شمارهٔ ۱۲۴ - باز در ستایش او
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد و با تصاویری از خورشید، مه و گلها، حال و هوای عاشق را به تصویر میکشد. شاعر از درد و غم عشق سخن میگوید و در جستجوی معشوق است که همچون خورشید تابان و نیلوفری در کنار جوی آب توصیف میشود. همچنین، شاعر به مقام والای معشوق و فضیلتهای او اشاره میکند و بر اثرات نیکوی او بر زندگیاش تأکید میکند. در ادامه، شاعر از آثار و نشانههای خود در سفرها و تجربیاتش مینویسد و به قدرت عشق و شگفتیهای آن میپردازد. در نهایت، شاعر خواستار بقا و تداوم این احساسات شیرین و زیباست.
چو روشن شد از نور خور باخترشد از چشم سایه زمین زاستر
هوش مصنوعی: زمانی که نور خورشید تابید، سمت باختر (غرب) از دیدگاه سایه زمین، پدیدارتر و نمایانتر شد.
بر آورد خورشید زرین حسامفرو رفت مه همچو سیمین سپر
هوش مصنوعی: خورشید طلایی طلوع کرد و ماه به آرامی همچون سپری نقرهای غروب کرد.
چو خورشید تابان و سرو رواننگارین من کرد بر من گذر
هوش مصنوعی: همچون خورشید درخشان و سرو زیبای روان، معشوقهام بر من گذر کرد.
به دست اندرون بی روان نوانز من در غم عشق نالنده تر
هوش مصنوعی: در دلم غوغایی از عشق وجود دارد و من در آتش غم آن بیشتر از همیشه ناله میزنم.
ز تیمار آن لعبت زهره فعلز هجران آن روی خورشید فر
هوش مصنوعی: از درد و رنج آن دختر زیبا و تأثیرات جدایی آن چهره همچون خورشید صحبت میکند.
بدو گفتم ای بهتر از جان و دلچو بردی دل من کنون جان ببر
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای کسی که از جان و دل برایم عزیزتری، وقتی دلم را از من گرفتی، اکنون جانم را نیز ببر.
دلم همچو زهره است در احتراقتنم همچو خورشید اندر سفر
هوش مصنوعی: دل من همچون ستارهای در آتش میسوزد، و بدنم مانند خورشیدی در حال سفر است.
چرا هر شبی ای دلارام یارچرا هر زمان این نگارین پسر
هوش مصنوعی: چرا ای محبوب دلفریب من، هر شب به یاد تو هستم و چرا هر لحظه به یاد این پسر زیبا میافتم؟
به دشت دگر بینمت خوابگاهز حوضی دگر بینمت آبخور
هوش مصنوعی: در دشت جدیدی تو را میبینم که در جایی دیگر آرامش داری و از منبعی دیگر آب مینوشی.
تو را ای چو آهو به چشم و بتگسگانند در تک چو مرغی بپر
هوش مصنوعی: ای تو که مانند آهویی زیبا هستی، در میان درندگان و خطرات، همچون پرندهای باش و پرواز کن.
چرا با تو سازند کاهو و سگنسازند پیوسته با یکدگر
هوش مصنوعی: این بیت به این نکته اشاره دارد که چرا باید برخی از امور یا اشیاء با هم هماهنگ و مرتبط باشند در حالی که بعضی دیگر این ارتباط را ندارند. به طور خاص، مثال آورده شده است که کاهو و سگ هیچ تداومی ندارند و در نتیجه نمیتوان انتظار داشت که همیشه در کنار هم باشند یا با یکدیگر سازگاری داشته باشند.
تو را شب به صحرا نمد پوششستتو را روز بر که فلاخن کمر
هوش مصنوعی: تو را شب به صحرا میپوشاند، و در روز بر چه کسی کمربندت را ببندند؟
چو خورشید رنجت نیاید ز سیرچو نرگس زیانت نداری سهر
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید برای تو زحمتی ندارد و درخشش آن آزاردهنده نمیشود، مانند نرگسی نیستی که از خیرهسری دیگران آسیب ببیند.
مهی تو که هرگز نترسی ز شبگلی تو که تازه شوی از مطر
هوش مصنوعی: تو مانند ماهی هستی که از شب نمیترسد و همچون گلی هستی که پس از باران دوباره تازه و شاداب میشود.
