شمارهٔ ۲۱۰ - ناله از تیره بختی خود و امتداد گرفتاری
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس پشیمانی و ناتوانی خود سخن میگوید. او به توبه و بازگشت به مسیر درست اشاره میکند و از مشکلات و سختیهای زندگیاش مینالد. شاعر از بیپناهی و حبس در موقعیتهای سخت زندگیاش سخن میگوید و میگوید که زندگیاش تحتتأثیر بخت بد و تقدیر ناخوشایند قرار دارد.
او خود را در حالتی از ضعف و درماندگی توصیف میکند، با اشاره به این که در دنیا بهدنبال محبت و کمک است و حزن و اندوهی را که در دل دارد، بیان میکند. شاعر به تصور دلسوزی و مظلومیت خود ادامه میدهد و میگوید که امیدوار به لطف خداوند است و از او طلب یاری میکند. او خود را همچون مهمانی در خوان نعمت الهی میبیند و از پروردگار میخواهد که او را از سختیها رهایی بخشد.
در پایان، شاعر میخواهد که در زندگیاش به حقیقت و عدل الهی برسد و از مسلمانان یاری میخواهد.
از کرده خویشتن پشیمانمجز توبه ره دگر نمی دانم
هوش مصنوعی: من از کارهایی که انجام دادهام پشیمانم و جز توبه کردن راه دیگری نمیدانم.
کارم همه بخت بد بپیچانددر کام زبان همی چه پیچانم
هوش مصنوعی: کار من این است که تقدیر بد، همیشه مثل یک پیچ و مهره در دهنم بچرخد. هر چه تلاش کنم که به زبان بیاورم، باز هم این وضع ادامه دارد.
این چرخ به کام من نمی گرددبر خیره سخن همی چه گردانم
هوش مصنوعی: این دنیا به خواسته من نمیچرخد؛ حالا چه سخن بگویم یا چه تلاشی کنم.
در دانش تیز هوش برجیسمدر جنبش کند سیر کیوانم
هوش مصنوعی: من در علم و دانش، بسیار زیرک و برتر از دیگران هستم و در حرکت و پیشرفت به اندازهی سیاره کیوان (زحل) رو به جلو میروم.
گه خسته آفت لهاوورمگه بسته تهمت خراسانم
هوش مصنوعی: گاه احساس میکنم که خسته و بیحالم، و گاهی نیز تحت تأثیر حرف و حدیثها و شایعات قرار میگیرم.
تا زاده ام ای شگفت محبوسمتا مرگ مگر که وقف زندانم
هوش مصنوعی: از زمانی که به دنیا آمدهام، در شگفتی و حیرت به سر میبرم و تا زمانی که زندهام، بهنوعی در زندان هستم.
یک چند کشید و داشت بخت بددر محنت و در بلای الوانم
هوش مصنوعی: مدتی را تحت فشار و سختی گذراندم و در مشکلات و مصیبتهای مختلف گرفتار شدم.
چون پیرهن عمل بپوشیدمبگرفت قضای بد گریبانم
هوش مصنوعی: زمانی که شروع به انجام کارهای صحیح و عمل به وظایف کردم، ناگهان مشکلات و اتفاقات ناخوشایندی به سراغم آمد.
بر مغز من ای سپهر هر ساعتچندین چه زنی که من نه سندانم
هوش مصنوعی: ای آسمان، چرا هر لحظه بر سر من فشار میآوری؟ من که مانند سندان نیستم که بتوانی بر روی من بکوبی و فشار بیاوری.
در خون چه کشی تنم نه زوبینمدر تف چه بری دلم نه پیکانم
هوش مصنوعی: اگر در خون غوطهور شوم، از تیر و زهر نمیترسم و اگر دلم شکسته شود، به خاطر درد و رنج نیست، زیرا من همچون نیزه یا پیکانی در حال آسیب نیستم.
حمله چه کنی که کند شمشیرمپویه چه دهی که تنگ می دانم
هوش مصنوعی: حملهای که میکنی را چگونه انجام میدهی وقتی که شمشیرم تیز و آماده است؟ و چه کاری میکنی که میدانم در تنگنا قرار میگیرم؟
رو رو که بایستاد شبدیزمبس بس که فرو گسست خفتانم
هوش مصنوعی: وقتی که روز روشن شود، دیگر نمیتوانم بر روی خوابهای خود تکیه کنم. به قدری که خوابم از بین رفته است، نمیتوانم استراحت کنم.
