هوش مصنوعی: ایثار بزرگتر از سخاوت است. سخی کسی است که آنچه به آن نیاز ندارد را میدهد، اما ایثار یعنی با وجود نیاز به دیگران کمک کند. ایثار به معنای بخشش خود به خاطر دیگران است و ثواب آن بسیار بزرگ است.
در داستانها آمده که پیامبر (ص) از ایثار انصار ستایش کرده و ظهور آیات الهی درباره ایثار آنان تأکید دارد. همچنین، حضرت موسی (ع) از خداوند خواست تا منزلت پیامبر (ص) را به او نشان دهد و خداوند فرمود که ایثار از دلایل عظمت اوست.
داستانهایی درباره عبدالله بن جعفر و دیگر صحابه که با ایثار به دیگران٬ حتی در شرایط سخت، اهمیت این ویژگی را نشان میدهند، به ما میآموزند که ایثار برای رضای خداوند است و کسانی که برای دیگران از خود میگذرانند ، دارای ثوابهای عظیمی خواهند بود. در نهایت، ایثار از ویژگیهایی است که خداوند بر بندگانش مباهات میکند.
هوش مصنوعی: ایثار عملی بزرگتر از سخاوت است. سخاوت به این معناست که فرد چیزی را که به آن نیاز ندارد، به دیگران میبخشد، در حالی که ایثار به این معناست که فرد حتی در زمان نیاز خود، چیزی را به دیگران میدهد. به عبارت دیگر، اوج سخاوت ایثار است؛ یعنی فردی که در حالی که خود به چیزی نیاز دارد، آن را به دیگری میدهد. همچنین، اوج بخل به معنای خودداری از دادن چیزها در حالی است که خود به آنها نیاز دارد، تا جایی که اگر بیمار شود، به خود درمانی هم نمیپردازد و تنها به آرزوها در دل خود بسنده میکند و منتظر میماند تا دیگران به او کمک کنند، زیرا نمیتواند از مال خود چیزی بخرد.
هوش مصنوعی: ایثار عملی بسیار ارزشمند و از نظر الهی ستودنی است. خداوند بر انصار مکه این آیه را نازل کرد که آنها «دیگران را بر خود ترجیح میدهند، هرچند خودشان نیازمند هستند». همچنین پیامبر (ص) فرمودند: «هر کسی چیزی به دست آورد که به آن آرزو دارد، بهتر است آرزوی خود را در دل نگه دارد و آن را ببخشد؛ خداوند او را میبخشد». عایشه (رضی الله عنها) میگوید: «ما هیچگاه در خانه پیامبر سیر نشدیم، با این حال ایثار کردیم. زمانی که پیامبر (ص) مهمانی داشتند و در خانه چیزی نبود، یکی از انصار وارد شد. او را به خانه بردیم و با وجود اینکه غذایی کم داشتیم، چراغ را روشن کردیم و طعام را جلوی مهمان گذاشتیم و خودمان دست نزدیم تا او بخورد. روز بعد پیامبر (ص) فرمودند: «خداوند از فداکاری و سخاوت شما با آن مهمان شگفتزده شد» و این آیه نازل گردید که «آنها دیگران را بر خود ترجیح میدهند، هرچند خودشان نیازمند هستند».
هوش مصنوعی: موسی (ع) از خدا درخواست کرد که منزلت محمد (ص) را به او نشان دهد. خداوند پاسخ داد که او نمیتواند آن را تحمل کند، اما میتواند از درجات او چیزی بالاتر به موسی نشان دهد. وقتی به او نشان داده شد، موسی نگران شد که ممکن است از نور عظمت خداوند غافل شود. او از خدا پرسید که این مقام را چگونه به دست آورده است. خداوند پاسخ داد که به خاطر ایثار و گذشت او از خود برای دیگران است. سپس خداوند اضافه کرد که هیچ بندهای در طول عمرش حتی یک بار ایثار نکند، مگر آنکه من در مورد او شرم دارم و ثواب ایثار او بهشت خواهد بود، هر جا که بخواهد.
