا به گونهای است که ارزش آن کمتر از هیچ است، به همین دلیل از هر نوع نفع نادرست دوری میکنم.
سیاه است بختم ز دست سپیدشور این پیر ازرقوطا میگریزم
هوش مصنوعی: بختم بسیار بد و ناپسند است، و اگر از این پیر مکار دوری کنم، شاید کمی از غم و اندوهم کاسته شود.
ز بیم فلک در ملک میپناهمز ترس تبر در گیا میگریزم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از آسمان در سرزمین خود پناه میگیرم و از ترس تبر در میان گیاهان فرار میکنم.
چو روز است روشن که بخت است تاریبه شب زین شبانگه لقا میگریزم
هوش مصنوعی: روز روشن نشان دهنده روشنی و امید است، اما در شب که در آن بخت ما تیره است و غمناک، من از این شب تار به سوی وصال و دیدار معشوق فرار میکنم.
صلای سر و تیغ میگوئی و مننه سر میکشم، نز صلا میگریزم
هوش مصنوعی: صدا و نعرههای رسای می را میشنوی، اما من نه به آن سر میزنم و نه به صداها توجه میکنم.
گرم ساز یکتا زنی یا دوتائیدر اندازمت کز سه تا میگریزم
هوش مصنوعی: اگر تو فقط یک زن را به من نشان دهی یا دو نفر را کنار هم قرار دهی، من فرار میکنم چون از سه نفر دوری میکنم.
وغا در سه و چار بینی نه در یکمن و نقش یک کز وغا میگریزم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این مساله اشاره میکند که در دنیای پر از هیاهو و شلوغی، نمیتواند تنها به یک چیز ساده و بیاهمیت بسنده کند. او به جستجوی عمیقتری در زندگی پرداخته و میخواهد از زرق و برقها و جنجالهای سطحی بگریزد. برای او، درک واقعیتهای عمیقتر از آنچه که در سطح ظاهر دیده میشود، اهمیت بیشتری دارد.
قماری زنم بر سر پای وانگهز سر پای سازم به پا میگریزم
هوش مصنوعی: من ریسک بزرگی بر سر پاهایم میکنم و سپس از این موقعیت نجات پیدا میکنم و به پا میزنم.
اسیرم به بندخیالات و جان رانوا میدهم وز نوا میگریزم
هوش مصنوعی: من در دام افکار گرفتارم و با این حال به روح خود جان میدهم، اما از این حالت نیز فرار میکنم.
ز کی تا به کی پایبست وجودمندارم سر و دست و پا میگریزم
هوش مصنوعی: از چه زمانی تا کنون، من وابسته به وجود خود نیستم و نمیتوانم به سر، دست و پا خود بچسبم؛ بلکه از آنها فرار میکنم.
گریزانم از کائنات اینت همتنه اکنون، که عمری است تا میگریزم
هوش مصنوعی: من از جهانیان فرار میکنم، نه فقط اکنون، بلکه مدتهاست که به دنبال فرار از آن هستم.
ز تنگی مکان و دورنگی زمان بسبه جان آمدم زین دو تا میگریزم
هوش مصنوعی: به خاطر فضای تنگ و تغییرات مداوم زمان، به شدت احساس خستگی و نارضایتی میکنم و از این دو عامل فرار میکنم.
مرا منتهای طلب نیست سدرهکه زا سدرة المنتهی میگریزم
هوش مصنوعی: من به دنبال نهایت خواستههای خود نیستم و از درخت سدره المنتهی دوری میکنم.
به آهی بسوزم جهان را ز غیرتکه در حضرت پادشا میگریزم
هوش مصنوعی: من با حسرت و غم به سوز و گداز میافتم و این دنیا را میسوزانم، زیرا در برابر محبوب و بزرگ من، از دیگران بیخبرم و فقط به او فکر میکنم.
نه زین هفت ده خاکدانم گریزانکه از هشت شهر سما میگریزم
هوش مصنوعی: من از این هفت سرزمین خاکی فراری نیستم؛ بلکه از هشت آسمان نیز دوری میکنم.