سبحان الله مرا نگوید کستا من چه سزای بند سلطانم
هوش مصنوعی: تنها خداوند میداند که چه گناهی کردهام و هیچکس نمیتواند به من بگوید که چه مجازاتی باید ببیند، زیرا من بنده ی سلطان هستم.
در جمله من گدا کیم آخرنه رستم زالم و نه دستانم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به سادگی و عجز خود اشاره میکند و میگوید که او نه قهرمان بزرگی مثل رستم، نه فرزند بزرگ زال و نه کسی با قدرت و تواناییهای خاص است. او فقط یک فرد معمولی و گدا است که در تلاش برای بیان احساسات خود است.
نه چرخ کشم نه نیزه پردازمنه قتلغ بر تنم نه پیشانم
هوش مصنوعی: من نه در میدان جنگ میجنگم و نه با نیزه به دیگران حمله میکنم، نه زخم و جراحتی بر بدن دارم و نه نشانی از جنگ بر پیشانیام وجود دارد.
نه در صدد عیون اعمالمنه از عدد وجوه اعیانم
هوش مصنوعی: من نه به دنبال معایب اعمال خود هستم و نه به تعداد ویژگیها و صفات ظاهری خود توجهی دارم.
من اهل مزاح و ضحکه و رنجممرد سفر و عصا و انبانم
هوش مصنوعی: من فردی هستم که اهل شوخی و خندهام و در عین حال وقتی به مسافرت میروم، به همراه خود عصا و لوازم سفرم را نیز دارم.
از کوزه این و آن بود آبمدر سفره آن و این بود نانم
هوش مصنوعی: من اهمیت و منابع خود را از افراد مختلف گرفتهام؛ از یک طرف، آب و زندگیام را از دیگران دارم و از طرف دیگر، نان و رزق و روزیام را نیز از آنها دریافت میکنم.
پیوسته اسیر نعمت اینمهمواره رهین منت آنم
هوش مصنوعی: همواره در بند نعمتها هستم و همیشه در برابر لطف و محبت دیگران سپاسگزارم.
آنست همه که شاعری فحلمدشوار سخن شدست آسانم
هوش مصنوعی: شاعر میگوید که اگرچه سرودن شعر و بیان دشوار به نظر میرسد، اما برای او این کار به شکل آسانی انجام میشود.
در سینه کشیده عقل گفتارمبر دیده نهاده فضل دیوانم
هوش مصنوعی: در دل خود اندیشیدم که کلامم را به چشمها آورده و فضیلتهایم را در قالب شعری سامان دادهام.
شاهین هنرم نه فاخته مهرمطوطی سخنم نه بلبل الحانم
هوش مصنوعی: من مانند شاهینی هنرمند هستم، نه مانند فاختهای که فقط آواز میخواند. من صحبتهای دلنشینم همانند طوطی نیست و لحن و زیباییهای سخنانم مانند بلبل نیست.
مر لؤلؤ عقل و در دانش راجاری نظام و نیک ورانم
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت خرد و دانش اشاره دارد. به گونهای بیان میکند که دانش و آگاهی مانند مرواریدی در دل عقل میدرخشد و به زندگی نظام و ترتیبی خاص میبخشد. در واقع، آنچه که درک و فهم ما را شکل میدهد، میتواند به بهبود وضعیت و رفتار ما کمک کند.
نقصان نکنم که در هنر بحرمخالی نشوم که در ادب کانم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در هنر کم بگذارم تا در دریای ادب و علم از بین نروم.
از گوهر دامنی فرو ریزدگر آستیی ز طبع بفشانم
هوش مصنوعی: اگر دامنم از گوهر پُر باشد، از آن به اندازهای میریزم که اگر نیکی در طبیعت من باشد، در میان مردم پخش کنم.
در غیبت و در حضور یکرویمدر انده و در سرور یکسانم
هوش مصنوعی: در هر شرایطی که باشم، چه در دوری و چه در نزدیکی، احساسات من یکسان است؛ چه در حال غم، چه در حال خوشحالی.
