شمارهٔ ۲۰۱ - گله از خلف وعده خواجه بوطاهر
هوش مصنوعی: مسعود سعد سلمان در این شعر از احساس پشیمانی و ندامت خود سخن میگوید و بیان میکند که خود را غلام خداوند میداند و همواره به شکرگزاری و مدح او مشغول است. او از موقعیت خود به عنوان نایب دیوان یاد کرده و میگوید که به هیچ چیزی جز خدمت به خدا امید ندارد. شاعر از رنجها و غصههای زندگیاش میگوید و به بیان احساسات دردناک و ناامیدیاش پرداخته و محنتها و مصایب خود را معرفی میکند. او در پایان، تسلیم به خواست خدا و دل نهاده به فضل یزدان را اعلام میکند.
من که مسعود سعد سلمانمزانچه گفتم همه پشیمانم
هوش مصنوعی: من مسعود سعد سلمان هستم و به خاطر آنچه گفتهام، همگی از حرفهایم پشیمانم.
زانکه خواجه مرا خداوندستخویشتن را غلام او دانم
هوش مصنوعی: چون صاحب اختیار من خداوند است، خود را بنده او میدانم.
به همه وقت شکر او گویمبه همه جای مدح او خوانم
هوش مصنوعی: در هر زمان سپاسگزار او هستم و در هر مکان ستایشش را بیان میکنم.
هر ثنائی که گفتم او را منسجلست او به صدر دیوانم
هوش مصنوعی: هر ستایشی که دربارهاش گفتهام، او را به عنوان امتیاز و شایستگی در نظر میگیرم و او جایگاه اول و ویژهای در زندگیام دارد.
هست معلوم او که در خدمتمن ز کس هیچ مزد نستانم
هوش مصنوعی: من میدانم که او در خدمت من است و من از هیچکس هیچگونه پاداشی نمیطلبم.
خواستم شغلکی که شغلی هستهست از آنسان که من همی دانم
هوش مصنوعی: میخواستم برای خودم کار و شغفی پیدا کنم که با آنچه من میدانم همخوانی داشته باشد.
گفتی آن شغل را به قوت اینز سر امروز تازه گردانم
هوش مصنوعی: گفتی که با قدرت و تلاش امروز میتوانم آن کار را دوباره تازه و زنده کنم.
چون بگفتندش اهتزاز نمودنیکویی گفت بس فراوانم
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتند که باید شاداب و سرزنده باشد، او به زیبایی گفت که خوب بودن برای او بسیار زیاد است.
با همه کس بگفتم این قصهکه من از نایبان دیوانم
هوش مصنوعی: من این داستان را با همه کس در میان گذاشتهام که من فرزند و نماینده دیوانم.
کردم از همت و مروت اوشکرهایی چنانکه من دانم
هوش مصنوعی: از تلاش و منش نیک او آنقدر سپاسگزاری کردم که فقط من از آن آگاهام.
خواستم تا قباله بنویسمنایبی را به شغل بنشانم
هوش مصنوعی: میخواستم سندی تهیه کنم تا یک شخص را به مقام و مسئولیت خاصی منصوب کنم.
چون به منشور نامه آمد کاررفت چیزی که گفت نتوانم
هوش مصنوعی: وقتی که نامهای به سرنوشت و تقدیر رسید، کارها به پایان میرسد و گفتن چیزهایی که نمیتوانم، بیفایده میشود.
گفتم آخر که بیش صبر نمانددر دل این غصه را بپیچانم
هوش مصنوعی: گفتم دیگر این درد و غصه را نمیتوانم در دل تحمل کنم و باید راهی برای فرار از آن پیدا کنم.
تیز در ریش و کفل درگه شدخنده ها رفت بر بروتانم
هوش مصنوعی: سختی و مشکلات باعث شده که لحظات شاد را فراموش کنیم و حالا دیگر نمیتوانیم بخندیم و شادی کنیم.
سرد شد گرم گشته امیدمکند شد تیز گشته دندانم
هوش مصنوعی: امیدم که روزگاری گرم و پرنشاط بود، حالا سرد شده است. دندانهایم که روزگاری تیز و قوی بودند، اکنون کند و ضعیف شدهاند.
چه کنم قصه زرد شد رویمچه دهم شرح رنجه شد جانم
هوش مصنوعی: من چه کار کنم که رنگ رویم زرد شده و چطور میتوانم درد و رنجی را که جانم را آزار میدهد توصیف کنم؟
خجل و تیره ام ز دشمن و دوستنیک رنجور و سخت حیرانم
هوش مصنوعی: از دشمن و دوست، خجالتزده و ناامیدم. به شدت رنج میبرم و در وضعیتی سخت و گیجکننده قرار دارم.
چون ز مهتر آمد اجنبییخیره اکنون زنخ چه جنبانم
هوش مصنوعی: وقتی غریبهای از بزرگان وارد شد، نمیدانم حالا چطور باید خود را نشان دهم.
خواجه طاهر تو طبع من دانیکه نه جنس فلان و بهمانم
هوش مصنوعی: من طبع و ذاتی دارم که فراتر از جنس و هر چیز عادی است و تو به خوبی این را میدانی.
گر کریمی مرا به جان بخردتو چنان دان که من بس ارزانم
هوش مصنوعی: اگر تو انسان بزرگمنشی هستی و بخواهی جانم را با چیزی بخری، بدان که من بسیار ارزانتر از آن چیزی هستم که فکر میکنی.
گرچه هستم چو لاله سوخته دلچون گل نوشکفته خندانم
هوش مصنوعی: هرچند که مانند لالهای پژمرده و غمگین هستم، اما به مانند گلی تازه شکفته، شاد و خندان به نظر میرسم.
کار کن تر بسی ز خایسکمرنج بردارتر ز سندانم
هوش مصنوعی: بیشتر تلاش کن و سختیهای بیشتری را تحمل کن، زیرا این کار ارزشمندتر از رنجی است که از سنگین بودن بار بر دوش میکشی.
خسته زخم های گردونمبسته حملهای کیوانم
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که زمانه بر من تحمیل کرده، خسته و زانوشکستهام و بارهای زندگی مثل باران بر دوشم سنگینی میکند.
بر من آن گفت بس اثر نکندکه به تن آشنای حرمانم
هوش مصنوعی: گفتن این که آنچه بر من میگویند تأثیری ندارد، چون من با مفهوم ناکامی و فقدان آشنا شدهام.
در غم چیز دل نیاویزمبه دم حرص تن نرنجانم
هوش مصنوعی: در اندوه چیز دل را به شوق نمیافکنم و تن خود را آزار نمیزنم.
تن سپرده به حکم دادارمدل نهاده به فضل یزدانم
هوش مصنوعی: من بدنم را به تصمیم خداوند سپردهام و قلبم را به لطف و رحمت خداوند متعال اعتماد کردهام.