هوش مصنوعی: عبدالله بن جعفر یک بار به باغ خرما رفت. در آنجا، نگهبانی سیاهپوست بود. برای او سه قرص نان آوردند. ناگهان یک سگ وارد شد. آن نگهبان یکی از قرصها را به سگ داد و سگ آن را خورد. سپس قرص دوم را هم به سگ داد و آن را هم خورد. برای سومینبار هم قرص سوم را به سگ داد. عبدالله پرسید: «چند قرص به تو دادند؟» نگهبان پاسخ داد: «همانطور که دیدی.» عبدالله ادامه داد: «چرا همه را به سگ دادی؟» گفت: «این سگ از دور اینجا آمده و من نمیخواستم گرسنه باشد.» عبدالله پرسید: «تو خودت امروز چه خواهی خورد؟» و نگهبان پاسخ داد: «صبر میکنم.» عبدالله با تعجب گفت: «سبحان الله! مردم مرا به خاطر سخاوت ملامت میکنند، اما این غلام از من سخاوت بیشتری دارد.» عبدالله دستور داد تا باغ خرما را و غلام را خریدند و سپس او را آزاد کرد و باغ را به او داد.
هوش مصنوعی: رسول خدا (ص) از نیت کافران فرار میکرد. علی (ع) در جای او خوابید تا اگر کافران به او حمله کنند، جان خود را فدای او کند. خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد که میان شما برادری برقرار کردهام و عمر یکی را نیز طولانیتر کردهام. از شما کیست که ایثار کند؟ هر کدام از آنها عمر طولانیتر را برای خود میخواستند. خداوند فرمود: «چرا همانند علی عمل نمیکنید؟ من او را با محمد (ص) برادر قرار دادم. او جان خود را فدای او کرد و در جای او خوابید؛ بنابراین، هر دو به زمین بیفتید و از او در برابر دشمنان محافظت کنید». آنها آمدند، جبرئیل نزدیک سر علی ایستاد و میکائیل نزدیک پای او. او را ستودند و گفتند: «ای پسر ابوطالب، خداوند با فرشتگان خود به تو مباهات میکند». و آیهای نازل شد که درباره کسانی که جان خود را برای رضای خدا میفروشند، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: حسن انطاکی یکی از بزرگان علمای دین بود که تعدادی از شاگردانش به او پیوسته بودند. آنها نان کافی نداشتند، بنابراین آنچه را که داشتند تقسیم کردند و همه آن را روی یک میز گذاشتند و چراغی را روشن کردند. وقتی چراغ روشن شد، همه در همان جا ماندند و هر یک با نیت احترام و ایثار دست به غذا نبردند تا اینکه رفیقشان بخورد.
هوش مصنوعی: حذیفه عدوی میگوید: در روز جنگ تبوک، تعداد زیادی از مردم شهید شدند. من برای آوردن آب رفتم و پسر عموی خود را صدا زدم و آب را به نزد او بردم. او در آستانه مرگ بود و وقتی گفتم: "آیا آب میخواهی؟"، پاسخ داد: "بله، میخواهم." شخص دیگری گفت: "آه!" و اشاره کرد که اول به او آب بدهم. من به هشام بن العاص که در حال جان دادن بود، نزدیک شدم و گفتم: "آب بگیر." آن شخص دوباره گفت: "آه!" و هشام گفت: "اول به او بده." اما وقتی نزدیک او شدم، متوجه شدم که او جانش را از دست داده است. دوباره به سمت پسر عموی خود رفتم و او هم مرده بود. گفته میشود که هیچ کس از دنیا نرفته است مگر اینکه به طریقی خاص از دنیا آمده باشد، به جز بشر حافی که در لحظه جان دادن، سایلی به او درخواست چیزی کرد. او هیچ چیزی نداشت جز پیراهنش که آن را نیز داد و از وی خواست که لباس دیگری بپوشد و در نهایت فرمان یافت.