شمارهٔ ۸ - در مرثیهٔ خواجه ابوالفارس
هوش مصنوعی: این شعر به غم و اندوه شاعر در فراق و جدایی از محبوب و یار پرداخته است. شاعر با کلمات و تصاویری زیبا، درد و رنج خود را از دست دادن عزیزان و احساس تنهایی و ناامیدی ابراز میکند. او به تاریکی زندگیاش و نداشتن آرامش در ایام محرومیت اشاره میکند و به گردش زمان و بیوفایی آن اعتراض میکند. با اشاره به وضعیت بشریت و نیازی به شکیبایی، او درد و اندوه خود را به وضوح بیان کرده و به یادی از گمشدههایش میپردازد، به ویژه دوستداران و عزیزانی که به دیار باقی رفتهاند. او در نهایت اندیشهای از سرنوشت و حقیقت مرگ و حیات را مطرح میکند و نشان میدهد که چگونه این دردها او را شکل دادهاند.
کارم از دست پایمرد گذشتآهم از چرخ لاجورد گذشت
هوش مصنوعی: کارم از توان و قدرت من فراتر رفت و آه من از چرخ آسمان عبور کرد.
همه عالم شب است خاصه مراکروزم از آفتاب زرد گذشت
هوش مصنوعی: دنیا به مانند شب تار است و در این میان، من تنها در روزم ماندهام که نور آفتاب زردی از آن عبور کرده است.
روز روشن ندیدهام ماناکهمه عمرم به چشم درد گذشت
هوش مصنوعی: من هرگز روز روشنی را ندیدهام و تمام عمرم به خاطر درد چشم سپری شده است.
زین دو تا مهرهٔ سپید و سیاهکه بر این سبز تخت نرد گذشت
هوش مصنوعی: از دو مهره سفید و سیاه که بر صفحه سبز نرد قرار دارند و حرکت میکنند.
به فغانم ز روزگار وصالکه چو باد آمد و چو گرد گذشت
هوش مصنوعی: من از روزگار عشق و وصال به شدت نالانم، زیرا که مانند بادی آمد و زود گذشت.
هیچ حاصل به جز دریغم نیستز آنچه بر من ز گرم و سرد گذشت
هوش مصنوعی: هر چه در زندگی بر من گذشته، از سختیها و شیرینیها، هیچ چیز جز اندوه نصیبم نشده است.
همه آفاق آگهند که بازکار خاقانی از نورد گذشت
هوش مصنوعی: همه جا میدانند که خاقانی دوباره به اوج خود بازگشته است.
خاصه کز گردش جهان ز جهانآن جوان عمر راد مرد گذشت
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه از چرخش روزگار، آن جوان که عمرش به سر رسید، از دنیا رفت.
جان پاکش به باغ قدس رسیدزین مغیلان سالخورد گذشت
هوش مصنوعی: روح پاک او به باغ بهشت راه یافت و از این دنیای پر از مشکلات و سختیها عبور کرد.
شاهد عقل و انس روح او بوددیده را از جهان فتوح او بود
هوش مصنوعی: چشمان ما به دلیل وجود عقل و انسانیت او، به جهانی باز و پیروزمندانه مشغول هستند.
ز آفت روزگار بر خطرمهرچه روز است تیره روزترم
هوش مصنوعی: به خاطر سختیها و مشکلات زندگی، هر روز به روزهای دشوارتر نزدیکتر میشوم و وضعیت من هر روز بدتر میشود.
همچو خرچنگ طالع خویشمکه همه راه باز پس سپرم
هوش مصنوعی: مانند خرچنگی هستم که همیشه مسیرهای خود را به عقب برمیگردانم و پیش نمیروم.
دور گردون گسست بیخ و بنممرگ یاران شکست بال و پرم
هوش مصنوعی: زمانه به شدت تغییر کرده و از ریشههای من جدا شدهام، از دست دادن دوستانم مرا بسیار آسیبدیده کرده و به شدت غمگینم.
