شمارهٔ ۲۳۴ - مدیح دیگر از آن پادشاه
هوش مصنوعی: شاعر با احساسی غمانگیز و پر درد از فراغ دوست و عشق، سفرش را از لاهور آغاز کرده و از رنجها و مصیبتهایی که در این راه با آنها مواجه شده، مینویسد. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و از عشق خود به او صحبت میکند. شاعر بیتاب و خسته است و دلش از دوری یار میسوزد، همچنین عواطفش را با تشبیهات زیبا توصیف کرده و اشتیاقش برای دیدار دوباره یار را ابراز میدارد. در ادامه، او به مدح و ستایش یک پادشاه عادل میپردازد و از امید به سعادت و خوشبختی او و کشورش سخن میگوید. شاعر در نهایت درخواست رحم و توجه پادشاه را میکند و امیدوار است که کارهایش مورد توجه قرار گیرد.
با دل پر آتش و دو دیده پر خونرفتم از لاوهور خرم بیرون
هوش مصنوعی: با دل پر از درد و چشمان اشکبار، از لاهور شاد و خوشحال خارج شدم.
تافته از دشمنان و شیفته از دوستسوخته از روزگار و خسته ز گردون
هوش مصنوعی: از دشمنان دوری کرده و به دوستان علاقهمندم، از سختیهای زندگی زخم خورده و از آسمان و تقدیر خستهام.
گردان ز عشقت ای به حسن چو لیلیگرد بیابان و کوه و دشت چو مجنون
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، ای زیبا به مانند لیلی، در بیابان و کوه و دشت چون مجنون سرگردانم.
گاه زند راه بر صبوری من عشقگاه کند بر دلم فراق شبیخون
هوش مصنوعی: گاهی عشق باعث میشود که صبر من به چالش کشیده شود و گاهی جدایی به قلبم حملهور میشود.
فتنه برانگیختم ز شهر چو گشتمبر سر مفتول زلفکان تو مفتون
هوش مصنوعی: وقتی در شهر به همهمه و آشوب پرداختم، خودم را در دام زلفهای تو گرفتار دیدم.
این تن و جان از فراق قارون گشتندتا به غم اندر فرو شدند چو قانون
هوش مصنوعی: این بدن و روح از دوری قارون دچار غم شدند و به حالتی افتادند که همچون قانونی در غم و اندوه فرو رفتند.
زان لب و زان غمزگان چون رطب و خارگشتم زرد نزار و کوژ چو عرجون
هوش مصنوعی: به خاطر آن لبان و آن نگاههای پر از ناز، مثل خرما شاداب شدم و مثل خار پژمرده، زرد و پریشان گشتهام، همانند گیاه عرجون.
هر جا کز راه پی نهادم آنجاگشتست از خون دیدگانم معجون
هوش مصنوعی: هرجا که به راه عشق قدم گذاشتم، آن مکان با اشکهای من آمیخته و تبدیل به معجونی از درد و احساس شده است.
نیست عجب گر درین ره از پس این روزخاک نزاید نبات جز که طبر خون
هوش مصنوعی: در این راه شگفتی نیست اگر بعد از این روزهای سخت، چیزی جز گیاهانی که از خون و رنج زاده شدهاند، به بار نیاید.
گر تو بخواهی که مر مرا دریابیخیز و بیا و نگاه دار اثر خون
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که به من توجه کنی، برخیز و بیایید و رد پای خاطراتم را حفظ کن.
دردا کز هجر یار گشتم پر دردغبناگز روزگار گشتم مغبون
هوش مصنوعی: آه که از جدایی معشوق، چقدر درد کشیدم! افسوس که از روزگار، مغبون و از دست رفته به حالتی رنجیده دچار شدم.
باشد هرگز که باز بینم و بوسمدو رخ گلگون یار و دو لب میگون
هوش مصنوعی: هرگز نباید امید داشته باشم که دوباره چهره زیبا و لبان شیرین یارم را ببینم و ببوسم.
