شمارهٔ ۳۵۲
منظور شاعر این است که نباید به چشم خواری در هیچ چیز نگاه کرد. در همه چیز رازی نهفته است که ما آنرا درک نمیکنیم.
خاقانیا فرو خوان اسرار آفرینشاز نقش هر جمادی کو را روان نبینی
ای خاقانی، اسرار آفرینش را از نقش هر جمادی بخوان، که در آن جان نمیبینی.
از خوار داشت منگر در ذات هیچ چیزیکآنجا دلی است گویا کو را زبان نبینی
به خواری در ذات هیچ چیز نگاه نکن؛ چرا که درون آنها دل گویایی است که تو زبانش را نمیدانی.
در هر دلی است دردی در هر گِلی است وَردیزنهار تا به خواری در این و آن نبینی
در هر دل، دردی هست و در هر خاک، گُلی. مبادا که آنها (دِل و گِل) را خوار بشماری.