شمارهٔ ۱۸۳ - ثقة الملک طاهربن علی را ستوده است
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف کمال و عظمت طاهر علی، یک شخصیت برجسته، میپردازد. او بیان میکند که این شخصیت با عدالت و کرامت خود، به بهبود وضعیت کشور و مردم کمک کرده است. شاعر به قدرت و نفوذ او در فلک و زمین اشاره میکند و میگوید که حتی حاکمان و دشمنانش از هیبت او هراس دارند. همچنین، او از نعمتهای فراوان طاهر علی و بخششهای او سخن میگوید و برایش دعا میکند. در ادامه، شاعر از وضعیت خود در شرایط سخت و احساس یأس و ناامیدی صحبت میکند، اما همواره تأکید بر بزرگی و کرامت طاهر علی دارد و آرزو میکند که دوران او هیچگاه به پایان نرسد. شعر به زیبایی و عمق انسانی و اجتماعی آن شخصیت میپردازد و بر لزوم حفظ شرافت و کمال تأکید میکند.
به طاهر علی آباد شد جهان کمالگرفت عدل نظام و فزود ملک کمال
هوش مصنوعی: در زمان طاهر، جهان به شکوفایی و کمال رسید. عدالت در نظام برقرار شد و حوزههای ملک و حکومت نیز به کمال بیشتری دست یافتند.
رود به حکم وی اندر فلک مدار و مسیروزد به امر وی اندر هوا جنوب و شمال
هوش مصنوعی: رود به دستور او در آسمان در حرکت است و به فرمان او در هوا به سمتهای مختلف میوزد.
چو مهر مملکت از صدر او فروخته رویچو چرخ مفخرت از قدر او فراخته یال
هوش مصنوعی: چون خورشید حکومت از او کم شده، مانند دورانی که بزرگیش به خاطر مقام و ارزش او زائل شده است.
ز بهر ساوش زاید ز خاک زر عیارز بهر جودش روید ز سنگ سیم حلال
هوش مصنوعی: به خاطر پسرش، گیاهان از خاک طلا میروید و به خاطر سخاوتش، از سنگ، نقرهی حلال به وجود میآید.
نشاط طبع جز از بزم او ندید پناهامید روح جز از جود او نیافت منال
هوش مصنوعی: شادابی و سرزندگی من تنها از مهمانی اوست و امید به زندگی روح من جز از بخشش او حاصل نمیشود.
هژبر هیبت او بر عدو گذارد چنگهمای دولت او بر ولی گشاید بال
هوش مصنوعی: خودنمایی و جلال و شکوه او، بر دشمنان تأثیر میگذارد و مایه ترس آنها میشود. از سوی دیگر، موفقیت و ثروت او برای دوستان و یارانش، فرصتها و امکانات جدیدی را فراهم میکند.
به روز بخشش دستش به مال داد جوابهمای دولت او بر ولی گشاید بال
هوش مصنوعی: در روزی که به کسی کمک میکند و اموالش را میبخشد، در پاسخ به این کار نیک، دولت و سعادت به او روی میآورد و به او فرصتهای بیشتری میدهد.
به روز بخشش دستش به مال داد جوابهر آن کسی که مر او را به مدح کرد سؤال
هوش مصنوعی: به روزی که بخشش کرد، پاسخ هر کسی که او را ستایش کرد، چیزی جز نعمت و مادیات نیست.
زهی بزرگی کت هست بر سپهر محلزهی کریمی کت نیست در زمانه همال
هوش مصنوعی: ای کاش بزرگی تو همچون آسمان درخشان باشد، و ای کاش بخشندگی تو در این دنیا بینظیر و منحصر به فرد باشد.
اگر چه رای تو بی شک به قدر کیوانستبه نام ایزد بر ملک مشتریست به فال
هوش مصنوعی: اگرچه نظر تو بیتردید مانند نیکویی کیوان (زحل) است، ولی به نام خداوند، سرنوشت در ملک مشتری (سیاره مشتری) رقم خورده است.
تو آن کریم خصالی که چشم چرخ بلنددرین زمانه نبیند چو تو کریم خصال
هوش مصنوعی: تو شخصی هستی با ویژگیهای نیکو و بزرگی که در این زمان هیچکس نمیتواند مانند تو را ببیند.
به حشمت تو چنان شد جهان که بیش زبادنه زرد گردد برگ و نه چفته گردد نال
هوش مصنوعی: به خاطر عظمت و شکوه تو، جهان به گونهای تغییر کرده است که نه تنها برگها دیگر زرد نمیشوند، بلکه هیچ صدای نالهای هم به گوش نمیرسد.
