شمارهٔ ۲۴۱ - ستایش علی خاص
هوش مصنوعی: این شعر در مدح شخصیتی بزرگ و قهرمانی به نام علی خاص نوشته شده است که به خدمت سلطان میپردازد و در جنگها به نصر و قوت ایمان میکوشد. این فرد نه تنها دارای هوش و قدرت است، بلکه در میدانهای نبرد نیز کارهای شگفتانگیز و پرافتخاری انجام میدهد. او به مانند حیدر کرار در نبرد میتازد و سپاه دشمن را شکست میدهد. همچنین وجود او در عالم باعث تسلط زمانه بر قضا و قدری میشود.
شاعر به ستایش این شخصیت پرداخته و زیباییهای او را وصف کرده و بیان میکند که شخصیت او بینظیر است و نزد خداوند مقام والایی دارد. در ادامه، شاعر از حال خود نیز سخن میگوید و از مصائبی که بر او گذشته و دلتنگیهایی که دارد، سخن میگوید. او نگران آینده و وضعیت خود در بین مردم است و به قدرت و الطاف علی خاص اشاره میکند، در حالی که از غمها و مشکلاتی که دارد، مینالد.
این شعر در نهایت به نعمتها و برکات وجود علی خاص و جود و کرم او اشاره دارد و خواستار فتح و پیروزی بیشتر برای او میشود.
تبارک الله بنگر میان ببسته به جانز بهر خدمت سلطان سپهبد سلطان
هوش مصنوعی: با کمال تسبیح و ستایش، ببین که چگونه جانها به خاطر خدمت به فرمانروای بزرگ و سپهبد، به یکدیگر پیوند خوردهاند.
بلند رای علی خاص خسرو ابراهیمکه نه بقدرش چرخ است و نه به جودش کان
هوش مصنوعی: علی، که بزرگترین و برترین است، از ابراهیم خلیل نیز بزرگتر و با عظمتتر است. نه تنها آسمان به اندازه شخصیت او قابل ارزش است، بلکه بخشندگی او نیز فراتر از هر اندازهای است.
همی نتازد جز بهر نصرت اسلامهمی نکوشد جز بهر قوت ایمان
هوش مصنوعی: فقط برای کمک به پیروزی اسلام تلاش میکند و تنها برای تقویت ایمان فعالیت میکند.
نه روز یارد کردن دلش نشاط سبکنه خواب یارد دیدن به شب دماغ گران
هوش مصنوعی: نه روزهایی که بخواهد دلش خوش باشد و نه شبهایی که خواب راحتی ببیند. در واقع، نه روزها او را شاداب میکنند و نه شبها آرامش را به او میدهند.
به رای خویش کند کار همچو چرخ بلندبه چنگ خویش کند صید همچو شیر ژیان
هوش مصنوعی: انسان با اراده و تصمیم خود کارهایی را انجام میدهد، درست مانند چرخ بزرگ که به دست خود چرخیده و در مسیر حرکت میکند. همچنین، انسان میتواند صید کند و به هدفهای خود برسد، درست مانند شیر که به راحتی شکار میکند.
زمانه باشد مقهور چون برد حملهسپهر باشد مأمور چون دهد فرمان
هوش مصنوعی: زمانه تحت تأثیر قرار میگیرد، وقتی که قدرتی بر آن فشار بیاورد و به همین ترتیب، اگر آسمان (سرنوشت) دستوری بدهد، تابع آن خواهد بود.
قضا بترسد و چرخ و فلک بپرهیزدز نامه ای که علی خاص باشدش عنوان
هوش مصنوعی: سرنوشت و زمان باید از نامهای بترسند که در آن نام علی با ویژگیهای خاصی آمده باشد.
به رای چرخی کان را نباشد اندازهبه طبع بحری کان را نیوفتد نقصان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هر چیزی حد و اندازهای دارد و نمیتوان آن را بیش از حدی که برایش تعیین شده، گسترش داد. همچنین طبیعت و ذات هر چیز به گونهای است که نخواهد دچار نقصان و کمبود شود.
نه به آستانه جاهش رسیده هیچ یقیننه بر کرانه مدحش گذشته هیچ گمان
هوش مصنوعی: من نه به جایی از مقام او دست یافتهام که بتوانم به یقین برسم و نه به حدی از ستایش او رسیدهام که بتوانم خیال کنم.