که فروشد به قدر یک جو صبرتا به نرخ هزار جان بخرم
هوش مصنوعی: کسی که یک ذره صبر را به بهای ناچیزی میفروشد، چطور میتواند جانهای بسیاری را با قیمت بالا خریداری کند؟
چند گوئی که غم مخور ای مردغم مرا خورد، غم چرا نخورم
هوش مصنوعی: چند بار به من میگویی که نگران نباشم، اما غم من را از بین برده است. چرا نباید غمگین باشم؟
با چنین غم محال باشد اگرخویشتن را ز زندگان شمرم
هوش مصنوعی: با این همه غمی که دارم، اصلاً ممکن نیست که خود را جزء زندهها حساب کنم.
گرچه از احولی که چشم مراستغم یک روزه را دو مینگرم
هوش مصنوعی: هرچند که حال و روزم به گونهای است که چشمانم را میبیند، اما غم یک روزه را به دو چشم مینگرم.
چابک استادهام به زیر فلکمگر از چنبرش برون گذرم
هوش مصنوعی: من با سرعت و چابکی در زیر آسمان ایستادهام، اما نمیتوانم از چنگال و محدودیتهای آن رها شوم.
من که خاقانیم به باغ جهانعندلیبم ولیک نوحهگرم
هوش مصنوعی: من که پادشاهی بزرگ هستم و در باغ دنیا مانند بلبل میخوانم، اما در واقع صدای من به نوحهگری شبیه است.
شمع گویای من خموش نشستمن چرا بانگ بر فلک نبرم
هوش مصنوعی: شمع من خاموش است و حرفی نمیزند، اما چرا من صدایم را به آسمان نمیرسانم؟
شیر میدان و شمسهٔ مجلسقرة العین جان ابوالفارس
هوش مصنوعی: شیر میدان و خورشید مجلس، محبوب و دلنشین جان ابوالفارس.
مایه زهر است نوش عالم رامیوه مرگ است تخم آدم را
هوش مصنوعی: درخت دانش برای انسانها مایهی زهر است و میوهای که از آن میروید، برای آدمی مرگآور است.
ای حریف عدم قدم درنهکم زن این عالم کم از کم را
هوش مصنوعی: ای دوست! از ورود به این دنیا بپرهیز، چرا که این جهان چندان ارزش ندارد.
صبح محشر دمید و ما در خواببانگ زن خفتگان عالم را
هوش مصنوعی: صبح قیامت فرا رسید و ما در خواب بودیم، در حالی که صدای بیدارباش همه انسانها به گوش میرسید.
هین که فرش فنا بگستردنددرنورد این بساط خرم را
هوش مصنوعی: ببینید که زین دنیا و لذتهای آن، چیزی جز فنا باقی نمیماند و همه چیز به زودی برباد میرود.
رخنه گردان به ناوک سحریاین معلق حصار محکم را
هوش مصنوعی: نابودکنندگان با تیرهای سحرآمیز، این حصار مستحکم را به راحتی سوراخ میکنند.
پس به دست خروش بر تن دهرچاک زن این قبای معلم را
هوش مصنوعی: پس با قدرت و هیجان، دنیای خسته کننده و بیروح را تغییر بده و این لباس معلمی را بر تن کن.
رستخیز است خیز و باز شکافسقف ایوان و طاق طارم را
هوش مصنوعی: زمان بیداری و جستوجو است، حرکت کن و دوباره در سقف ایوان و طاق طارم شکاف ایجاد کن.
یک دم از دود آه خاقانینیلگون کن لباس ماتم را
هوش مصنوعی: لحظهای از غم و اندوه خاقانی غافل نشو و لباس سوگ را آبی کن.
گر به غربت سموم قهر اجلخشک کرد آن، نهال پر نم را
هوش مصنوعی: اگر در غربت، بادی سخت و کشنده باعث شود که درختی تر و سرسبز خشک و پژمرده شود،
خیز تا ز آب دیده آب زنیمروی این تربت معظم را
هوش مصنوعی: بیا از اشکهای خود آب بر روی این خاک مقدس بریزیم.
دوستانش نگر که نوحهگرنددوستانش چه که دشمنان بترند
هوش مصنوعی: دوستانش را ببین که چقدر غمگین و نگران هستند. دوستانش چه اهمیتی دارد، وقتی که دشمنانش از او میترسند.