عدو ز بار غم ار چه خمیده چوگانستهمی چو گوی نیابد ز زخم سهم تو هال
هوش مصنوعی: دشمن هرچقدر هم به خاطر غم و غصه ضعیف و خمیده به نظر برسد، باز هم نمیتواند از زخمهایی که به تو وارد کرده چشمپوشی کند و اثرات آن را فراموش کند.
زوال دشمن دین در کمال دولت تستکمال دولت شاهیت را مباد زوال
هوش مصنوعی: سقوط و نابودی دشمنان دین به دلیل اوج و عظمت حکومت توست. پس هرگز اجازه نده که عظمت پادشاهی تو از بین برود.
هزار رحمت بر سال و ماه و روز تو بادکه روز بخت تو ماه است و ماه عمر تو سال
هوش مصنوعی: ای کاش هزاران رحمت بر سال و ماه و روز تو نازل شود، زیرا امروز روز خوشبختی توست، ماهی که در زندگیات به یاد خواهد ماند و سالی که در آغوش توست.
بزرگوار خدایا به حال من بنگرکه چون بگشت و همی گردد از جهان احوال
هوش مصنوعی: خدایا به من نظر کن و احوال مرا ببین که چگونه از دنیای گوناگون در حال تغییر هستم.
وداع کرد مرا دولت نکرده سلامفراق جست ز من پیش از آنکه بود وصال
هوش مصنوعی: دولت و خوشبختی به من نیامد و من را وداع کرد. پیش از آن که به وصال و دیدار برسیم، جدایی را تجربه کردم.
چو باد دی دم من سرد و دم نیارم زدکه دل به تنگی میم است و تن به کوژی دال
هوش مصنوعی: وقتی که به باد دمی را نرسانم و هوایی سرد برود، دلم به تنگ آمده و جسمم در تنگنا قرار گرفته است.
درین حصار و در آن سمج تاریم که همینیارد آمد نزدیک من ز دوست خیال
هوش مصنوعی: در این حصار و در این قید و بند، حتی نمیتوانم به دوستان نزدیک شوم، چون چیزی به نام خیال یا تصور دوستی وجود دارد.
ز رنج لرزان چون برگ یافته آسیببه درد پیچان چو مار کوفته دنبال
هوش مصنوعی: از رنج و اندوهی که مثل برگ لرزان است، آسیب میبیند و دردی که مانند مار در پیچ و تاب است، او را آزار میدهد.
گهی ز رنج بپیچم گه از بلا بطپمچو شیر خسته به تیر و چو مرغ بسته به بال
هوش مصنوعی: گاهی از شدت درد و رنج خسته میشوم و گاهی نیز مانند شیر زخمی به طرز وحشیانهای در برابر بلاها میایستم. همچنان که مرغی که پایش بسته شده، نمیتواند پرواز کند و در فشار است.
دلم ز محنت خون گشت و خون همی گریمهمه شب از غم عورات و انده اطفال
هوش مصنوعی: دل من از سختی و غم به شدت آکنده شده و به همین دلیل تمام شبها از درد و ناراحتی کودکان و بیچارگان اشک میریزم.
چه تنگ روزی مردم که چرخ هر ساعتدر افکند به ترازوی روزیم مثقال
هوش مصنوعی: زندگی برای مردم چقدر سخت و ناگوار است که هر لحظه از زمان، بار سنگینی به دوش آنها میگذارد و به اندازهای که در یک روز با مشکلات و مصائب روبهرو هستند، وزن میشود.
تنم هنوز نگشته ست هم به پیری پیرولیک رویی دارم چو روی زالی زال
هوش مصنوعی: بدن من هنوز به پیری نرسیده است، اما چهرهام مانند چهرهٔ مردی مسن و خسته شده است.
بدان درست که در حبس و بند بنده توعقاب بی پر گشته ست و شیر بی چنگال
هوش مصنوعی: بدان که بندهی تو در حبس و بند گرفتار شده و مانند پرندهای شده که دیگر پر ندارد و همچون شیری است که چنگالهایش را از دست داده است.
ز پیش آنکه زادرار تو بگشتم حالنشسته بودم با مرگ در جدال و قتال
هوش مصنوعی: پیش از آنکه از درد تو رنج ببرم، در حالتی نشسته بودم که با مرگ در نبرد و کشمکش بودم.
به فرش و جامه توانگر شدم همی پس از آنکبه حبس جامه من شال بود و فرش بلال
هوش مصنوعی: بعد از آنکه در زندان بودم و تنها یک شال و یک فرش ساده داشتم، ناگهان به ثروت و امکانات بیشتری دست پیدا کردم.
