شمارهٔ ۱۸۷ - یکی از بزرگان را ستاید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش و مدح شخصیتی مهم و بزرگ میپردازد و او را بالاتر از دیگران میداند. او از بلندی مقام و ویژگیهای خاص این شخصیت صحبت میکند و میگوید که صفات او بینظیر و خدایی است. شاعر به تأثیرات مثبت این شخصیت بر زندگی مردم اشاره میکند و بر این عقیده است که هرچه او در خدمتی به دیگران انجام میدهد، از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار است. همچنین، شاعر اذعان دارد که سعی کرده نام و یاد او را با تمام زیباییها و خصوصیاتش در آثارش ثبت کند و به دنبال کمال از اوست و برای توصیف او هیچ واژه و عبارتی نمیتواند به درستی حق او را ادا کند. در نهایت، شاعر میگوید که هرچه درباره او بسراید، باز هم ناکافی و ناتمام خواهد بود.
زهی به مهتری اندر ز مهتران اولچو از کواکب کیوان چو از بروج حمل
هوش مصنوعی: به راستی که در میان بزرگان، تو بهترین هستی، همچنان که کیوان در میان ستارهها میدرخشد و مانند برج حمل به شکوه و جلال خود میبالد.
کمال وصف تو جستم خرد چه گفت مرامجوی ثانی او چون خدای عزوجل
هوش مصنوعی: من به دنبال کمال تو بودم، اما خرد به من گفت که هیچگاه به دنبال مشابهی برای او نروم، چرا که او همانند خداوند بزرگ است.
اگر نبودی اوصاف تو کجا هرگزشرف گرفتی ارواح ناطقه به محل
هوش مصنوعی: اگر ویژگیهای تو نبود، هرگز ارواح ناطقه به مقام و جایگاه بالایی دست پیدا نمیکردند.
شب سیاه ز رأیت چو روز گشت سپیدکه سنگ بسته ز لطفت چو آب گردد حل
هوش مصنوعی: هنگامی که چهرهات در شب تاریک به روشنی میدرخشد، مانند روز روشن میشود. چنانکه سنگی که بر اثر محبت و لطافت تو، به نرمی و روانی آب تبدیل میشود.
فروغ طلعت تو روشنایی دل جودغبار مرکب تو توتیای چشم امل
هوش مصنوعی: نور و زیبایی چهرهات دل را روشن میکند، در حالی که غبار مرکب تو همچون گردی در چشم امید نشسته است.
ز بندگان تو کم نفع تر ز خدمت تونباشد ایرا باشد عطای تو مرسل
هوش مصنوعی: هیچ کس از بندگان تو به اندازه خدمت به تو نفع نمیبرد، و این را باید دانست که بخشش تو فرستاده شده است.
چو ثبت کردم نام تو در جریده مدحکشید کلکم بر نام هر که جز تو بطل
هوش مصنوعی: وقتی نام تو را در فهرست مدح ثبت کردم، همه چیز بر نام کسانی که غیر از تو هستند، بیارزش شد.
دماغ روح مرا مدح تو غذا و شفاستوگرنه کی برمی جان ز گونه گونه علل
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو برای روح من مانند غذایی است که آن را زنده نگه میدارد و به من نیرو میدهد؛ وگرنه چه چیزی میتواند جان مرا از انواع مشکلات و دردها نجات دهد؟
که گاه انشا معنی و لفظ مدحت توبه دست طبع برون آیدی تمام عمل
هوش مصنوعی: گاهی اوقات زبان و قلم من با الهام از ذات تو، درباره شایستگیهای تو سخن میگویند و این خود نشانهای از تلاش و عمل من است.
خبر نبودی اندیشه را که مدحت توبه مغز و کام دهد بوی مشک و طعم عسل
هوش مصنوعی: خبر نداشتی از آنکه فکر و اندیشهام وقتی به ستایش تو مشغول میشود، بویی مانند مشک و طعمی مانند عسل میگیرد.
