شمارهٔ ۲۰۶ - هم در ستایش او
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و فدایتری شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر اعلام میکند که اگر معشوق وفاداری کند، او نیز صد برابر وفادار خواهد بود، اما اگر جفا کند، باز هم از خود بدی نشان نخواهد داد. عشق را نردبانی از بازیهای عاشقانه میداند و خود را در این بازی باخته میبیند. او به زیباییها و لطافت معشوق اشاره میکند و از عشق و مهر خود نسبت به او سخن میگوید. تردید، جدایی و رنج دل را نیز به تصویر میکشد و نشان میدهد که هیچگاه جدایی از معشوق را نخواهد جست.
شاعر در قسمتی از شعر به ستایش شاه میپردازد و او را از برتر و بالاترین مقامها میداند، در حین اینکه خود را ناچیز در برابر او میبیند. او از معشوق و شاه به عنوان منابع الهام و قدرتهای برتر یاد میکند و در نهایت به وفاداری و هدایت خود در مدح آنها تاکید میکند. شعر توأم با حسرت، شکرگزاری و مدح است.
گر یک وفا کنی صنما صد وفا کنمور تو جفا کنی همه من کی جفا کنم
هوش مصنوعی: اگر تو یک بار به من وفا کنی، من برای تو صد بار وفا میکنم. اما اگر به من بیوفایی کنی، من هرگز به تو بیوفایی نخواهم کرد.
تو نرد عشق بازی و با من دغا کنیمن جان ببازم و نه همانا دغا کنم
هوش مصنوعی: تو در عشق مهارت داری و با من فریبکاری میکنی، اما من جانم را در این راه میدهم و هرگز به فریبکاری گام نمیگذارم.
گر آب دیده تیره کند دیده مرااین دیده را ز خاک درت توتیا کنم
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم چشمانم را تار کند، این چشمان را با خاک درب تو همچون تیتیای زینتی میسازم.
گل عارضی و لاله رخی ای نگار مندر مرغزار آن گل و لاله چرا کنم
هوش مصنوعی: ای نگار من، تو همانند گلی زیبا و لالهای دلنشین هستی. چرا باید به این گل و لالههای دیگر در دشت توجه کنم؟
خار و گیا چو دایه لاله ست و اصل گلاز بهر هر دو خدمت آب و گیا کنم
هوش مصنوعی: من به مانند دایهای برای لاله و گل، برای هر دو به آب و گیاه خدمت میکنم.
جان و دل منی و دل و جان دریغ نیستگر من تو را که هم دل و جانی عطا کنم
هوش مصنوعی: تو برای من مانند جان و دل هستی و اگر بخواهم، هیچ دریغی ندارم که جان و دلم را برای تو فدا کنم.
گر بر کنم دل از تو بردارم از تو مهرآن مهر بر که افکنم آن دل کجا کنم
هوش مصنوعی: اگر از تو دل بکنم و محبتت را از خود دور کنم، آن محبت را به چه کسی بدهم و دل خود را به کجا ببرم؟
زان بیم کاشنایی و بیگانگی کنیدل را همیشه با همه رنج آشنا کنم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از آشنایی و بیگانگی، تصمیم دارم دل خود را با تمام رنجها آشنا کنم.
ای چون هوا لطیف ز رنج هوای توشبها دو دست خویش همی بر هوا کنم
هوش مصنوعی: ای تو که چون هوا برایم لطیفی، در شبها به یاد تو دو دستی را در هوا میزنم.
این هر چه بر تنست همه دل کند همیکی راست باشد اینکه گله از هوا کنم
هوش مصنوعی: هر چیزی که بر تن داری، از دل دورت میکند. آیا این درست است که من از شرایط اطراف خود گلهمند باشم؟
جور و جفا مکن که ز جور و جفای توباشد که بر تو از دل خسته دعا کنم
هوش مصنوعی: نکن بدی و ستم، زیرا که اگر به تو ظلم کنی، باعث میشود من با دل آزرده برایت دعا کنم.
با تو به بد دعا نکنم گر تو بد کنیدر رنج و درد گر کنم ای بت خطا کنم
هوش مصنوعی: هرچند که بدی تو مرا در رنج و درد قرار دهد، اما من هرگز به تو بدی نخواهم کرد. اگر هم خطایی در محبت کنم، باز هم دلم نمیخواهد تو را بد دعا کنم.
گر هیچ چاره کرد ندانم غم تو رااین دل که آفتست پس تو رها کنم
هوش مصنوعی: اگر راه حلی برای غم تو وجود داشته باشد، نمیدانم، اما این دل من که همچون آفتاب است، تو را رها نمیکند.