در ظلمت عزل روشن اطرافمدر زحمت شغل ثابت ارکانم
هوش مصنوعی: در تاریکی و قضاوت، محیط من روشن و پرنور است و در سختیها و کار، پایدار و استوار ماندهام.
با عالم بر قمار می بازمداو سه سه و سه شش همی خوانم
هوش مصنوعی: من در بازی قمار با عالم، شرط میبندم و در هر دور به جای دو، سه و شش را میخوانم.
وانگه بکشم همه دغای اوبنگر چه حریف آب دندانم
هوش مصنوعی: سپس به او پاسخ میدهم و میبینم که چطور حریف آبی میشود که دندانم را میسوزاند.
بسیار بگویم و برآسایمزان پس که زبان بسی برنجانم
هوش مصنوعی: من بارها صحبت میکنم و خود را آرام میکنم، اما در دل شکستگی و درد زبانم را به کار میبرم.
کس در من هیچ سر نجنباندپس ریش چو ابلهان چه جنبانم
هوش مصنوعی: هیچکس در وجود من حرکتی ندارد، پس چرا مانند ابلهان ریش خود را به بازی بزنم؟
ایزد داند که هست همچون همدر نیک و بد آشکار و پنهانم
هوش مصنوعی: خداوند میداند که من در خوبیها و بدیها، چه در ملأ عام و چه در خفا، چگونه هستم.
والله که چو گرگ یوسفم واللهبر خیره همی نهند بهتانم
هوش مصنوعی: قسم به خدا که من همانند گرگ به یوسف هستم، قسم میخورم که بر نیکیهایم تهمت میزنند.
گر هرگز ذره ای کژی باشددر من نه ز پشت سعد سلمانم
هوش مصنوعی: اگر حتی کوچکترین نقصی در وجودم باشد، پس من از نسل سعد سلمان نیستم.
بر بیهده باز مبتلا گشتمآورد قضا به سمج ویرانم
هوش مصنوعی: به خاطر بیهدف بودنم، دچار مشکلاتی شدم و سرنوشت مرا به ویرانی کشاند.
بکشفت سپهر باز بنیادمبشکست زمانه باز پیمانم
هوش مصنوعی: آسمان بر من گشوده شد و بار دیگر بنیاد من را در هم شکست. زمانه دوباره پیمانم را نقض کرد.
در بند ز شخص روح می کاهماز دیده ز اشک مغز می رانم
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که از دست دادن شخصی برایم به وجود آمده، اشک میریزم و به نوعی از وجود روح او در خودم احساس میکنم.
بیهش نیم و چو بیهشان باشمصرعی نیم و به صرعیان مانم
هوش مصنوعی: من مانند کسی هستم که در خواب است و از خواب بیدار نمیشود. همچنین مانند کسی نیستم که تحت تأثیر داروهای آرامبخش قرار داشته باشد و با آنها همنشین باشم.
غم طبع شد و قبول غم ها راچون تافته ریگ زیر بارانم
هوش مصنوعی: غم و اندوه جزئی از وجودم شده و حالا قبول کردن غمهای دیگر برایم مانند تکههای ریگ است که زیر باران آسیبپذیر و نرم میشوند.
چون سایه شدم ضعیف در محنتوز سایه خویشتن هراسانم
هوش مصنوعی: زمانی که به حالت سایه درآمدم و در سختیها احساس ضعف کردهام، از سایهای که خودم به وجود آوردهام نیز میترسم.
با خنجر زخم یافته گویمبا کوژی خم گرفته چوگانم
هوش مصنوعی: با خنجر مجروح سخن میگویم، درست مانند چوبی که در بازی چوگان خم شده است.
اندر زندان چو خویشتن بینمتنها گویی که در بیابانم
هوش مصنوعی: وقتی در زندان به خودم نگاه میکنم، حس میکنم که تنها هستم و گویی در بیابان وسیع و خالی قرار دارم.
در زاویه فرخج و تاریکمبا پیرهن سطبر و خلقانم
هوش مصنوعی: در گوشهای از زندگیام، در حالی که احساس شاد و تاریکی را تجربه میکنم، با لباسی سنگین و ظاهری جدی به سر میبرم.