چو نیلوفر انس تو با جوی آبچو لاله همی جای تو در خضر
هوش مصنوعی: مانند نیلوفر که در کنار آب میروید و به آن وابسته است، تو نیز جایگاه خاصی در دل طبیعت داری، مانند لاله که در بهار در کنار مراتع سبز و خرم میروید.
بریده به حکمت سراپای توبسفته به نیرنگ پهلو و بر
هوش مصنوعی: تو به حکمت و دانش آراسته شدهای و در کنار آن، با تدبیر و فریبهای ظریف، خود را محافظت کردهای.
به حیلت کنند از شکر نی جداتو مقرون کنی نی همی با شکر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از شکر جدا شوی، با حیله و نیرنگ نمیتوانی. تو باید آن را با شکر همراه کنی.
نی ناتوان چون درنگ آورددل اندر نشاط و تن اندر بطر
هوش مصنوعی: نی، بهواسطهی ناتوانیاش، به خوبی احساس نمیکند و وقتی دل در حال شادی است، بدن دچار مسرت و سرخوشی میشود.
چون در سفته وز آب زاده چو درچو زر زرد و از خاک زاده چو زر
هوش مصنوعی: وقتی که در دریا از آب متولد میشود، مانند طلا زرد و درخشنده است و وقتی که از خاک به وجود میآید، نیز به مانند طلا ارزشمند و زیباست.
شد او کهربا رنگ چون گشت خشکزمرد صفت بود تا بود تر
هوش مصنوعی: او به هنگام خشکی به رنگ کهربا درآمد، ولی زمانی که رطوبت داشت، مانند زمرد بود.
چو شخصیست در وی نفس چون روانچو شاخیست زو شادمانی ثمر
هوش مصنوعی: انسان مانند جریانی است که در او روح و نفس حیات میبخشد و مانند شاخهای است که از آن خوشبختی و شادمانی میروید.
بسی بوده همشیره با شاخ گلبسی بوده همخوابه با شیر نر
هوش مصنوعی: خواهر زیادی وجود دارد که با شاخ گل همراه است و بسیاری هم با شیر نر همخواب شدهاند.
چو شخص دلیران همه پر ز زخمچو دست عروسان همه در صور
هوش مصنوعی: مانند افرادی دلیر و شجاع که با زخمهای زیادی روبهرو هستند، دستهای عروسها نیز پر از زینتها و زیباییهاست.
سرش گوش گشتست و چشمش دهانسراید به چشم و نیوشد به سر
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی اشاره دارد که در آن فرد به شدت در حال گوش دادن و تماشای دیگران است. او به طور دقت به صحبتهای طرف مقابل گوش میدهد و با چشمانش به آنچه گفته میشود، توجه میکند. به نوعی میتوان گفت که او تمام وجودش متمرکز بر کلام و رفتار دیگران است.
چو عاقل همی تا نگوید سخنازو هیچ پیدا نیاید هنر
هوش مصنوعی: اگر عاقل سخنی نگوید، هیچ هنر و فضیلتی از او نمایان نخواهد شد.
چو بلبل شد او بر گل روی دوستنوا می زند وقت شام و سحر
هوش مصنوعی: او همچون بلبل است که بر گلهای روی دوست آواز میخواند و این آواز را در صبح و شام سر میدهد.
تو گویی که طوطیست اندر سخنکه از آب گردد همی گنگ و کر
هوش مصنوعی: انگار که در صحبتهایش مانند طوطی است، ولی وقتی به آب برخورد میکند، گنگ و کر میشود.
چو قمری همی نالد و همچو اوز گردنش طوقی به گردنش بر
هوش مصنوعی: پرندهای مانند قمری به شدت ناله میکند و مانند او، طوقی بر گردنش در حال آویزان است.
زبان نیست او را و جان نی ولیکز دست تو گویاست چون جانور
هوش مصنوعی: او نه زبان دارد و نه جان، اما از دستان تو سخن میگوید همچون یک موجود زنده.
دم تو مگر مدحت صاحب استکز او گنگ گویا شد و با خطر
هوش مصنوعی: هوای وجود تو چنان است که حتی زبان خاموش نیز به کلامی گویا تبدیل میشود و این کار با وجود خطرات انجام میشود.
عمیدی که اخبار او همچو دینرسیده است در هر بلاد و کور
هوش مصنوعی: عمیدی که خبرهای او مانند دین در هر دیاری منتشر شده است، در دلها جای گرفته و نفوذ کرده است.