هرگز جدایی از تو نجویم که تو مراجانی ز جان خویش جدایی چرا کنم
هوش مصنوعی: هرگز از تو جدا نخواهم شد، زیرا تو برای من به اندازه جان خودت عزیز هستی و چرا باید از تو جدا شوم؟
جانم ز تن جدا باد ار من به هیچ وقتیک لحظه جان ز مهر تو ای جان جدا کنم
هوش مصنوعی: اگر من هرگز نتوانم یک لحظه هم عشق تو را از جانم جدا کنم، حتی اگر جانم از تنم جدا شود، فرقی نمیکند.
هر شب که مه برآید من ز آرزوی توتا وقت صبح روی به ماه سما کنم
هوش مصنوعی: هر شب که ماه بالا میآید، من از آرزوی تو تا صبح نگاه به ماه میدوزم.
بر ناله و گریستن زار زار خویشای ماه و زهره زهره و مه را گوا کنم
هوش مصنوعی: ای ماه و زهره، من به ناله و زاری خود، هم به شما گواهای زندهای میدهم.
وصفت نمی کنم به زبانی که هم بدانبر شاه شرق و غرب همیدون ثنا کنم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم وصف تو را با زبانی بیان کنم که همزمان بخواهم بر شاهان شرق و غرب هم ستایش کنم.
مسعود پادشاهی کز چرخ قدر منبرتر شود که مدح چنین پادشا کنم
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی مثل مسعود بر تخت سلطنت قرار بگیرد که از من بالاتر باشد، من از او ستایش و تعریف میکنم.
گوید همی حسامش نصرت روان شوداندر وغا که روی به سوی وغا کنم
هوش مصنوعی: حسام میگوید که وقتی در میدان نبرد وارد میشود، به او کمک و پیروزی خواهد رسید و تصمیم میگیرد که به سوی جنگ برود.
روی مرا ندید و نبیند عدوی توزیرا به رزم روی عدو را قفا کنم
هوش مصنوعی: چهره من را نبیند و دشمن تو هم نمیتواند ببیند؛ زیرا در میدان جنگ، من صورت دشمن را به سمت عقب برمیگردانم.
بأسش همی چگوید من وقت کار زارنیزه به دست شاه جهان اژدها کنم
هوش مصنوعی: من در دل جنگ و مبارزه، با تمام قدرت و ارادهام میگویم که حتی در سختترین شرایط نیز همچون یک پهلوان، آمادهام تا با دشمنان روبرو شوم و حماسه بسازم.
وانگاه نیزه گوید من سحرهای کفرهمچون عصای موسی عمران هبا کنم
هوش مصنوعی: در آن زمان نیزه میگوید که من میتوانم سحرها و معجزات غیر ایمانی را همانند عصای موسی از بین ببرم.
اقبال شاه گوید من کیمیاگرمکز خاک و گل به دولت او کیمیا کنم
هوش مصنوعی: اقبال شاه میگوید من کسی هستم که میتوانم از خاک و گل به توانگری و ثروت دست یابم.
گوید همی طبیعت در دهر خلق رااز عدل شاه مایه نشو و نما کنم
هوش مصنوعی: طبیعت به مردم میگوید که من با عدل و انصاف پادشاه باعث رشد و شکوفایی شما هستم.
هر روز بامدادان از عفو و خشم اومر خلق را دو صورت خوف و رجا کنم
هوش مصنوعی: هر روز صبح، من از بخشش و خشم او، مردم را دچار دو حالت ترس و امید میکنم.
گوید همی زمانه که از کین و مهر شاهدر عالم اصل شدت و عین رخا کنم
هوش مصنوعی: زمانه میگوید که من از روی دشمنی و محبت، به حقیقت و اصل شاه برخورد میکنم.
گوید جهان که روز نبیند عدوی شاهزیرا که هر صباح که بیند مسا کنم
هوش مصنوعی: دنیا میگوید که دشمن شاه هرگز صبح را نمیبیند، زیرا هر روز که طلوع میکند، من با او رودررو میشوم.
چونان که شب نبیند هرگز ولی اوزیرا که ظلمتی که ببینم ضیا کنم
هوش مصنوعی: هرگز شب را نمی بینم، زیرا که در دل ظلمت، نوری را که می بینم، نورانی می کنم.
گوید همی جلالت کعبه ست قصر شاههر حاجتم که باشد در وی روا کنم
هوش مصنوعی: میگوید که کعبه به خاطر جلالتش منزل شاه است و هر خواستهای که داشته باشم در آنجا برآورده میشود.
بوسم همیشه گوید تخت مبارکشزان تخت گاه مروه کنم گه صفا کنم
هوش مصنوعی: هر لحظه که او را میبوسم، به من میگوید که از تخت پر برکت او دور نشوم و در آن مکان خوشی و آرامش را جستجو کنم.
بیتی که گفته بودم تضمین کنم همیچون هست گفته من بگذار تا کنم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که چه به قول و وعدههایی که دادهام پایبند باشم، مانند آنچه که گفتهام، منتظر میمانم تا بتوانم آن را عملی کنم.