خجسته مجلس او را ز دولتست بساطزدوده خنجر او را ز نصرتست فسان
هوش مصنوعی: جشن و شادمانی او از لطف سرنوشت به وجود آمده است و برکت حمایت و یاری او باعث شده که همه چیز در این محفل به خوبی و زیبایی فراهم گردد.
نگر چه کرد او در کار جنگوان امسالبه رمح خطی و تیر خدنگ و تیغ یمان
هوش مصنوعی: نگاهی به کارهای او در جنگ امسال بیندازید؛ او با نیزه و تیر و شمشیر خاص خود چه کارها که نکرده است.
چو سرکشیدند از خط و خط بدبختیبه جان و نفس امل برکشیدشان خذلان
هوش مصنوعی: وقتی که از مسیر درست منحرف شدند و به سرنوشت شوم خود افتادند، نَفَس طمع و آرزو آنها را رها نکرد و در نهایت به شکست و ناکامی دچار شدند.
عمید و خاصه سالار شهریار اجلبساخت از پی کوشش چو رستم دستان
هوش مصنوعی: شاه بزرگ و فرمانروا، همچون رستم دستان، از تلاش و کوشش خود به مقام والایی دست یافته است و به عنوان نمادی از قدرت و اراده در جهان شناخته میشود.
نه گشته تاری از موی بندگانش کمنه پالهنگی گشته ز مرکبانش زیان
هوش مصنوعی: هیچ بخشی از موی بندگانش کم نشده و هیچ مشکلی برای مرکبانش پیش نیامده است.
به کارزار شد و فتح کرده باز آمدبه رای روشن و عزم درست و بخت جوان
هوش مصنوعی: او به میدان جنگ رفت و پس از پیروزی با ذهنی شفاف و ارادهای قوی و شانس جوانی به خانه برگشت.
شده سپاهی از ذوالفقار او بی سرشده جهانی از کارزار او ویران
هوش مصنوعی: آئین جنگ و قدرت او باعث شده که سپاهیانش بیپناه شوند و جهان از نبردهای او در حال ویرانی است.
سپه گردان از کارزار او خیرهنجوم تابان اندر حسام او حیران
هوش مصنوعی: سربازان از جنگ او به شدت متعجب شدهاند و ستارههای درخشان در آسمان هم از شمشیر او سرگردان و حیران هستند.
نه نور داده چو تیغش ز گرد برق درخشنه پویه کرده چو رخشش به دشت بادبزان
هوش مصنوعی: تیغ او همچون روشناییای است که از میان ابرها میتابد و چهرهاش از نسیم در دشتها جابجا نمیشود.
ز تف دماغ بجوشید زیر هر مغفرز جوش گشت جگر پاره زیر هر خفتان
هوش مصنوعی: از شدت عصبانیت و خشم، بخار از سرم بلند شده و به خاطر این احساسات، درونم جگرم آتش میگیرد.
به نور روی دلارام شد فروزان تیغبه شکل ابروی معشوق خم گرفت کمان
هوش مصنوعی: صورت دلنشین محبوب نورانی شده است و تیغی که به شکل ابروی او خمیده است، همچون کمانی درخشان میدرخشد.
چو خواب در سر مردان مرد جست حسامچو وهم در دل گردان گرد رفت سنان
هوش مصنوعی: وقتی مردان سرشار از خواب و بیخبر هستند، حسام (شمشیر) به دنبال آنها میگردد، مانند اینکه خیال در دل کسانی که در حال چرخشاند، در حال حرکت است.
نه جای یافت همی در دماغ جز خنجرنه راه برد همی سوی دیده جز پیکان
هوش مصنوعی: انتخابهای دشوار و مشکلاتی که نمیتوان از آنها فرار کرد، انسان را در موقعیت سختی قرار میدهد. در اینجا، نمیتوان به راحتی از درد و رنج فرار کرد و تنها ابزارهایی که به نظر میرسند، دردناک و آسیبزنندهاند. در واقع، هیچ راهی برای نجات وجود ندارد مگر این که با آن مواجه شویم.
هوا و خاک ز گرد و ز خون به گونه و رنگبنفشه طبری گشت و لاله نعمان
هوش مصنوعی: هوا و زمین به خاطر غبار و خون، رنگی مانند بنفشههای طبرستان و لالههای نعمان به خود گرفتند.