ابونصر منصور کاندر جهانشده نام او چون هنر مشتهر
هوش مصنوعی: ابونصر منصور در دنیا به خاطر هنرش معروف و شناخته شده است.
ازو خلق او چون ز گردون نجوموزو لفظ او چون ز دریا درر
هوش مصنوعی: آفرینش او همانند ستارگان آسمان و کلام او مانند الماسهایی است که از دریا به دست میآیند.
ز حرص عطا خواهد اندامهاشکه هر یک شود دست و پا شد گهر
هوش مصنوعی: از روی طمع و حرص، او خواهد که نعمتها و موهبتها به او داده شود، به طوری که هر یک از نعمتها مانند دست و پا برای او ارزشمند و گرانبها شوند.
چنان کز پی شکر او مادحشزبان خواهد اندام ها سر به سر
هوش مصنوعی: به گونهای که پس از شنیدن شعر و مدح او، تمام اندامها و اعضای بدن به تحسین او خواهند پرداخت.
بزرگا سزد گر کنی افتخارکه بی شک جهان را تویی مفتخر
هوش مصنوعی: اگر به بزرگی و مقام خود افتخار کنی، حق داری؛ چرا که بدون شک تو باعث افتخار و عزت جهان هستی.
تو را صدق بوبکر و علم علیتو را فضل عثمان و عدل عمر
هوش مصنوعی: خصلتهای نیک بوبکر در صداقت، علم و دانش علی، فضیلت عثمان و عدالت عمر را در وجود تو میتوان مشاهده کرد.
تویی در تن سرفرازان روانتویی در سر کامکاری بصر
هوش مصنوعی: تو در وجود کسانی که برتری دارند، جای داری و تو در فکر و روح افرادی که به موفقیت میرسند، حضور پیدا کردهای.
که کرد از حوادث سپر جاه توکه تیر قضا شد بر او کارگر
هوش مصنوعی: چه کسی از حوادث به پاسگاه مقام تو پناه برد که تیر سرنوشت به او آسیب زد؟
بنامت که زد دست در شاخ خشککه چون نخل مریم نیاورد بر
هوش مصنوعی: به نام تو که دست بر درخت خشک زدی و مانند نخل مریم میوهای نیاورد.
چو مدح تو را گفت نتوان تمامهیم جای کردم سخن مختصر
هوش مصنوعی: وقتی نتوانستم به طور کامل از تو تعریف کنم، تصمیم گرفتم به اختصار صحبت کنم.
همی چون سکندر بگشتم از آنکبماند به هر شهر از من اثر
هوش مصنوعی: من مانند سکندر از زمینهای مختلف عبور کردم و از خود در هر شهری نشانهای بر جا گذاشتم.
سکندر ندید آب حیوان و منهمی بینم اینک به جام تو در
هوش مصنوعی: اسکندر در جستجوی آب حیاتی بود، اما من هماکنون در جام تو همان زندگی را میبینم.
گر از مجلس تو بیایم قبولبسان سکندر شوم بی مگر
هوش مصنوعی: اگر از محفل تو بیرون بروم، مانند سکندر بیمنازعه و بیدغدغه خواهم شد.
به تاریکی روزگار اندرونبه دست آیدم کان گوهر دگر
هوش مصنوعی: در دل تاریکیهای زندگی به چیزی دست یافتم که ارزشش از تمام چیزهای دیگر بیشتر بود.
بزی تا بتابد همی مهر و ماهبمان تا بماند همی بحر و بر
هوش مصنوعی: تا وقتی که خورشید و ماه در آسمان درخشانند، تو نیز بمان تا دریا و زمین پایدار بمانند.
به چشم بقا روی اقبال بینبه پای طرب فرش دولت سپر
هوش مصنوعی: به چشمان جاودان، به خوششانسی نگاه کن و با شادی و سرور، زندگی را به وسیلهی ثروت و جایگاه خود، گرامی بدار.
بپای و ببال و ببار و بتابچو کوه و چو سرو و چو ابر و چو خور
هوش مصنوعی: با استقامت و پایداری ایستاده و خوشبال و پرشور باش، همچون کوه، سرو، ابر و خورشید.
مراد و نشاط و خزینه جهانبیاب و ببین و بپاش و بخور
هوش مصنوعی: هدف و شادی و ثروت دنیا را جستجو کن و آنها را ببین، پخش کن و از آن بهرهمند شو.