کو مهی که آفتاب چاکر اوستنقطهٔ خاک تیره خاور اوست
هوش مصنوعی: کدام ماه را داریم که خورشید در خدمت اوست و نقطهٔ تاریک خاک شرق از آن اوست؟
جان پاکان نثار آن خاکیکان لطیف جهان مجاور اوست
هوش مصنوعی: جان پاکان به خاطر آن خاکی که دنیای لطیف و زیبایی در مجاورتش قرار دارد، فدای میشود.
حقهٔ گوهرار چه در خاک استمرغ عرشی است آنچه گوهر اوست
هوش مصنوعی: در زیر خاک، چیزی با ارزش و قیمتی وجود دارد که نمیتوان به سادگی از آن گذشت. آنچه در دل این گوهر نهفته است، به روحی بزرگ و والا تعلق دارد، همانند پرندهای که از آسمانها میآید.
سر تابوت باز گیر و ببینکه چه رنگ است آنچه پیکر اوست
هوش مصنوعی: بسته را باز کن و نگاهی به رنگ آن بانداز که چه نمایی از پیکر او دارد.
سوسن او به گونهٔ سنبللالهٔ او به رنگ عبهر است
هوش مصنوعی: سوسن او شکل سنبل را دارد و لالهاش به رنگ آبی است.
این ز گردون مبین که گردون نیزبا لباس کبود غمخور اوست
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه نکن، زیرا آسمان هم به رنگ غم و اندوه او در آمده است.
بر در آن کسی تظلم کنکه فلک شکل حلقهٔ در اوست
هوش مصنوعی: به در خانهی کسی شکایت کن که آسمان به شکل حلقهای در آن قرار دارد.
به سفر شد، کجا؟ به باغ بهشتطوبی و سدره سایه گستر اوست
هوش مصنوعی: او به سفر رفته است، به کجا؟ به باغ بهشت، جایی که درختان طوبی و سدره سایهای گسترده دارند.
نزد ما هم خیال او باشدآن کبوتر که نامهآور اوست
هوش مصنوعی: در دل ما هم به یاد او پرندهای است که پیامآور اوست.
او خود آسود در کنار پدرانده ما برای مادر اوست
هوش مصنوعی: او در کنار پدرش آرامش دارد، اما برای ما، این اندوه تنها برای مادر اوست.
پس ازین در روان دشمن بادآنچه در سینهٔ برادر اوست
هوش مصنوعی: بعد از این، چیزهایی که در دل برادر وجود دارد، برای دشمن مانند سم میشود.
همه شروان شریک این دردنددشمنان هم دریغ او خوردند
هوش مصنوعی: همه مردم شروان در این درد و غم شریک هستند و حتی دشمنان نیز از این موضوع ناراضیاند.
یوسفی از برادران گم شدآفتاب از میان انجم شد
هوش مصنوعی: یوسف از برادرانش دور افتاد، مانند اینکه آفتاب از میان ستارهها ناپدید شده باشد.
ای سلیمان بیار نوحهٔ نوحکه پری از میان مردم شد
هوش مصنوعی: ای سلیمان، بیا و نوحهای را که نوح سر داد، بیاور؛ زیرا که پری از میان مردمان رفت و دور شد.
گوهری گم شد از خزانهٔ ماچه ز ما کز همه جهان گم شد
هوش مصنوعی: یک گوهر باارزش از خزانهٔ من گم شده است، چنان که از همهٔ جهان، چیزی که ارزش دارد، ناپدید شده است.
عیسی دوم آمده به زمینباز بر اسمان چارم شد
هوش مصنوعی: عیسی دوم دوباره به زمین آمده و به آسمان چهارم صعود کرده است.
موکب شهسوار خوبان رفتلاشهٔ صبر ما دمادم شد
هوش مصنوعی: سپر جنگجویان نیک، آرامش ما را به چالش کشید و همواره در حال تغییر است.
عالم از زخم مار فرقت اودست بر سر زنان چو کژدم شد
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر جدایی او مانند مار زخمی شده است و افرادی که از این جدایی رنج میبرند، با ناامیدی و درد سرشان را میزنند.
نه سپهر از برای مرثیتشده زبان چون درخت گندم شد
هوش مصنوعی: نه آسمان برای سوگواریاش بلکه مثل درخت گندم در سرزمینش پر از برکت و باروری است.
