شمارهٔ ۱۱۱ - شکایت
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و بیثمری زندگی خود اشاره میکند و احساس میکند که بخت او دستخوش زنگار و بدبختی است. او در خودعارفی و ناتوانی انکار میکند و از سرگردانی و سردرگمی در زندگیاش شکایت دارد. بیم و ناامیدی او را به این فکر میرساند که شاید آسایش او در عشق به معشوق نهفته باشد، ولی چیزهای مثبتی از وجود او در دنیا دیده نمیشود.
او مانند باد و کوه که در سختیها جاودانهاند، بر این باور است که انسانها از رفتارهای خود فرار نمیکنند. شاعر به تصویر شهر و قوم بیدانش و جهالت میپردازد و تضاد دانش و نادانی را نشان میدهد. در نهایت، او میگوید که حتی با وجود دشمنان، اشعارش از دلش میجوشند و با آغاز صبح، مانند شکوفههایی که از خواب بیدار میشوند، میخواهند به زندگی بازگردند.
فریاد مرا زین فلک آئینه کردارکائینه بخت من از او دارد زنگار
هوش مصنوعی: صدای من از این آسمان نشاندهندهی رفتارهایی است که در زندگیام تجربه کردهام و شانس من از آنجا دچار لک و کثیفی شده است.
آسیمه شدم هیچ ندانم چکنم منعاجز شدم و کردم بر عجز خود اقرار
هوش مصنوعی: در وضعیت ناامیدی و سردرگمی قرار گرفتهام و نمیدانم چه باید بکنم. احساس ناتوانی میکنم و به ناتوانی خود اعتراف کردهام.
گویی که مگر راحت من مهر بتان استکاسباب وجودش به جهان نیست پدیدار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آرامش من در عشق بتهاست، چرا که نشانههای وجود او در جهان نمایان نیستند.
از گنبد دوار همی خیره بمانمبس کس که چو من خیره شد از گنبد دوار
هوش مصنوعی: من نگاه بیپایانی به آسمان دارم، چرا که بسیاری، مانند من، در تماشای آن حیران شدهاند.
بادیم و نداریم همی خیرگی بادکوهیم و زر و سیم نداریم چو کهسار
هوش مصنوعی: ما وجودی ناپایدار داریم و از هیچ چیز ثابت و ماندگار برخوردار نیستیم، مانند کوهی هستیم که نه طلا و نقرهای در آن است و نه دارای نعمتهای دنیوی.
کوهیم که می پاره نکردیم ز سختیبادیم که می مانده نگردیم ز رفتار
هوش مصنوعی: ما مانند کوههایی هستیم که نتوانستیم از سختیها بگذریم و همچنان ثابت و پایدار ماندهایم، بدون آنکه تحت تأثیر رفتارهای نامناسب قرار بگیریم.
ابریم که باشیم همیشه به تک و پویوز بحر برآریم همی لؤلؤ شهوار
هوش مصنوعی: ما همچون ابرهایی هستیم که همیشه در حال حرکت و جستجو هستیم و از دریا لؤلؤهای گرانبها و زیبایی را به دست میآوریم.
وانگاه به کردار کف خسرو غازیبی باک بباریم به کهسار و به گلزار
هوش مصنوعی: در آن لحظه با شجاعت و از خودگذشتگی مانند جنگجویان بزرگ، به سمت کوهها و باغها خواهیم رفت و با قدرت پیش خواهیم رفت.
یک فوج همی بینم گم کرده ره خویشو ایام پریشان ز جهالت چو شب تار
هوش مصنوعی: یک گروه را میبینم که در تاریکی و بیراهی به سر میبرند و از ناآگاهی و آشفتگی خود رنج میبرند؛ مانند شب تاریک و بینور.
یک قوم همی بینم در خواب جهالتپیکار ز دانش بر دانش پیکار
هوش مصنوعی: میبینم گروهی را که در خواب ignorance به سر میبرند و بر سر دانش با یکدیگر در جنگند.
هنجار همی بینند از شعر من آریبینند ز انجم به شب تاری هنجار
هوش مصنوعی: آنها میبینند که شعر من چه قدر زیبا و مرتب است؛ درست مانند ستارگان در شب تاریک که نظم و زیبایی خاصی دارند.
چون کژدم خفته شده در بیغله مشغولبینند خیالاتی در بیهده هموار
هوش مصنوعی: چون عقرب در گوشهای خوابیده، مشغول تماشای خیالهایی بیفایده و بیمعنی است.
من چون ز خیالات بری گشته ام آریباشد ز خیالات بری مردم هشیار
هوش مصنوعی: من از خیالها و تصوراتی که در ذهن داشتم، آزاد شدهام. بنابراین، درست است که آدمهای آگاه هم از این خیالات و تصورات رهایی پیدا کردهاند.
یک شهر همی بینم بی دانش و بی عقلافروخته از کبر سر و ساخته بازار
هوش مصنوعی: من شهری را میبینم که از جهالت و نادانی پر شده و به خاطر غرور و تکبر، پرشور و شوق است، در حالی که بازار آن هم به همین حال ساخته شده است.
پس چونکه سرافکنده و رنجور بماندستهر شاخ که از میوه و گل کشت گرانبار
هوش مصنوعی: هر شاخهای که میوه و گل داده، اکنون در حال سرافکندگی و رنجوری به سر میبرد.
این شعر من از رغم عدو گفتم از ایراتا باد نجنبد نفتد میوه ز اشجار
هوش مصنوعی: من این شعر را به خاطر دشمن گفتم، تا وقتی که باد نوزد، میوه از درختان نمیافتد.
هیهات عدو هست نم شب که شود زوروی گل و چشم شکفه تازه و بیدار
هوش مصنوعی: هرگز دشمن را تصور نکن که در شب، بر روی گلها و چشمان خوابآلود بیدار میشود.
لیکن چو پدید آید خورشید در آن دمناچیز شوآن نم او جمله به یکبار
هوش مصنوعی: اما زمانی که خورشید ظاهر میشود، ناچیز میشود آن نم و همهی چیزها به یکباره از بین میروند.
بدخواه بگرید چو بخندد به معانیاز گریه نوک قلمم دفتر اشعار
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن با لبخند به معانی من مینگرد، از دل درد و غم، اشعارم را با نوک قلمم مینویسم و اشک میریزم.