عقاب وار قضا برگشاده تیز دو چنگنهنگ وار اجل باز کرده پهن دهان
هوش مصنوعی: شیر به مهارت و قدرت در شرایط سخت عمل میکند و مانند یک نهنگ، زمان مرگ به آرامی به سمت انسان نزدیک میشود. در اینجا، تیزبینی و شجاعت عقاب در عین حال، بیانگر وضعیت غیرقابل فرار مرگ است که در انتظار ماست.
به رزمگاه درآمد چو حیدر کراربه دست قبضه آن ذوالفقار ملک ستان
هوش مصنوعی: به میدان نبرد وارد شد مانند حیدر کرار، در دستش نیز شمشیر ذوالفقار که نماد پادشاهی و قدرت است.
چنان نمود همی خنجرش ز تیره غبارچنانکه آتش سوزنده در میان دخان
هوش مصنوعی: خنجر او به قدری در میان غبار نمایان شده که گویی آتشی سوزان در میان دود دیده میشود.
چنان بگشت که گفتی هزار دارد دلچنان شتافت که گفتی هزار دارد جان
هوش مصنوعی: چنان در کار و حوصله بود که گویی دلی پر از خبر و احساسات دارد و به سرعت حرکت میکرد، به گونهای که انگار جانش پر از انرژی و زندگی است.
بشد ز جای زمین چون فرو گرفت رکاببماند چرخ ز گردش چو برکشید عنان
هوش مصنوعی: زمانی که زمین به شدت از جای خود حرکت کرد و رکاب را به خود گرفت، چرخ به خاطر توقفش از گردش بازماند، همانطور که زمانی که فرمان را کشیدند، از حرکت ایستاد.
زمانه وار همی کند هر چه یافت ز جایاجل نهاد همی برد هر چه دید روان
هوش مصنوعی: زمانه هر چه را که پیدا میکند، به گونهای میبرد و به سرانجام میرساند. سرنوشت، هر چه را که چشم میبیند، از زندگی میگیرد و میبرد.
اگر نه از پی دشمنش را به کار شدیبه هیچ حال نجستی ز تیر او حدثان
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو به تو حمله کرده و تو هیچگونه تلاشی برای مقابله نکردهای، در هیچ شرایطی از تیر او در امان نخواهی بود.
وگرنه مرگ ز یاران او یکی بودینیافتی ز حسامش به هیچ روی امان
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه یارانش در کنار او بودند، مرگ او به سرنوشت دیگران دچار میشد و هیچگاه از چنگال حسامش نجات نمییافت.
زهی ستوده خلق خدای عز و جلزهی گزیده و خاص خدایگان جهان
هوش مصنوعی: چه زیبایی در آفرینش خداوند متعال! چه خوشچهره و برگزیدهای از سوی پروردگار جهانیان!
فراخته ست برای تو مملکت رایتفروخته ست به روی تو شهریار ایوان
هوش مصنوعی: برای تو کشور آماده شده و پرچم به خاطر تو به فروش گذاشته شده، ای پادشاه، ایوان پر زرق و برق است.
سپهر طبعی در صدر مسند مجلسزمانه فعلی در گرد مرکب و میدان
هوش مصنوعی: سرزمین فکری من، در راس و جایگاه زمان حاضر، همچون نقطه مرکزی دریک میدان و بر روی اسبی در حال حرکت است.
سپاه عزم تو را پیشرو بود نصرتخلاف رأی تو را راهبر بود حرمان
هوش مصنوعی: دلگرمی و قوت قلب تو، همواره در کنار بود، در حالی که بیعدالتی به عنوان راهنمای تو، مانع راهت شد.
حسان و نیزه و تیر تو بگذرد که زخمز مغز روی و دل سنگ و تارک میدان
هوش مصنوعی: حس و حال تو، چه بسا با تیر و نیزه بگذرد، اما زخمی که بر روی مغز و دل سنگین من است، فراموش نمیشود.
شکسته گشت به تیغ تو لشگر کفارخراب شد به سپاه تو کشور افغان
هوش مصنوعی: با شمشیر تو، لشکر دشمن شکست و سرزمین افغان به قدرت تو ویران شد.