در شبستان مرگ شد ز آن پیشکه به بستان به صد تنعم شد
هوش مصنوعی: در هنگام مرگ، قبل از آنکه به خوشی و راحتی در زندگی بپردازیم، به خاطر مشکلات و سختیها، دچار اندوه و ناامیدی شدهایم.
تا کی از هجر او تظلم ماعمر ما در سر تظلم شد
هوش مصنوعی: تا کی باید از دوری او گلایه کنیم؟ زندگی ما در فریاد و شکایت از این دوری سپری شده است.
شو ترحم فرست خاقانیخاصه کو عالم ترحم شد
هوش مصنوعی: شما به من رحمت و لطفی عطا کن، به ویژه کسی که در دنیا به دلسوزی و محبت مشهور است.
دیده از شرم بر جهان نگماشتهم ندیده جهان گذشت و گذاشت
هوش مصنوعی: چشمها به خاطر شرم از دیدن، نتوانستند به دنیا نگاه کنند. با این حال، دنیا بدون اینکه توجهی به این شرم داشته باشد، به راه خود ادامه داد و گذشت.
سال عمرش دو ده نبوده هنوزدور نه چرخ نازموده هنوز
هوش مصنوعی: او هنوز به دو دهه از عمرش نرسیده و هنوز تجربههایی چون گردشهای زندگی را نداشته است.
نالهٔ زار دوستان بشنودنغمهٔ زیر ناشنوده هنوز
هوش مصنوعی: دوستان با درد و ناراحتیهای خود ناله میکنند، اما هنوز آهنگی را میشنوند که برایشان ناشناخته و جدید است.
به هلاکش بیازموده جهاناو جهان را نیازموده هنوز
هوش مصنوعی: او بیآنکه جهان را به خوبی بشناسد، خود را به هلاکت انداخته و از تجربیات زندگی استفاده نکرده است.
شد به ناگه ربودهٔ ایامبر ز ایام ناربوده هنوز
هوش مصنوعی: ناگهان زمان بر او غلبه کرد و او هنوز بهطور کامل از دست روزگار گیر نیفتاده است.
دید نیرنگ چرخ آینه رنگآینهٔ عیش نا زدوده هنوز
هوش مصنوعی: به نظرم میرسد که با وجود تلاشی که برای خوشبختی و لذت داریم، هنوز هم تحت تاثیر فریبها و نقشههای زندگی هستیم و این حالت تغییر نکرده است.
کفن مرگ را بسود تنشخلعت عمر نا بسوده هنوز
هوش مصنوعی: زندگی هنوز لباسی برای پوشیدن ندارد و به مرگ نزدیک است.
روز عمرش خط فنا برخواندخط شبرنگ نانموده هنوز
هوش مصنوعی: زندگی او به سرعت در حال گذر است و نشانههایی از پایان و فنا به چشم میخورد، در حالی که هنوز نشانی از شب و تاریکی در کارهایش وجود ندارد.
هست در چشم عالمی ماندهنقش آن پیکر ستوده هنوز
هوش مصنوعی: در چشم جهانیان، هنوز تصویری از آن شخصیت برجسته باقی مانده است.
دلبرانند بر سر گورشزلف ببریده رخ شخوده هنوز
هوش مصنوعی: دلبرانی که زلفهای خود را بریدهاند، هنوز بر سر مزار او نشستهاند و چهرههایشان درخشان و زیباست.
رفت چون دود و دود حسرت اوکم نشد زین بزرگ دوده هنوز
هوش مصنوعی: او رفت و مانند دودی ناپدید شد، اما حسرت او همچنان در دلها باقیمانده و از بین نرفته است. این اندوه و یاد او همچنان در بین مردم میماند.
ای عزیزان بر جهان این استزهرش اندر گیای شیرین است
هوش مصنوعی: ای دوستان، در جهان اینگونه است که زهر در حقیقت در دل چیزهای شیرین نهفته است.
روی فریاد نیست دم مزنیدرفته رفته بود جزع مکنید
هوش مصنوعی: دیگر فریاد نزنید و آرام باشید، چون به تدریج آرامش پیدا میکنید و بیدلیل نگرانی به خود راه ندهید.