اگر نبودی در گوش طبع و خاطر منشکوه فضل تو هنگام نظم لاتعجل
هوش مصنوعی: اگر تو در ذهن و احساس من نمیبود، به راستی که کیفیت و زیبایی سخن و شعر تو را نمیتوانستم درک کنم. پس عجله نکن.
ز بس قوافی جزل و ز بس معانی بکرکه گاه نظم شود گرد طبع من مجمل
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد قافیههای زیبا و معانی تازه، گاهی نظم و شعرهایی که از ذوق من نشأت میگیرد، مختصر و بیپیرایه میشود.
همی ندانم تا چون دهم سخن را نظمکدام بندم که در مدح تو به کار اول
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید سخن را مرتب کنم و کدام بخش را برای مدح تو انتخاب کنم.
رود ز بهر مدیح تو هر دو جنسی راهزار گونه خصومت هزار نوع جدل
هوش مصنوعی: به خاطر ستایش تو، رودها برای هر دو جنس به هزاران نوع دشمنی و دعوا میپردازند.
اگر میانه نجستی ز کارها دانشکه هر چه بگذشت از اعتدال شد مختل
هوش مصنوعی: اگر در کارها از میانهروی دور شوی، دانش و خرد تو به هم میریزد و هر آنچه که گذشته است از توازن خارج میشود.
بدان حقیقت هر خدمتی که ساختمیهزار بیتی بودی یک قصیده اقل
هوش مصنوعی: بدان که هر خدماتی که انجام دادم، اگر به زبان شعر بیان شود، به اندازه هزار بیت یک قصیده نیست.
تو را به تازی از بهر آن ثنا نکنمکه هست یک یک از آن نوع ناقص و معتل
هوش مصنوعی: من تو را به زبان عربی مدح نمیکنم، زیرا که هر یک از آن نوع شعرها ناقص و بیحاصل است.
به مجلس تو ثنای من آن چنان بایدکه از غرایب و بدعت بدان زنند مثل
هوش مصنوعی: در مجلس تو باید آنقدر ستایش کنم که دیگران به خاطر شگفتیها و نوآوریهایش بر آن بزنند.
عزیز بودی نزد تو این معانی بکراگر نبودی این لفظ های مستعمل
هوش مصنوعی: این معانی تازه و ارزشمند برای تو مهم و عزیز هستند، اما اگر این واژههای رایج و متداول وجود نداشتند، این مفاهیم تازه نیز وجود نمیداشتند.
به مصطلح همه الفاظ آن بدل کنمیاگر نیفتدی الفاظ را فساد و خلل
هوش مصنوعی: اگر کلمات دچار خرابی و نقص نشوند، من همه آنها را به عبارتی دیگر تغییر میدهم.
در آن همی نگرم کآفریدگار جهانبداشت صورت بر جای و روح کرد بدل
هوش مصنوعی: در آنجا به آفرینش خداوند میاندیشم که تصویر مادی را به شکل ماندگار قرار داد و جان را به او بخشید.
همیشه تا نبود خاک را فروغ اثیرهمیشه تا نبود ماه را علو زحل
هوش مصنوعی: وقتی خاکی وجود نداشته باشد، همیشه روشنایی جاذبهای وجود نخواهد داشت و وقتی ماهی نباشد، علو و بلندی ستاره زحل هم نقش خود را از دست میدهد.
به آب دولت تو رنگ داده باد وجوهبه خاک درگه تو سرمه کرده باد مقل
هوش مصنوعی: باد سرنوشت تو را به آب رسانده و ثروت تو را در رنگی زیبا به تصویر کشیده است. همچنین، به خاطر تو، خاک محل عبادت و زیارتت مانند سرمه تیره و زیبا گشته است.
به کام خویش رسم گر به من رسانی زودبرسم هر سال آن حرف آخرین جمل
هوش مصنوعی: اگر تو مرا زود به خواستهام برسانی، به هدفی که میخواهم میرسم و هر سال همان جملهی پایانی را میزنم.