ز بس که سوخته جان و رانده خون گشتزمین و آب به رنگ خماهن و مرجان
هوش مصنوعی: زمین و آب به خاطر شدت سوختگی و ریختن خون، به رنگهای تیره و قرمز درآمدهاند.
به سور فتح تو مزمر همی زند زهرهبه سوک دشمنت اندر کبود شد کیوان
هوش مصنوعی: زهره به شکرانهی پیروزی تو به آواز و شادی میخواند، در حالی که دشمن تو در هیبت کبود و ناامید به نظر میرسد.
تمام گفت ندانم ثنا و مدحت توگرم برون دمد از تن به جای موی زبان
هوش مصنوعی: هر چه بگویم در وصف و ستایش تو کم است و نمیتوانم به خوبی از تو یاد کنم، زیرا وقتی از وجودم خارج میشود، مانند اینکه زبانم به جای موهایم بیرون میآید.
زبان نگفت جز از بهر مدحت تو سخنقلم نبست جز از بهر خدمت تو میان
هوش مصنوعی: زبان تنها برای ستایش تو سخن میگوید و قلم تنها به خاطر خدمت به تو چیزی نمینویسد.
چو بوی وصف تو یابد همی بخندد طبعچون نور مدح تو بیند همی بنازد جان
هوش مصنوعی: زمانی که بوی تو را حس میکند، طبع انسان شاد میشود و چون نور زیبا و ستایش تو را میبیند، جانش به خود میبالد.
به راه کرد بهار خجسته استقبالز شادکامی روی تو خرم و خندان
هوش مصنوعی: بهار با خوشحالی و به بزرگی از تو استقبال میکند و چهرهات پر از شادی و لبخند است.
دریغ داشت سم مرکب تو را از خاکبساط کرد زمین را به لاله و ریحان
هوش مصنوعی: افسوس که خاک زمینی، بر پایهی زیبایی و گلها، نتوانست مرکب تو را به خود جذب کند و از این رو، زیباییها تنها بر روی زمین باقی ماندند.
ز سرو پر قد ممشوق گشت ساحت باغز لاله پر رخ معشوق گشت لاله ستان
هوش مصنوعی: به خاطر قامت بلندی که محبوب دارد، فضای باغ پر از زیبایی و شکوه شده است و با روی زیبای محبوب، باغ پر از لالهها گردیده است.
به باغ عز تو گلبن همی فشاند گلبه نظم مدح تو بلبل همی زند دستان
هوش مصنوعی: در باغ افتخارات تو، گلها به زیبایی شکوفه میدهند و بلبل به نغمهخوانی در ستایش تو مشغول است.
بزرگوارا آنی که در جهان چون توبه هر هنر ندهد هیچ جای خلق نشان
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، هیچ کس در دنیا مانند تو را نمیتوان یافت که در هر هنری چنین بینظیر باشد و اثری از خود برجای نگذارد.
مرا کنون تو خداوندی و تو خواهی بودکراست چون تو خداوند در همه گیهان
هوش مصنوعی: اکنون تو سرور من هستی و هر که مانند تو باشد، در تمامی جهان، تو به او نیز سروری خواهی کرد.
بهای خویش ز تو چند بار یافته امگران خریدی مفروش مرمرا ارزان
هوش مصنوعی: من بارها بهای واقعی خود را از تو دریافتم و تو مرا با ارزش خویش خریدی، اما با قیمتی ارزان.
یکی حکایت بشنو ز حسب حال رهیبه عقل سنج که عقلست عدل را میزان
هوش مصنوعی: داستانی بشنو درباره حال و احوال انسانی، که بر اساس عقل و درک سنجیده میشود، زیرا عقل، معیاری برای سنجش عدالت است.
بر این حصار مرا با ستاره باشد رازبه چشم خویش همی بینم احتراق و قران
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که گوینده از وجود یک راز در حصاری که دور اوست صحبت میکند. او با چشمان خود، شعلهها و اتحادهایی را مشاهده میکند که به نوعی نشاندهندهٔ احساسات یا تجربیات درونی اوست. به عبارت دیگر، گوینده میبیند که تحت تأثیر این راز و زیباییهای نهفته، دچار شعلهور شدن احساساتش شده است.
منم نشسته در پیشم ایستاده به پایخیال مرگ و دهان باز کرده چون ثعبان
هوش مصنوعی: من در حالتی نشستهام و در مقابل من، مرگ ایستاده و به شکل یک مار، دهانش را باز کرده.