مرا دان بر از هفت و نه متکائیکه در ظل آن متکا میگریزم
هوش مصنوعی: من به دنبال مکانی برای آرامش هستم، جایی که از همه چیز دور شوم و در سایهی آن پناه بگیرم.
نه عیسی صفت زین خرابات ظلمتدر ایوان شمس الضحی میگریزم
هوش مصنوعی: من از این محیط تاریک و ویرانگری که شبیه به عیسی نیست، به سوی روشنایی و روشنی که همان شمس الضحی است، میگریزم.
نه ادریس وارم به زندان خوفیکه در هشت باغ رجا میگریزم
هوش مصنوعی: من مانند ادریس نیستم که از ترس زندان فرار کنم، بلکه در باغهای پر امید و خوشبینی میگریزم.
صباح و مسا نیست در راه وحدتمنم کز صباح و مسا میگریزم
هوش مصنوعی: صبح و عصر برای من اهمیتی ندارد، زیرا من در جستجوی وحدت هستم و از روز و شب فرار میکنم.
چو جغد ار برون راندم آسیابانبر این بام هفت آسیا میگریزم
هوش مصنوعی: اگر مانند جغد از اینجا برانم آسیابان را، از این بام که هفت آسیاب دارد، فرار میکنم.
بقا دوستان را، فنا عاشقان رامن آن عاشقم کز بقا میگریزم
هوش مصنوعی: دوستیها ماندگارند، اما عشق به فنا میانجامد. من عاشق هستم که از ماندگاری فراریام.
چو هستی است مقصد در او نیست گردمکه از خود همه در فنا میگریزم
هوش مصنوعی: زمانی که هدف تنها وجود است، من به خودم نمیپردازم و از همه چیزهای فانی فاصله میگیرم.
شوم نیست در سایهٔ هست مطلقکه در نیستی مطلقا میگریزم
هوش مصنوعی: در سایه هستی بینهایت، ترس و نگرانی وجود ندارد؛ چرا که من از نبودن و عدم کاملاً دوری میجویم.
همه نعل مرکب زنم باژگونهبه وقتی کز این تنگ جا میگریزم
هوش مصنوعی: من تمام تلاش خود را میکنم تا هر زحمتی را که به دوش دارم، به گونهای مدیریت کنم که وقتی از این وضعیت نجات مییابم، به راحتی بتوانم حرکت کنم.
بسی زانیانند دور فلک راازین دیر دار الزنا میگریزم
هوش مصنوعی: بسیاری از زانیان در گردونه زمان وجود دارند، از این مکان منحوس که پر از خطاست فرار میکنم.
وباخانهای چرخ و خلقی ز جیفههلاک است، ازان از وبا میگریزم
هوش مصنوعی: در اینجا به تصوری از زندگی و شرایط انسانی اشاره شده است. به نظر میرسد که انسانها در محیطی پر از مشکلات و خطرات قرار دارند، که این مشکلات میتوانند به مرگ و نابودی آنها منجر شوند. بنابراین، فرد از این شرایط ناگوار و خطرناک فرار میکند و به دنبال راهی برای نجات و رهایی از آن است.
چو غوغا کند بر دلم نامرادیمن اندر حصار رضا میگریزم
هوش مصنوعی: وقتی که در دل من غوغای ناامیدی بهپا میشود، به حصار رضایت و آرامش پناه میبرم.
نیاز عطا داشتم تا به اکنوننیازم نماند از عطا میگریزم
هوش مصنوعی: من در گذشته به عطا و بخشش نیاز داشتم، اما اکنون دیگر نیازی به آن ندارم و از عطا فرار میکنم.
طمع حیض مرد است و من میبرم سرطمع را کز اهل سخا میگریزم
هوش مصنوعی: طمع، ویژگی مردان است و من تصمیم دارم که از آن دوری کنم، زیرا از افرادی که سخاوت دارند، فاصله میگیرم.
که خرگوش حیض النسا دارد و منپلنگم ز حیضالنسا میگریزم
هوش مصنوعی: خرگوش در دورههای خاصی دچار تغییراتی میشود و من به عنوان یک پلنگ، از این تغییرات دوری میکنم و فرار میکنم.