شمارهٔ ۲۱۶ - تفاخر به دانش و گوهر خویش
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان ارزش و جایگاه خود میپردازد. او میگوید که با وجود اینکه از جواهرات و نعمتهای دنیوی بینیاز است، در عوض معنویات را بیشتر میپسندد. شاعر خود را به عنوان فردی با دانش و آگاهی معرفی میکند که در عالم سخن و شعر، نادر و بینظیر است. او به دیگران یادآور میشود که مدح او به خاطر بیپایه بودن نیست، بلکه از سر واقعیّت و عمق وجود اوست. شاعر همچنین بین خود و دیگران تمایز قائل میشود و میگوید که اگرچه به ظاهر با دیگران مشابه به نظر میرسد، اما در اصل، او فراتر از آنهاست. در نهایت، شاعر خود را با مسعود سعد سلما ن مقایسه میکند و بر اعتقاد و ایمان به کلمات خود تاکید میکند.
هر آن جواهر کز روزگار بستانمچرا دهم به خس و خار ار نه بستانم
هوش مصنوعی: هر چیزی از روزگار که به دست بیاورم، چرا باید آن را به چیزهای بیارزش و کمارزش بدهم، اگر در نهایت چیزی ارزشمندتر از آن را به دست نیاورم؟
به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سالبهای صد گهر از دست راست بستانم
هوش مصنوعی: اگر به دست چپم یک گوهر باارزش بدهم، میتوانم در عوض از دست راستم در یک سال صد گوهر باارزشتر بگیرم.
چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نرومچرا که دایم سر کوفته چو پیکانم
هوش مصنوعی: اگر مانند تیر به هر جا بزنم و نروم، به خاطر اینکه دائماً به دیواری تکیه داده و مانند پیکانی میزنم.
بدان جهت همه کس را چو خویشتن خواهمکه من به دست و دل و تیغ گوهر افشانم
هوش مصنوعی: من میخواهم همهی مردم را مانند خودم دوست داشته باشم، زیرا من با عشق و تلاش خود، زیبایی و ارزش را در دنیا به وجود میآورم.
سخن نتیجه جانست جان چرا کاهمگمان مبر که چو پروانه دشمن جانم
هوش مصنوعی: سخن نشاندهنده روح و وجود آدمی است، پس نباید فکر کنی که مانند پروانهایی هستی که به دنبال آتش میرود و در نهایت به خود آسیب میزند.
اگر جهان خرد خوانیم رواست که منهم آخشیجم و هم مرکزم هم ارکانم
هوش مصنوعی: اگر جهان را با عقل و دانش بشناسیم، جایز است که من هم جزئی از آن هستم و هم در مرکز آن، و همچنین تمام اجزای آن را در خود دارم.
بلی به فرمان گویم اگر هجا گویماز آنکه قول خداوند را به فرمانم
هوش مصنوعی: بله، اگر بگویم، به خاطر این است که به فرمان خداوند عمل میکنم.
بخوان ز قرآن بر از یحب و ما یظلمبدان طریق روم زانکه اهل قرآنم
هوش مصنوعی: بخوان از قرآن آنچه را که دوست میدارد و ظلم نمیکند، من به آن مسیر میروم زیرا من اهل قرآن هستم.
کسی که خانه و خوانش ندیده ام هرگزبه مدح او سخن چرب و خوش چرا رانم
هوش مصنوعی: من هرگز کسی را که خانه و مهمانیاش را ندیدهام، با کلمات شیرین و پرمدح توصیف نمیکنم.
به گاه خدمت بر دستها چو بوسه دهمچنان بگریم گویی که ابر نیسانم
هوش مصنوعی: در زمان خدمت، هنگامی که بر دستان دیگران بوسه میزنم، به قدری اشک میریزم که گویی ابر بهاری هستم و میبارم.
چهار گوهر و هفت اخر و دوازده برجهر آنچه بینی من صد هزار چندانم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و اهمیت خود اشاره میکند و میگوید که هر آنچه در دنیای بیرون وجود دارد، از جمله زیباییهای مختلف و ویژگیهای طبیعی، در مقایسه با او بسیار ناچیز است و او خود را فراتر از آنها میداند.
من از دوازده و هفت و چار بگذشتمچه گر به صورت با خلق عصر یکسانم
هوش مصنوعی: من از عددهای دوازده، هفت و چهار فراتر رفتهام. چه با اینکه به ظاهر شبیه دیگران عصر هستم.
علوم عالم دانم ولیکن اندر عصراگر دو مردم دانم بدان که نادانم
هوش مصنوعی: من دانشهای زیادی دارم، اما اگر در این عصر فقط دو نفر را بشناسم که دانشمند باشند، بدان که هنوز نادان هستم.
خرد پشیمان نبود ز مدح گفتن منز مدح گفتن این مهتران پشیمانم
هوش مصنوعی: عقل من از ستودن و تعریف کردن من پشیمان نیست، اما از ستودن این بزرگان و سرآمدان پشیمانم.
سزد که فخر کند روزگار بر سخنماز آنکه در سخن از نادران گیهانم
هوش مصنوعی: شایسته است که زمان بر کلام من افتخار کند، زیرا من در سخن گفتن از جمله نادرترین افراد هستم.
خدای داند کز شعر نام جویم و بسوگرنه جز به شهادت زبان نگردانم
هوش مصنوعی: خدا خوب میداند که من فقط به خاطر شعر معروف هستم و اگر نبود، دیگر حتی زبانم هم به بیان چیزی نمیچرخید.
بگفتم این وز من سر به سر سماع کننددرست و راست که مسعود سعد سلمانم
هوش مصنوعی: گفتم که این افراد از من به طور کامل و درست بهرهبرداری کنند، زیرا من مسعود سعد سلمان هستم.