گسسته بند دو پای من از گرانی بندضعیف گشته تن من ز محنت الوان
هوش مصنوعی: بندهای پای من به خاطر سنگینی و فشار گسسته شده و تنم از انواع رنج و زحمت ضعیف و ناتوان شده است.
بلای من همه بود از رجا و از محمودکه گشته بادا این هر دو خرطه سبع روان
هوش مصنوعی: مشکلات من ناشی از امید و شخص محمود است که امیدوارم این هر دو به بلا تبدیل شوند.
وگرنه کس را از من همی نیاید یادکه هست یا نه مسعود سعدبن سامان
هوش مصنوعی: اگر من هم نباشم، کسی به یاد من نخواهد آمد که آیا وجود دارم یا نه.
نشسته بودم در کنج خانه ای بدهکبه دولت تو مرا بود سیم و جامه و نان
هوش مصنوعی: نشسته بودم در گوشهای از خانهای که فلنگ بسته به دست تو بود. در آنجا من وسایل زندگی، مثل پول، لباس و نان داشتم.
چو بر حصار گذشتی خجسته رایت توشدی دمادم بر من مبرت و احسان
هوش مصنوعی: وقتی از دیوار عبور کردی، پرچم خوشبختیات به اهتزاز درآمد و هر لحظه بر من نیکی و لطف تو افزوده شد.
کنون نگویم کاحسان تو ز من ببرندکه چون حساب کنم بر شود ز عقد بنان
هوش مصنوعی: اکنون نمیگویم که آیا زیباهای تو از من خواهند رفت، زیرا وقتی به حساب میآورم، متوجه میشوم که پیوندی عمیق بین ما وجود دارد.
به دولت تو مرا نیست انده نفقاتز خلعت تو مرا نیست جامه خلقان
هوش مصنوعی: به لطف و رحمت تو، من دیگر نگران هزینهها نیستم و از لباسهای مردم هیچ نیاز و خواستهای ندارم.
ولیک کشت مرا طبع این هوای عفنز حیر گشتم از این مردمان بی سامان
هوش مصنوعی: اما طبع من تحت تأثیر این هوای آلوده قرار گرفته و از دیدن این بینظمی و بیسامانی انسانها گیج و حیران شدم.
نه مردمیست که با او سخن توان گفتننه زیرکیست که چیزی ازو شنید توان
هوش مصنوعی: نه کسی است که بتوان با او صحبت کرد و نه کسی است که بتوان از او چیزی یاد گرفت.
اگر نبودی بیچاره پیر بهرامیچگونه بودی حال من اندرین زندان
هوش مصنوعی: اگر تو نبود، بیچاره پیر بهرامی چه احساسی داشت؟ در این زندان، حال من چگونه بود؟
گهی صفت کندم حالهای گردش چرخگهی بیان دهدم رازهای چرخ کیان
هوش مصنوعی: گاه به وصف حالهای زندگی و تغییرات زمان میپردازم و گاه رازهای زندگی و سرنوشت را بیان میکنم.
مرا ز صحبت او شد درست علم نجومحساب هندسه و هیأت زمین و مکان
هوش مصنوعی: به خاطر گفتوگو با او، خیلی چیزها را یاد گرفتم؛ مانند نجوم، ریاضی و همچنین شکل و موقعیت زمین و فضا را.
چنان شدم که بگویم بر گمان به یقینکه چند باشد یک لحظه چرخ را دوران
هوش مصنوعی: به حدی به حالت شگفتانگیزی رسیدهام که بتوانم با اطمینان بگویم، زمانی که چرخ زمان میچرخد، یک لحظه چه قدر ارزشمند است.
چنان کنم که دگر سال اگر فرستم شعربدیع صنعت تقویم من بود با آن
هوش مصنوعی: من به شکلی عمل خواهم کرد که اگر در سالهای آینده شعری تازه و نو بفرستم، این شعر به عنوان نماد و نشانهای از هنر و مهارت من شناخته شود.
سر زمستان بی حد فرستمت اشعاراگر به جان برهم زین سموم تابستان
هوش مصنوعی: در فصل سرد زمستان، میخواهم اشعار بسیاری برایت بفرستم، حتی اگر صدمهای به روحم از این گرمای تابستان برسد.