نتوانید هیچ درمان کردگر جهان سوز و آسمان شکنید
هوش مصنوعی: هیچ راهی برای درمان وجود ندارد، حتی اگر دنیا بسوزد و آسمان بشکند.
غلطم من چراغ دلتان مردشاید ار سوکوار و ممتحنید
هوش مصنوعی: شاید من در اشتباهی بزرگ هستم و قلبتان روشناییاش را از دست داده، اگر شما در حال آزمایش و سنجش من هستید.
ماهتان در صفر سیاه شده استز آن چو گردون کبود پیرهنید
هوش مصنوعی: ماه شما در زمان صفر به سیاهی گراییده است، زیرا همچون آسمان کبود، به شما لباس سیاه پوشاندهاند.
گر صفر باز در جهان آیدرگ او را ز بیخ و بن بکنید
هوش مصنوعی: اگر دوباره نفی و وجود به طور کامل از بین برود، باید ریشههای آن را از بیخ و بن قطع کنیم.
گر زمانه به عذرتان کوشدخاک در دیدهٔ زمانه زنید
هوش مصنوعی: اگر روزگار به شما سخت بگیرد، با خاک در چشمش بپاشید.
ور فلک شربت غرور دهدسنگ بر ساغر فلک فکنید
هوش مصنوعی: اگر آسمان به ما شربت غرور بدهد، سنگ را به سوی آسمان بیفکنید.
رخصهتان میدهم به دود نفسپرده بر روی آفتاب تنید
هوش مصنوعی: اجازه میدهم که از نفس خود بهعنوان پردهای برای پوشاندن آفتاب استفاده کنید.
هیچ تقصیر در معزایشمکنید ار موافقان منید
هوش مصنوعی: هیچ گناهی در جدایی او بر من مگذارید اگر شما هم طرفدار من هستید.
بشنوید از زبان خاقانیاین سخنها که مقصد سخنید
هوش مصنوعی: این کلمات را از خاقانی بشنوید، زیرا هدف این سخنها بیان مفهوم مهمی است.
باز پرسید هم خیالش راتا چه حال است زلف و خالش را
هوش مصنوعی: دوباره از او پرسید که حال و روز زلف و چهرهاش چطور است.
ای به صورت ندیم خاک شدهبه صفت ساکن سماک شده
هوش مصنوعی: ای کسی که زیباییات باعث شده تا به خاک بیفتی و به صفتی ثابت و مستحکم مانند ستارهای در آسمان قرار گرفتهای.
از جمال تو وقت جان ستدنمالک الموت شرمناک شده
هوش مصنوعی: زمانی که جانم را میگیرند، زیبایی تو باعث شرمندگی مالک مرگ میشود.
جان پاک تو در صحیفهٔ خاکجسته از نار و نور پاک شده
هوش مصنوعی: روان پاک تو از زمین برآمده و از آتش و نور خالص شده است.
حور پیش آمده به استقبالعقد بگشاده، حله چاک شده
هوش مصنوعی: حوری به استقبال آمده و برای جشن عروسی آماده شده، در حالی که لباسش چاک خورده است.
رسته از چه چو یوسف و چو مسیحبر فلک بینهیب و باک شده
هوش مصنوعی: آزاد و رها شده همچون یوسف و مسیح، بیهیچ ترس و نگرانی در آسمان به سر میبرند.
نفست آنجا خلیفهٔ ارواحنقشت اینجا اسیر خاک شده
هوش مصنوعی: روح تو در جایی مسلط و سرور دیگر ارواح است، اما در اینجا در بند و محدود به ماده و خاک شدهای.
مرکب از چوب کرده کودک وارپس به دروازهٔ هلاک شده
هوش مصنوعی: یک کودک با اسب چوبیاش به سمت دروازهای میرود که به هلاکت منتهی میشود.
بیتماشای چشم روشن توچشم خورشید در مغاک شده
هوش مصنوعی: چشمهای روشنت را نمیبینم و برای همین، حتی نور خورشید هم در تاریکی به نظر میرسد.
شعر خاقانی از مراثی توسنگ خون کرده هر کجاک شده
هوش مصنوعی: شعرهای خاقانی به قدری غمانگیز و دلسوز است که هر جا به آن نگاه میکنی، احساس درد و رنج را به وجود میآورد.