هوش مصنوعی: این متن به تفاوت درجات درویشان اشاره دارد که به سه دسته تقسیم میشوند:
۱. گروهی که نمیخواهند و اگر چیزی به آنها داده شود، نمیپذیرند، و آنها در مقام والایی قرار دارند.
۲. گروهی که نمیخواهند ولی اگر داده شود، میپذیرند و آنها نزدیکان به فردوس هستند.
۳. گروهی که میخواهند، اما به ضرورت، و این دسته از آنها که در سمت راست قرار دارند.
در یک مکالمه، ابراهیم ادهم از شقیق میپرسد درباره فقرا در شهرش و شقیق میگوید که فقرا در بهترین حالت هستند؛ اگر چیزی پیدا کنند، میخورند و در غیر این صورت صبر میکنند. ابراهیم میگوید حتی سگان در بلخ نیز همینطور عمل میکنند. شقیق پاسخ میدهد که درویشان باید شکر کنند اگر چیزی پیدا نکنند و ایثار کنند اگر چیزی به دست آورند.
همچنین، حکایت دیگری از ابوالحسن نوری نقل میشود که از مردم چیزی نمیخواهد، بلکه از خدا خواسته و برای دیگران خیر میجوید. جنید نیز به او اشاره میکند که آنچه نوری در خواست دارد، به نفع دیگران است و به همین دلیل ارزش وزن و مقدار را دارد.
در این زمان، درویشان با دلهای پاک و بیآلایش، از یکدیگر خبر مییافتند و اگر کسی به این صفات نباشد، در آرزوی آن زندگی میکرد. این متن به روحانیت و صفای درونی درویشان در آن دوران میپردازد.
هوش مصنوعی: باید دانست که درجات درویشان با یکدیگر فرق دارد. بشر حافی میگوید که آنها به سه دسته تقسیم میشوند: دسته اول کسانی هستند که چیزی نمیخواهند و اگر هم چیزی به آنها داده شود، آن را نمیپذیرند؛ این گروه با روحانیون در جایگاههای عالی قرار دارند. دسته دوم کسانی هستند که چیزی نمیخواهند، اما اگر چیزی به آنها داده شود، آن را میپذیرند؛ اینها در کنار مقربان در بهشت قرار دارند. دسته سوم، کسانی هستند که چیزی میخواهند، اما این خواسته ناشی از ضرورت است و این افراد در زمره اصحاب الیمین محسوب میشوند.
هوش مصنوعی: ابراهیم ادهم از شقیق پرسید که فقرای شهر شما چگونه زندگی میکنند. شقیق پاسخ داد: «آنها در بهترین وضعیت هستند. اگر چیزی پیدا کنند میخورند و اگر پیدا نکنند صبر میکنند.» ابراهیم گفت: «سگهای ما در بلخ هم اینگونه رفتار میکنند.» شقیق پرسید: «درویشان شما چطور؟» ابراهیم پاسخ داد: «اگر چیزی پیدا نکنند شکر میگذارند و اگر پیدا کنند ایثار میکنند.» شقیق گفت: «این حقیقت است.» سپس او بر سر ابراهیم بوسهای زد.
هوش مصنوعی: ابوالحسن نوری را دیدم که دستش را به پیش آمده و پرسش میکرد. این موضوع برای برخی جالب بود. او با جنید صحبت کرد و جنید گفت که نوری به خاطر دیگران دعا میکند و از خدا نیکویی برای آنان میطلبد، نه اینکه از خلق چیزهایی بخواهد. جنید سپس گفت که وزنهای بیاورم. وقتی وزنه را آوردم، صد درم سنگین کرد و سپس مقداری دیگر روی آن ریخت و گفت که این را به نوری بده. تعجب کردم که چرا چیزی به طور بیحساب روی ترازو گذاشته است. جنید گفت که باید برسم، و دوباره صد درم را سنگین کرد و گفت که این را به نوری بده و باقی را خود نگهدار. او اشاره کرد که جنید مردی حکیم است که میخواهد از هر دو سمت موازنه را نگه دارد. وقتی این را به جنید گفتم، او گفت که آنچه متعلق به نوری بوده برگردانده و آنچه برای ما بود را پس داده است. از او پرسیدم که این چه معنا دارد، و او توضیح داد که آن صد درم برای ثواب آخرت بود و آنچه به صورت اضافی بود برای خداوند. در نتیجه، آنچه برای خدا بود پذیرفته و آنچه برای خودمان بود بازگردانده شد. درویشان در آن زمان چنین بودند و دلهایشان آنقدر صاف بود که بدون کلمات از اندیشه یکدیگر اطلاع پیدا میکردند. اگر کسی با این ویژگیها نبود، حداقل در آرزوی این حالت بودند و اگر این حالت نبود، برخی به این ایمان داشتند.