اگر نبودی تیمار آن ضعیفه زالکه چشمهاش چو ابرست و اشک چون باران
هوش مصنوعی: اگر آن زن ضعیف و بیخود را که چشمانش مثل ابرهاست و اشکهایش مانند باران میریزد، تحت care و محبت قرار نمیدادی، چه میشد؟
خدای داند اگر غم نهادمی بر دلکه حال گیتی هرگز ندیدمی یکسان
هوش مصنوعی: تنها خدا میداند که آیا دل مرا به غم پر کردهام یا نه، چون هرگز حال دنیا را یکسان ندیدهام.
ولیک زالی دارم که در کنار مراچو جان شیرین پرورد و مرد کرد و کلان
هوش مصنوعی: من فرزندی دارم که مانند جان شیرینم از او مراقبت کردهام و او را بزرگ کردهام.
نسبت هرگز او را خیال و نندیشیدکه من به قلعه سومانم او به هندستان
هوش مصنوعی: هرگز تصور نکن که من در قلعه سومان هستم و او در هندستان.
همی بخواند با آب چشم و با زاریخدای عز و جل را به آشکار و نهان
هوش مصنوعی: با اشک و دلتنگی، به درگاه خداوند بزرگ و با عظمت، به صورت علنی و پنهانی دعا میکند.
در آن همی نگرم من که هر شبی تا روزچه راز گوید یارب به منش باز رسان
هوش مصنوعی: من در دل شب به تأمل مینشینم و هر صبح به رازهایی که یارب به من میآموزد فکر میکنم.
نه بیش یاد کنم هیچ رنج و شدت خویشنه بیش شرح دهم نیز محنت و هجران
هوش مصنوعی: من هیچگاه از رنج و سختیهای خود یاد نمیکنم، و همچنین دربارهی درد و دوریام هم چیزی نمیگویم.
قصیدهات فرستم همه مناقب توهمه موافق اوصاف و مختلف اوزان
هوش مصنوعی: من همه شعرهایت را به تو میفرستم که تمام ویژگیها و صفات خوبی که داری را توصیف کنند و با وزنهای مختلف نوشته شدهاند.
یقین شدم که به کوشش زمن نگردد بازاگر قضایی هست کردست ایزد سبحان
هوش مصنوعی: به یقین دریافتم که اگر تقدیری وجود داشته باشد، دیگر به تلاش من برنمیگردد و این کار را خداوند بزرگ انجام داده است.
چو نیست دولت رنجور کی شود کم رنجبخواهد ایزد دشوار کی شود آسان
هوش مصنوعی: وقتی که وضعیت سخت و دشواری وجود دارد، دیگر چه فایدهای به کم شدن زحمت میتوان امیدوار بود؟ آیا ممکن است خداوند کارهای پیچیده و دشوار را آسان کند؟
همیشه تا پس نیسان همی ایار بودهمیشه تا رسد آذر همی پس از نیسان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همیشه بعد از فصل بهار، تا زمان رسیدن به فصل پاییز، تغییرات و تحولاتی در طبیعت و زندگی اتفاق میافتد. به عبارتی، هر زمانی که در زندگی و طبیعت با تحولاتی روبرو میشویم، این تحولات پس از یک دوره مشخصی آغاز میشوند.
شود چو دیبه چین باغها ز ابر بهارشود چو شفشه زیر شاخ ها ز باد خزان
هوش مصنوعی: وقتی باران بهاری ببارد، باغها مانند پارچهای زیبا و رنگارنگ میشوند و زمانی که بادهای خزان میوزند، گیاهان زیر شاخهها به آرامی به خواب میروند.
به تیغ نصرت یاب و به فتح گیتی گیربه ناز رامش جوی و به کام دولت ران
هوش مصنوعی: با تلاش و کمک پشتیبان، به پیروزی دست یاب و دنیا را فتح کن. با آرامش و خوشی به دنبال لذت بگرد و به دستاوردهای خوب و مقامات عالی برس.
به جود نیکی کار و به عدل کار گذاربه جاه ملک فروز و به رای فتنه نشان
هوش مصنوعی: کارهای نیک را با بخشش و generosity انجام بده و کارها را با انصاف و عدل هدایت کن. برای به دست آوردن مقام و موقعیت، تلاش کن و با تدبیر و فکر، مشکلات و فتنهها را شناسایی و حل کن.