نگاه کن که چگونه زید کسی در حبسکه فرش و جامه او از بلال باشد و شال
هوش مصنوعی: نگاه کن به حال کسی که در زندان است و لباس و فرش او از چیزهای خیلی ساده و بیارزش باشد.
غلامکی که جوالیست آنچه او داردز بیم سرما هر شب فرو شدی به جوال
هوش مصنوعی: یک پسری که کارش حمل و نقل است، هر شب به خاطر ترس از سرما، همه چیزهایی را که دارد درون کیسه قرار میدهد.
من و غلام و کنیزک بدان شده قانعکه هر سه روز همی یافتیم یک من کال
هوش مصنوعی: من و غلام و کنیزک به زندگی ساده و بیچشمداشت قناعت کردهایم، به طوری که هر سه روز یک من کالا به دست میآوریم.
چو من ندیدم رویینه و برنجینهز بس ضرورت قانع شدم همی به سفال
هوش مصنوعی: چون من هیچ وقت زیبایی و گرانبهایی را ندیدم، به خاطر احتیاج و نیاز، به چیزهای سادهتری مثل سفال راضی شدم.
سخن نگفتم چون نرم آن سفال نبودسفال که دهد چون نیست خود به قدر سفال
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که من صحبت نکردم چون آن سفال نرم نبود. سفالی که خود وجود نداشته باشد، چگونه میتواند چیزی را به مقدار خودش به من بدهد؟ پیام این جمله این است که وقتی ارزشی وجود ندارد یا اوضاع مناسب نیست، نمیتوان انتظار داشت که کسی یا چیزی کمکی کند یا حرفی بزند.
بساختی همه اسباب من خداونداشدم ز بخشش تو نیک روز و نیکو فال
هوش مصنوعی: خداوندا، تو تمام امکانات و شرایط خوب را برای من فراهم کردی و به خاطر لطف تو، روزهای من خوب و خوشیمن شده است.
چو نوعروسان دادی مرا جهاز که هستچو نوعروسان پایم ز بند در خلخال
هوش مصنوعی: چون تازه عروسها برایم جهیزیه آوردی، که مانند آنها پایم از قید و بند رها شده است.
ثنای من شنو و از فساد من مشنوحدیث حاسد مکار و دشمن محتال
هوش مصنوعی: به ستایش من گوش بده و از نقصهایم نگو. سخن حاسدان فریبنده و دشمنان حقهباز را نیز نشنو.
خدای بیچون داند که هر چه دشمن گفتدروغ گفتم دروغ و محال گفت محال
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و بینظیر میداند که هر چه دشمن به زبان آورد، تنها دروغ و بیاساس است.
ز رنج و غم نبود هیچ ترس و باک ولیمرا بخواهد کشتن شماتت جهال
هوش مصنوعی: از درد و غم هیچ ترسی ندارم، ولی ترس من از این است که عوام مرا سرزنش کنند.
رهی جاه توام لازمست نان رهیعیال جود توام واجبست حق عیال
هوش مصنوعی: من باید در جادهی عظمت تو پیش بروم، زیرا شکوه و بزرگیت برای من ضروری است. همچنین، بر من واجب است که از کرم و بخشش تو بهرهمند شوم تا زندگیام تأمین شود.
ز کس ننالم جمله من از هنر نالماز آنکه بر تن من جز هنر نگشت وبال
هوش مصنوعی: از کسی گلهای ندارم، بلکه نالهام از خود هنر است؛ زیرا جز هنر چیزی بر جسم من سنگینی نمیکند و این تاثیر منفی دارد.
شود به آب گشوده گلو و حیلت چیستکه در گلوی من آویخته است آب زلال
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن وضعیتی است که شخصی در دل طبیعت و در کنار آب زلال قرار دارد. او به این حالتی اشاره میکند که گویی در این فضا احساس راحتی و آرامش دارد، اما در عین حال سوالی در ذهنش وجود دارد که چه چیزی باعث شده که او در این حالت، احساس تنگی یا محدودیت کند. به نوعی، این تصویرسازی نشاندهنده تضاد بین آرامش بیرونی و درگیریهای درونی است.
درآمدم پس دشمن چو چرغ وقت شکارچو چرز برزد ناگه بریش من پیخال
هوش مصنوعی: وقتی که به شکار رفتم و ناگهان دشمنی را دیدم که به من حمله کرد، دچار وحشت و سردرگمی شدم.