گوریست سیاه رنگ دهلیزمخوکیست کریه روی دزبانم
هوش مصنوعی: جایگاه ناپسند و بد بویی در دهلیز وجود دارد که نماد چیزی زشت و ناپسند در زبان من است.
گه انده جان به یأس بگسارمگه آتش دل به اشک بنشانم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از شدت اندوه، روح و جانم را به یأس و ناامیدی میسپارم و گاهی دیگر، آتش دل را با اشکهایم فرو مینشانم.
تن سخت ضعیف و دل قوی بینمامید به لطف و صنع یزدانم
هوش مصنوعی: بدن ضعیف و ناتوانم اما قلبی پر از امید دارم و به مهربانی و کارهای خوب خداوند امیدوارم.
باطل نکند زمانه ام زیرامن بنده روزگار پیمانم
هوش مصنوعی: زمان نمیتواند من را از بین ببرد، زیرا من به زمان و شرایطی که در آن زندگی میکنم وفادار هستم.
والله که چو عاجزان فرو مانمهر گه که به نظم وصف او رانم
هوش مصنوعی: به خدا قسم، هر بار که بخواهم زیباییهای او را در شعر بیان کنم، احساس میکنم که ناتوان و عاجز هستم.
حری که من از عنایت رایشبا حاصل و دستگاه امکانم
هوش مصنوعی: من از لطف و توجه تو به خوشبختی و امکاناتم رسیدهام.
رادی که من از تواتر برشدر نور عطا و ظل احسانم
هوش مصنوعی: من به سبب تکرار و استمرار عشق تو، در نور نعمت و سایه لطف تو قرار گرفتهام.
ای آنکه همیشه هر کجا هستمبر خوان سخاوت تو مهمانم
هوش مصنوعی: ای کسی که من هر جا باشم، مهمان سخاوت و generosity تو هستم.
بی جرم نگر که چون در افتادمدانی که کنون چگونه حیرانم
هوش مصنوعی: بدون هیچ گناهی، ببین که وقتی در این وضعیت قرار میگیرم، چقدر حیران و گیج هستم.
بر دل غم و انده پراکندهجمع است ز خاطر پریشانم
هوش مصنوعی: در دل من غم و اندوه جمع شده و خاطرات آشفتهام باعث این وضعیت شده است.
زی درگه تو همی رود بختمدر سایه تو همی خزد جانم
هوش مصنوعی: بخت من به درگاه تو میآید و جانم در سایهی تو آرامش مییابد.
مظلومم و خیزد از تو انصافمبیمارم و باشد از تو درمانم
هوش مصنوعی: من دردمند و بیپناهم، از تو انتظار انصاف دارم؛ من بیمارم و فقط تو میتوانی مرا شفا بدهی.
آخر وقتی به قوت جاهتمن داد ز چرخ سفله بستانم
هوش مصنوعی: در نهایت، زمانی که به خاطر مقام و قدرتت به من یاری میرسانی، از دست تقدیر و سرنوشت ناچیز رهایی مییابم.
از محنت باز خر مرا یک رهگرچند به دست غم گروگانم
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که دارم، یک بار مرا آزاد کن، هرچند که دل من در چنگال غم اسیر است.
چون بخریدی مرا گران مشمردانی که بهر بهایی ارزانم
هوش مصنوعی: وقتی که من را با قیمت بالا خریدی، فکر نکن که من ارزش کمی دارم؛ بدان که به هر قیمتی، ارزش واقعی من بیش از آن است.
از قصه خویش اندکی گفتمگرچه سخنست بس فراوانم
هوش مصنوعی: از داستان خودم کمی صحبت کردم، گرچه حرفهایم بسیار زیاد است.
پیوسته چو ابر و شمع می گریموین بیت چو حرز و ورد می خوانم
همواره مانند ابر و شمع گریان و اشکبارم و این بیت را مثل تعویذ و ذکر، زیر لب با خود تکرار می کنم.
فریاد رسیدم ای مسلماناناز بهر خدای اگر مسلمانم
هوش مصنوعی: به کمک من بیایید ای مسلمانان، برای خداوند، اگر واقعا مسلمانم.
گر بیش به شغل خویش برگردمهم پیشه هدهد سلیمانم
هوش مصنوعی: اگر دوباره به کار خودم برگردم، مانند هدهد سلیمان خواهم بود.