من ناشنیده گویم از خویشتن چو ابرچون کوه نه که هر چه شنیدم صدا کنم
هوش مصنوعی: من از خودم چیزهایی را میگویم که هنوز کسی نشنیده، مانند ابر که از کوه برمیخیزد و هر صدایی را پخش نمیکند.
اقبال شاه چون ز علا و سنا شدستمن جمله آفرین علا و سنا کنم
هوش مصنوعی: من به خاطر وجود شاه اقبال و نور او، تمام ستایشها و تحسینها را نثار او میکنم.
آراسته ست دولت و ملت به این و آنپس آفرین هر دو به حق و سزا کنم
هوش مصنوعی: دولت و ملت به خاطر این و آن زیبا و آراسته شدهاند، پس من هم هر دو را به حق و سزا تحسین میکنم.
چون من برشته کردم یاقوت مدح شاهیاقوت را به ارز کم از کهربا کنم
هوش مصنوعی: وقتی که من در وصف شاه با زیبایی و دلنوازی صحبت میکنم، مانند یاقوتی هستم که ارزش آن کمتر از کهربا نیست.
دانش به من مفوض کردست کار نظمزان نوع هر چه خواهد از من وفا کنم
هوش مصنوعی: دانش به من واگذار کرده است که در زمینه نظم و شعر هر چیزی که بخواهد، به آن وفادار باشم و عمل کنم.
چون کرد کدخدایی آن را به رسم منیا کرده ام چنانکه ببایست یا کنم
هوش مصنوعی: زمانی که کدخدا کارهایی را انجام داد، من هم به رسم و عادت خودم عمل کردهام یا باید به درستی انجام میدادم.
گر هیچ گونه درگذرد مدحتی ز وقتناچار چون نماز فریضه قضا کنم
هوش مصنوعی: اگر برخلاف میل و خواست من، ستایش و مدحی از من به تأخیر بیفتد، ناگزیر آن را همانند نماز واجب که قضا شده است، انجام خواهم داد.
من شرح مدح شاه دهم در سخن همینه کار کرد خویش همی بر هبا کنم
هوش مصنوعی: من درباره ستایش شاه سخن میگویم، اما کار خود را بیفایده و عبث میدانم.
دولت حقوق من به تمامی ادا کندهرگه که پیش شاه مدیحی ادا کنم
هوش مصنوعی: هر زمان که من در حضور پادشاه شعری تمجیدآمیز بخوانم، دولت و حقوق من به طور کامل تأمین خواهد شد.
انعام شاه را که مرا داد خانمانبسیار شد به شکر چگونه جزا کنم
هوش مصنوعی: شاه به من انعامی عطا کرد که باعث رونق و آبادانی خانوادهام شد. حالا باید به خاطر این لطف و نعمت چگونه شکرگزاری کنم؟
گر روز من ثنا کنمش بر ملا به نظمدر شب همی به نثر دعا در خلا کنم
هوش مصنوعی: اگر روز را با ستایش و احترام به نمایش بگذارم، در شب همچنان به طور ساده و بیپرده دعا میکنم و از دل خود خواستههایم را بیان میکنم.
در باغ وصف شاه چو بلبل زنم نوادلهای خلق بسته آن خوش نوا کنم
هوش مصنوعی: در باغ توصیف شاه، مانند بلبل آواز میخوانم تا دلهای مردم که در بند هستند را شاد و خوشحال کنم.
وانگه چو گوییم که توانی سزای شاهپرداخت یک مدیح جواب تولا کنم
هوش مصنوعی: پس از آنکه بگوییم که تو قادر به انجام کارهای شایستهای هستی، در عوض پرداختن به یک ستایش، پاسخ محبت تو را با رویکردی شایسته و دلنشین میدهم.
گوید ملک مرا که عنایت به باب توچندان کنم که جان عدو با عنا کنم
هوش مصنوعی: ملک به من میگوید که چقدر به درگاه تو توجه کنم که حتی جان دشمن را هم با لطف خود نجات دهم.
چون تو رضای شاه بجویی به مدح نیکمن سوی تو نگاه به چشم رضا کنم
هوش مصنوعی: وقتی که تو در پی جلب رضایت شاه هستی، من هم به خاطر نیکیات به تو با چشم محبت نگاه میکنم.
شاها زمانه گوید من مقتدی شدمدر بیش و کم به دولت تو اقتدا کنم
هوش مصنوعی: ای شاه، زمانه میگوید که من در امور خوب و بد، به تو اقتدا میکنم و از حکومت تو الگو میگیرم.
گوید همی قضا که من اندر جهان ملکحکم بقای شاه خلود و بقا کنم
هوش مصنوعی: قضا میگوید که من در این دنیا حکومت ملک را به شاهی میسپارم که باقی و جاودانه بماند.