گر او ازین پس گوریش خواندم شایدوزین حدیث نباید مرا نمود ملال
هوش مصنوعی: اگر او را از این پس گور دانم، شاید دیگر از این سخن هیچ غمی نداشته باشم.
چو تیغ کند و سیه شد به حبس خاطر منسپید و بران گردد به یک فسان و صقال
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر تیز و سیاه شد، دل من در قید خاطرات سپید و خوشحال میشود و با یک داستان و رویداد به نشاط و شادابی میرسد.
درخت من که همی سایه بر جهان گستردنیافت آب و همه خشک شد به استیصال
هوش مصنوعی: درخت من که سایهاش بر دنیا پخش شده بود، نتوانست آب و nourishment دریافت کند و در نتیجه به شدت خشکیده و ناامید شده است.
کنون ز شاخ من ار بار مدح خواهی جستبه دست خویش کن ای دوست مرمرا ز نهال
هوش مصنوعی: اگر حالا میخواهی از من ستایش کنی، از خودت بزن و به یاد من باش، ای دوست، مانند کسی که به درختی تازه میرسد.
مرا بدان تو که در پارسی و در تازیبه نظم و نثر ندارد چو من کس استقلال
هوش مصنوعی: من به خاطر تو کسی هستم که در زبان فارسی و عربی در نظم و نثر هیچکس به پایم نمیرسد.
زبانم ار بنگردد به هر بیان گرددبیان حکمت سست و زبان دانش لال
هوش مصنوعی: اگر زبانم به هر نحوی سخن بگوید، کلام حکمت ضعیف میشود و زبان دانش خاموش میماند.
گواست بر من ایزد که هر امید که هستبه فضل تست پس از فضل ایزد متعال
هوش مصنوعی: ای خدا، تو شاهد و گواه هستی که هر امیدی که دارم به لطف و کرامت تو بستگی دارد، و این امید پس از نعمتهای بزرگت است.
بکند چرخت مسعود سعد ریش مکنچو نال گشتی از رنج و ناله بیش منال
هوش مصنوعی: ای چرخی که مسعود سعد به تو گفته، ریش مرا مکن، چون که از درد و نالهای که دارم، بیشتر ناله نکن.
مجوی رزم که بازوت را بشد نیرومدار یاره که بازوت را نماند مجال
هوش مصنوعی: به دنبال مبارزه و جنگ نباش، زیرا قدرت تو در آن به پایان میرسد. دوست من، این کار به تو فرصتی نخواهد داد.
کریم طبعا رادا به خرمی بنشیننشاط جوی و کرم کن به طبع نیک سگال
هوش مصنوعی: با طبیعت خوش و بخشنده خود، در خوشی و شادابی بنشین و به راحتی و خوبی رفتار کن.
چو سبز گشت چمن لعل می ستان ز بتیکه بر سپیدی رویش بود سیاهی خال
هوش مصنوعی: وقتی چمن سبز میشود، همچون رنگ قرمز لعل، از بتی نوشیدنی گرفته میشود که بر روی سفیدیاش، لکهی سیاه خالی وجود دارد.
همیشه تا بر دانش به حق گشاده بوددر ثواب و عقاب از ره حرام و حلال
هوش مصنوعی: هر زمان که به علم و آگاهی صحیح دست یابیم، در مورد پاداش و مجازات از مسیر کاری که حلال یا حرام است، بینش روشنی خواهیم داشت.
به جشن و بزم تو مدحت ستان و خواسته دهبه مهر و کینه تو ناصح نواز و حاسد مال
هوش مصنوعی: به جشن و مهمانیات مدح و ستایش میطلبم و از تو میخواهم که با مهربانی و کینهتوزی، نصیحتکننده و حسود به مال و ثروت باشی.
چو مهر تابان تاب و چو چرخ گردان گردچو ابر باران بار و چو سرو بالان بال
هوش مصنوعی: مانند خورشید درخشان و همچون چرخی که همیشه در حال چرخش است، همانند ابری که باران میبارد و مانند سروهایی که با سرسبزی خود بالا ایستادهاند.
گشاده چشم به دیدار ساقی و معشوقکشیده گوش به آواز مطرب و قوال
هوش مصنوعی: با چشمهای باز به دیدن ساقی و معشوق نشستم و گوشم را به آواز نوازنده و قوال سپردم.
همیشه باد بقای تو در کمال شرفوزان کمال و شرف دور باد چشم زوال
هوش مصنوعی: همواره برای تو آرزوی دوام و بقا دارم که در نهایت زیبایی و بزرگواری باشی و از دید زوال و نابودی دور بمانی.