شمارهٔ ۵۷ - از وزیر بهروز بن احمد یاری خواهد
هوش مصنوعی: شعر درباره بهروزبن احمد، وزیر الوزرا، و تأثیرات مثبت او بر جامعه و هنرهاست. او با تدبیر و رأی خود مانند خورشید، نور و جلا به ملک میبخشد و موقعیت و جایگاهی عالی برای خود میسازد. دولت او باعث رونق صنایع و هنرها میشود و ظلم و ستم در جامعه کاهش مییابد. در این شعر، از شکرگزاری و امید به او سخن به میان آمده و به توفیقات و تغییرات مثبت در زندگی مردم تحت تأثیر حکومت او اشاره شده است. شاعر به تواضع و وفاداری خود نسبت به او و اثرات مثبتش بر جامعه اشاره دارد و امید به شکوفایی بیشتر را ابراز میکند.
بهروزبن احمد که وزیر الوزرا شدبشکفت وزارت که سزا جفت سزا شد
هوش مصنوعی: بهروز بن احمد که وزیر اول شد، باعث شکوفایی وزارت گردید، چرا که او شایسته این مقام و جایگاه بود.
تا رای چو خورشیدش بر ملک و ملک تافتهر رای که بر روی زمین بود هبا شد
هوش مصنوعی: وقتی نظر و اندیشه او مانند خورشید بر سرزمین میتابد، هر نظری که بر روی زمین وجود دارد، ناپدید و بیاثر میشود.
تا چون فلک عالی بر صحن جهان گشتآفاق جلالت همه پر نور و ضیا شد
هوش مصنوعی: وقتی که آسمان بر سطح جهانی با عظمت و شکوه قرار گرفت، همه جا پر از نور و روشنی شد.
با رتبت او پایه افلاک زمین گشتبا همت او چشمه خورشید سها شد
هوش مصنوعی: با مقام و منزلت او، آسمانها به زمین پیوستند و به خاطر اراده و تلاش او، چشمهای از نور خورشید نمایان شد.
اقبال و سعادت را آن مجلس و آن دستروینده زمین آمد و بارنده سما شد
هوش مصنوعی: بزرگی و خوشبختی از آن جمع و آن دستانی است که زمین را بارور میکند و آسمان را نیز پربار میسازد.
از قافله زایر آن درگه سامیشکعبه ست که مأوای مناجات و دعا شد
هوش مصنوعی: از گروه زائران، آن مکانی که یادآور کعبه است، محلی است که در آنجا برای مناجات و دعا نیازم را برآورده میکنم.
تا گشت خریدار هنر رای بلندشبازار هنرمندان یکباره روا شد
هوش مصنوعی: وقتی خریدار هنر به میدان آمد، ناگهان ارزش هنرمندان و آثارشان به خوبی شناخته شد.
فتنه ره تقدیر و قضا هرگز نسپردتا فکرت او پرده تقدیر و قضا شد
هوش مصنوعی: فتنهای که به سرنوشت و قضا برمیگردد، هرگز به دست آنها سپرده نشد، تا زمانی که اندیشهاش به پردهای از سرنوشت و قضا رسید.
چون بنده شدش دولت و اقرار همی کردآخر خرد روشن و بشنید و گوا شد
هوش مصنوعی: زمانی که او به بندگی دولت درآمد و به این موضوع اعتراف کرد، در نهایت عقلش روشن شد و این را شنید و گواه شد.
دشمنش که بگریخت ز چنگال نهیبشصد شکر همی کرد که در دام بلا شد
هوش مصنوعی: دشمنش وقتی که از چنگال قدرتش فرار کرد، او از خوشحالی بسیار شکرگزار بود که در دام مشکلات گرفتار شده است.
ای آنکه به اقبال تو در باغ وزارتهر شاخ که سر برزد با نشو و نما شد
هوش مصنوعی: تو که با لطف و خوشبختیات، در عرصه وزارت، هر شاخهای که سر برآورده، به خاطر تو شکوفا و پرورش یافته است.
تا رحمت و انصاف تو در دولت پیوستگیتی همه از صاعقه ظلم جدا شد
هوش مصنوعی: وقتی رحمت و انصاف تو در حکومت برقرار شد، جهان از تیرگی و ظلم نجات یافت.
ایام تو در شاهی تاریخ هنر گشتآثار تو در دانش فهرست دعا شد
هوش مصنوعی: در دوره سلطنت تو، هنر به اوج خود رسید و آثار تو در دانش به عنوان دعا و نیایش شناخته شدند.
بس عاجز و درمانده و بس کوفته چون منکز چنگ بلا زود به فر تو رها شد
هوش مصنوعی: من به شدت درمانده و خستهام، چون کسی که به سرعت از چنگال مصیبت رهایی یافته است.
دانند که در خدمت سلطان جهاندارتا گشت زبانم به ثنا وقف ثنا شد
هوش مصنوعی: آنها میدانند که در خدمت پادشاه بزرگ، وقتی زبانم به ستایش او مشغول شد، همه چیزم وقف ستایش او گردید.
زانجای که از آن تاخته بودیم به تعجیلزیرا که همه حاجب زین جای روا شد
هوش مصنوعی: از آن جایی که به سرعت حرکت کرده بودیم، (همه) در حفرهای که آنجا در انتظار بودیم، به راحتی اجازه عبور پیدا کردیم.
ظنی که بیاراسته بودیم تبه گشتتیری که بینداخته بودیم خطا شد
هوش مصنوعی: ظن و گمانی که به زیبایی ساخته بودیم، از بین رفت؛ مانند تیری که به خطا پرتاب کردهایم.
گر دیده من جست همی تابش خورشیدروزم چو شب تاری تاریک چرا شد
هوش مصنوعی: اگر چشمان من به دنبال نور خورشید باشند، چرا روز من مانند شبی تار و بدون روشنی شده است؟
گیرم که گنه کردم والله که نکردمعفوی که خداوندان کردند کجا شد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر فرض کنیم من گناهی مرتکب شدهام، باید بگویم که واقعاً اینطور نیست. اما اگر کسی نسبت به من عفو و بخشش داشته است، آن بخشش کجا رفته است؟ به عبارتی دیگر، شاعر به نادرستی خود را متهم میکند و از عدم بخشش دیگران ناراحت است.
دارم به تو امید و وفا گرددم آخرکامید همه خلق جهان از تو روا شد
هوش مصنوعی: من به تو امید و وفاداری دارم و در نهایت همه انسانها از رحمت تو بهرهمند شدهاند.
گر راست رود تیر امیدم نه شگفت استزیرا چو کمان قامتم از رنج دو تا شد
هوش مصنوعی: اگر تیر امیدم به هدف نشیند، تعجبی نخواهد بود؛ زیرا قامت من که چون کمانی کشیده است، از رنجهای دوگانه فشرده شده است.
مدحی چو شکوفه نه شکفت است ز طبعماکنون که تن از خواری همجنس گیا شد
هوش مصنوعی: مدح و ستایش مانند شکوفهای است که از وجودم سر برآورده، حالا که بدنم از ضعف و ناتوانی به سمت شکوفایی و زندهبودن رفته است.