تا به نمانم ز جور عشق هم اینجاتا به نمیرم ز درد هجر همیدون
هوش مصنوعی: من میخواهم که به خاطر سختیهای عشق، هرگز از اینجا نروم و همچنین نمیخواهم به خاطر درد جدایی بمیرم.
هستم آگه که نیستی آگه جاناتا چه همی بینم از زمانه وارون
هوش مصنوعی: میدانم که تو نیستی، ای عزیز، با این حال در حال حاضر چه چیزهایی را از دنیا مشاهده میکنم که برعکس است.
خار مغیلان مرا چو قالی رومی استبرگ درختان مرا چو دیبه مرقون
هوش مصنوعی: خارهای مغیلان برای من مانند فرشهای رومی هستند و برگهای درختانم مانند پارچههای نرم و زیبا هستند.
بسته میان تنگ و روز و شب بگشادهبه رغم عشق از دو دیده بسته دو جیحون
هوش مصنوعی: در میان تنگ و تاریکی شب و روز، به رغم عشق، چشمانم بستهاند و گویی دو جیحون که پر از آب هستند، از آنها سرازیر میشود.
گر نبدی آتش دلم به حقیقتراه من از آب دیده گشتی سیحون
هوش مصنوعی: اگر آتش دل من نمیبود، حقیقت این است که راه من به سوی سرازیر شدن اشکهایم به مانند رود سیحون مینمود.
از غم تو پیش این دو دیده گریانهامون چون کوه گشت و کوه چو هامون
هوش مصنوعی: از شدت غم تو، چشمانم مانند هامون (دریاچهای خشک) گریه کردند و حالا این چشمان، به اندازه کوهها بزرگ و سنگین شدهاند. همچنین کوهها نیز حالت هامون را پیدا کردهاند.
کارم انشاد کردن غزل و مدحیارم شمشیر و نام ایدز بیچون
هوش مصنوعی: من به سرودن غزل و ستایش محبوبم مشغولم، کارم مانند شمشیر است که نامش همیشه در ذهن من باقی میماند.
مونس من مدح های خسرو محمودآنکه غلامش سزد به دانش مأمون
هوش مصنوعی: دوست و یار من، ستایشهای خسرو محمود است، آن کسی که شایسته است به دانش مأمون، غلام او باشد.
آنکه بدو تازه شد نهاد سکندروانکه بدو زنده گشت نام فریدون
هوش مصنوعی: کسی که با سکندر تازه به دنیا آمد و کسی که به نام فریدون زنده شد.
همت او آسمان و رایش خورشیددولتش از رای او چو ماه برافزون
هوش مصنوعی: اراده و تلاش او همچون آسمان است و قدرتش به اندازهی خورشید. دولت و موفقیت او از اندیشه و تدبیرش نشأت میگیرد و این امر مانند ماه که همواره در حال افزایش است، روز به روز بیشتر میشود.
ذکرش چون نام کردگار مبارکفرش چون سایه همای همایون
هوش مصنوعی: ذکر او مانند نام خداوند، مبارک و پربرکت است، و فرش او مانند سایهای از پرندهای بزرگ و نیکوست.
رایش چرخی که نگردد هرگزباشد با هر کسی به فعل دگرگون
هوش مصنوعی: چرخ زندگی، اگر به دور خود نگردد، همیشه با هرکس به شیوهای متفاوت خواهد بود.
تیغش ماری که زهر او نشود دفعز تف بدخواه او به دارو و افسون
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که دشمنی که دارای نیروی مهلک و آسیبزا است، نمیتوان با راهکارهای معمولی مانند دارو یا افسون او را مهار کرد. در واقع، خطر او به قدری بزرگ و جدی است که تدابیر عادی نمیتوانند آن را از بین ببرند.
