شمارهٔ ۲۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به تجربههای خود و نادانیهایش اشاره میکند. او میگوید که هرچند پندها را نمیپذیرد و خود را نمیخواهد بیان کند، از زندگی در این جهان سیر شده است زیرا خیر و خوبی در آن نمیبیند. نهایتاً، او به این نتیجه میرسد که تنها خداوند است که او را به درستی میشناسد.
آنچه افتاد چند بار مراپند نگرفتم ای فلان که منم
هوش مصنوعی: چندین بار به من نصیحت کردند، اما من به آن توجه نکردم، ای فلانی که من هستم.
آنچه هستم چرا نمیگویمگفتم ای خام قلتبان که منم
هوش مصنوعی: من نمیگویم چه چیزی درون من هست، زیرا این خود را به تو نشان ندادم و به تو گفتم که من کیستم.
شدهام سیر زین جهان زیراکنیست خیری در این جهان که منم
هوش مصنوعی: به دلیل نداشته بودن خوبیها و خوبیهای واقعی در این دنیا، احساس خستگی و بینفسی کردهام و از این جهان دلزده شدهام.
که مرا هیچکس نمیداندداند ایزد مرا چنان که منم
هوش مصنوعی: هیچکس مرا نمیشناسد، مگر خداوند که مرا خوب میشناسد و از حقیقت وجودم آگاه است.