شمارهٔ ۲۶۶ - در شکر انعام رئیس شمس الدین
هوش مصنوعی: این شعر حکایت از سفر شاعر به سرزمین ارمن دارد، جایی که او از نعمتها و خوبیهای زندگی بهرهمند میشود. او به دو دریا اشاره میکند؛ یکی دریا و نعمتهای مادی و دیگری دریا و روحانی، و از آنها شکرگزار است. با وجود تشنگی، به دریاهای شیرین و گوارا دسترسی پیدا میکند و از شگفتیهای عالم وجود سیراب میشود. او حتی در شرایط سخت و کمبود باران، از نعمتهای پروردگار بهرهمند است. شاعر خود را در حالتی از افتخار و سرمستی میبیند و از سپاسگزاری و به یاد خدا بودن سخن میگوید. او در پایان به نوعی احساس خجالت و شرمندگی از مقام و وضع خود را بیان میکند و به دیگران یادآوری میکند که باید قدر نعمتها را بدانند.
دی فرد و خفته بخت سوی ارمن آمدمامروز جفت نعمت بسیار میروم
هوش مصنوعی: دیروز در حالی که خوابیده بودم، بخت من به سمت ارمن آمد و امروز با همراهی نعمتهای فراوان به راه افتادم.
دیدم دو بحر، بحر ایادی و بحر آبمن زین دو بحر شاکر آثار میروم
هوش مصنوعی: در یک لحظه، دو دریای بزرگ را مشاهده کردم: یکی دریای نعمتها و دیگری دریای آب. از این دو دریا، من به خاطر نشانهها و آثار نعمتهایم سپاسگزارم.
لب تشنه آمدم به لب بحر شور لیکسیراب بحر عذب صدفدار میروم
هوش مصنوعی: من با عطش به سوی دریا آمدهام که آبش شور است، اما در عوض به سمت دریاچهای میروم که آبی شیرین و درخشان دارد.
گر خشکسال بخل جهان را گرفت، منغرق سحاب جود گهربار میروم
هوش مصنوعی: اگر در دنیا خشکسالی و کمبود نعمت به وجود آید، من همچنان غرق در بارش رحمت و بخشش هستم.
یعنی ز صبح صادق انعام شمس دیناز شرم سرخ روی و شفقوار میروم
هوش مصنوعی: از صبح روشن و درخشان، به خاطر شرم و زیبایی خاصی که دارم، با احساسی شگفتانگیز و مانند رنگ سرخ غروب میروم.
در گوش گاو خفتهام از امن کز عطاشبا گنج گاو و دولت بیدار میروم
هوش مصنوعی: در جایی امن و آرام مثل خواب گاو حضور دارم و از سر نعمت و ثروتی که به من داده، با آرامش و قدرت به زندگیام ادامه میدهم.
کاس کرم دهد به من و من ز خرمیسرمست کاس از دل هشیار میروم
هوش مصنوعی: کسی به من هدیهای از کرم و مهربانی میدهد و من از شادی و نشاط، در حالی که هوشیار هستم، با خوشحالی به سمت آن میروم.
کس مرغ را که داشت به پروار ندهد آبمن مرغوار ز آب به پروار میروم
هوش مصنوعی: هیچ کس برای مرغی که در حال رشد است، آب نمیبرد. من هم مانند یک مرغ، به سمت آب میروم تا بزرگ شوم.
نزد رئیس چون الف کوفی آمدمچون دال سرفکنده خجلسار میروم
هوش مصنوعی: به نزد رئیس مثل الف کوفی آمدم، اما مانند دال با سر پایین و شرمساری میروم.
بر عین غین گشته ز خجلت ز عین مالچون حرف غین بین که گرانبار میروم
هوش مصنوعی: از شرم چهرهام به خجالت رنگ باخته و حالا مثل حرف غین، سنگین و پر بار میروم.
از پیش این رئیس نکوکار پاک زادافکنده سر، چو خائن بدکار میروم
هوش مصنوعی: من از کنار این رئیس نیکوکار و پاک، که سر خود را پایین انداخته، دور میشوم، مانند کسی که خیانت کار و بد کار است.