دانی شاها که من به مجلس عالیهرگز ناورده ام قصیده مدهون
هوش مصنوعی: آیا میدانی ای شاه که من هرگز شعر پاک و زیبا را به محفل بزرگ و با شکوه تو نیاوردهام؟
دانی شاها که چند گاه شب و روزبودم ز اندیشه همچو مردم مجنون
هوش مصنوعی: میدانی، ای شاه، که چقدر شب و روز را در اندیشه و فکر گذراندهام، مانند مردم مجنون که دیوانه شدهاند.
رفتم و غواص وار گوهر حکمتاز صدف بحر عقل کردم بیرون
هوش مصنوعی: من به عمق دریا مانند یک غواص رفتم و گنجینهای از دانش و حکمت را از دل عقل خود خارج کردم.
تا که برو گردن عروس مدیحتجمله بیاراستم به گوهر مخزون
هوش مصنوعی: من تمام زینتها و زیباییها را برای تو جمعآوری میکنم تا مانند عروس زیبایی در مدح و ستایش تو درآورم.
لاجرم از پرده نشاط و سعادتبیرون ماندم مشاطه کردار اکنون
هوش مصنوعی: بنابراین، به خاطر شادی و خوشبختی، از حجاب و پرده بیرون آمدم و اکنون به زیبایی اعمالم میپردازم.
رفتم تا در جهان ثنای تو گویمدارم در خدمت تو شکر تو مضمون
هوش مصنوعی: به سفر رفتم تا درباره تو صحبت کنم و در خدمتت از شکرگزاری تو بگویم.
نه غلطست این کجا توانم رفتنزانکه به جود و سخات هستم مفتون
هوش مصنوعی: این درست نیست که بگویم نمیتوانم بروم، زیرا من به خاطر بخشندگی و سخاوت شگفتزدهام.
رحم کن ای شهریار عادل و مشنوبر من مرحوم قول دشمن ملمون
هوش مصنوعی: ای پادشاه عادل، بر من رحم کن و به حرفهای دشمنان بیمروت گوش نده.
منگر شاها به قول حاسد و غمازمشنو بر من حدیث هر خس و هر دون
هوش مصنوعی: به سخنان بدخواه و زنندهها توجه نکن و به حرفهای کسانی که ارزششان پایین است، گوش مده.
تا پس آبان بود همی مه آذرتا پس تشرین رسد همی مه کانون
هوش مصنوعی: تا زمانی که آبان ادامه دارد، ماه آذر هم خواهد بود و سپس با رسیدن به تشرین، ماه دی هم خواهد آمد.
ملک تو پاینده باد و دولت باقیناصح تو شادمان و حاسد محزون
هوش مصنوعی: امیدوارم سلطنت تو همیشه برقرار بماند و خوشبختی تو ادامه پیدا کند، در حالی که دشمنانت ناراحت و غمگین باشند.
ملک باقیت را سعادت همبردولت عالیت را جلالت مقرون
هوش مصنوعی: خوشبختی و سعادت مملکت همیشه با بزرگی و عظمت حکمرانی تو همراه است.
روز تو فرخنده باد و عیش تو خرمو آمدن عید بر تو فرخ و میمون
هوش مصنوعی: برای تو روزی خوش و شاداب آرزو دارم و امیدوارم عید بر تو مبارک و خوشایند باشد.
گاهی لشکرکشی به تبت و بلغارگه سپه آری به سر سنی و بداوون
هوش مصنوعی: گاهی برای فتح سرزمینهای دوردستی مانند تبت و بلغار، سپاه به راه انداخته میشود و در این میدان، لشگر به جنگ با سنیها و بدویها میرود.
گاه بگیری دو زلف بچه خاقانگاه ببوسی لبان زاده خاتون
هوش مصنوعی: گاهی موهای زیبا و قشنگ یکی از فرزندان پادشاه را در دست میگیری و گاهی لبهای فرزند ملکه را میبوسی.
بنده ز هر منزلی فرستد شعریدر وی هر نکته ای چو لؤلؤ مکنون
هوش مصنوعی: هر کجا که بروم، شعری از آن مکان برایم میآید که در آن هر نکتهای مانند مرواریدی پنهان و باارزش است.