بخش ۱۷ - پیدا کردن سر این مجاهدت و اختلاف پیر و مرید
هوش مصنوعی: در این متن، نویسنده به اهمیت گرسنگی و تأثیر آن بر نفس میپردازد. او میگوید که گرسنگی باعث شکستن نفس، ادبپذیری و رسیدن به اعتدال میشود. این اعتدال تنها زمانی ممکن است که انسان ابتدا نیرویی در خود کسب کند. همچنین، او به بزرگان مذهبی اشاره میکند که با خود بدگمانی داشته و به احتیاط عمل کردهاند. نویسنده مثالهایی از رسول خدا و شخصیتهایی چون معروف کرخی و بشر حافی میزند تا نشان دهد که برخی از عارفان با وجود تمایلات به نعمتهای مادی، در راه صبر و مجاهدت ثابتقدم بودهاند. در نهایت، او تاکید میکند که افرادی که به خود اعتماد داشته و از مجاهدت کنارهگیری میکنند، در واقع دچار غفلت و نادانی هستند.
هوش مصنوعی: مقصود از گرسنگی این است که انسان به نوعی خود را رام کند و در برابر این احساس تسلیم شود تا به آرامش و ادب دست یابد. هدف این است که انسان از وابستگی به غذا رهایی یابد و در واقع از قید و بندهای آن آزاد شود. به همین دلیل، پیران همواره به مریدان توصیه میکنند که در خوردن افراط نکنند و به حدی غذا بخورند که معدهشان سنگین نشود و حس گرسنگی نیز نداشته باشند. بهترین حالت، وضعیتی است که فرشتگان در آن قرار دارند، زیرا آنها نه دچار گرسنگی هستند و نه از غذا سیر میشوند. اما برای رسیدن به چنین اعتدالی، در ابتدا نیاز است که به نفس خود فضیلت و تقوا بیاموزند. بسیاری از بزرگان همواره به خود سختی میزنند و احتیاط میکنند. افرادی که از این نظر کاملتر هستند، به تعادل در خوردن و آشامیدن پایبند بودهاند. نمونهای از این رفتار را میتوان در زندگی پیامبر (ص) مشاهده کرد، که گاهی روزه میگرفتند و گاهی نیز غذا میخوردند و اگر غذایی در دسترس بود، آن را تناول میکردند و در غیر این صورت، به روزه خود ادامه میدادند و به شیرینکاری و گوشت علاقه داشتند.
هوش مصنوعی: معروف کرخی غذایی خوشمزه خورد و بشر حافی از آن نخورده بود. از معروف سوال کردند که چرا بشر غذا نخورد، او پاسخ داد که "برادر من بشر از تقوی و ورع برخوردار است و مرا به معرفت و آگاهی رسانده است. من مهمان خالق خودم هستم و هرگاه او روزیام را بدهد میخورم و اگر ندهد صبر میکنم. هیچ تسلطی بر چیزی ندارم و هیچ اعتراضی نمیکنم." اینجا نشاندهنده غرور افراد نادان است که هرکسی که توان تحمل زحمت را ندارد، میگوید من عارف هستم مانند معروف کرخی. اما در واقع تنها دو نوع شخص دست از مجاهدت برمیدارند: یکی صدیق که به انجام کار درست پایبند است و دیگری احمق که گمان میکند به راه راست رفته است. معروف کرخی به این خاطر که در او خیانتی وجود ندارد، هیچ خشم و عصبانیتی نشان نمیدهد و همه چیز را به اراده خداوند واگذار میکند. این نوع سخنان تنها از افرادی چون او برمیآید و از افرادی مثل بشر حافی و دیگران که از نفس خود در امان نیستند و زحمتی نمیکشند، دور از ذهن است که به خود چنین تصوری ببرند.