هوش مصنوعی: این متن درباره ترس از سوء خاتمه و بیثباتی دل انسان در لحظه مرگ صحبت میکند. نویسنده اشاره میکند که بسیاری از عارفان و شخصیتهای مذهبی از خاتمه ایمان خود میترسند، زیرا نمیدانند در آن زمان دلشان به چه حالتی خواهد بود. به عنوان مثال، اگرچه ممکن است کسی سالها به توحید اعتقاد داشته باشد، اما نمیتوان اطمینان داشت که در لحظه مرگ نیز به همین حالت باقی میماند. همچنین، تأکید میشود که پیامبران و صدیقان نیز از کفر و معصیت میترسند و همواره در این لحظههای حساس به دنبال رضایت خداوند هستند. در نهایت، نفاق یکی از دلایل اصلی سوء خاتمه ذکر میشود و صحابه و بزرگانی چون حسن بصری بر خود میترسیدند که نفاقی در آنها وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: بیشتر افرادی که از پایان عمر خود میترسند، به دلیل این است که دل انسان بسیار متغیر است و لحظه مرگ، لحظهای بسیار مهم و حساس است. هیچ کس نمیداند در آن لحظه دل به چه چیزی ممکن است متمایل شود. یکی از عارفان میگوید که حتی اگر کسی را پنجاه سال در راه توحید بشناسد، وقتی آن فرد برای مدتی غایب شود، نمیتواند به او شهادت دهد که ایمانش پابرجاست چون دل ممکن است تغییر کند. یک نفر دیگر گفته که اگر به او بگویند بین گواهی بر در خانه دوست و مرگ در بیرون از خانه، کدام یک را انتخاب میکند، او مرگ را انتخاب میکند زیرا نمیداند آیا به خانه دوست خواهد رسید یا خیر. ابوالدردا نیز قسم یاد کرده که هیچکس از این موضوع ایمن نیست که ممکن است ایمانش در آخرین لحظات زندگیاش دستخوش تغییر شود. همچنین، سهل تستری میگوید که حتی صدیقها نیز در هر لحظه از بد ختم شدن خود میترسند. سفیان در هنگام مرگ بسیار مضطرب و گریهکنان میگوید که اگر میدانستم که با ایمان به توحید میمیرم، نگران گناهانم نبودم. یکی از بزرگان نیز وصیتی کرده بود و نشانهای برای مرگش تعیین کرده بود تا اگر آن نشانه را دیدند، برای او دعا کنند و اگر آن را ندیدند، به مردم بگویند نباید به او اعتماد کنند.
هوش مصنوعی: سهل تستری میگوید که مریدان از این میترسند که به انجام گناه افتند و عارفان از این که به کفر بیفتند. ابوزید میگوید: «وقتی به مسجد میروم، احساس میکنم که حلقهای بر گردن دارم که ممکن است مرا به کلیسا بکشاند. تا زمانی که به مسجد بروم و هر روز پنج بار این کار را تکرار کنم.» عیسی (ع) به حواریانش گفت: «شما از گناه میترسید و ما پیامبران از کفر». یکی از پیامبران سالها در گرسنگی و تشنگی و فقر و سختی بسیار بود. او به درگاه خداوند ناله کرد و خداوند به او فرمود: «دل تو را از کفر محفوظ میدارم. آیا این از این که دنیای تو را میخواهم، خوشنودت کرده است؟» آن پیامبر گفت: «بارخدایا! من توبه کردهام و خوشنود شدم.» و از شدت غم و سوالش، خاک بر سر خود ریخت. یکی از نشانههای بدختی انسانی نفاق است و به همین دلیل صحابه همیشه از نفاق بر خود میترسیدند. حسن بصری میگوید: «اگر میدانستم در وجودم نفاق نیست، از هر چیزی که در زمین هست بیشتر به آن محبت میکردم.» و او همچنین گفت: «تناقض بین باطن و ظاهر و دل و زبان نشانه نفاق است.»