شمارهٔ ۲۴۳ - به دوستی خوشدل نام فرستاده
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوبش میگوید که برای او بسیار عزیز و ارزشمند است. او از جدایی و دوری از یار خود رنج میبرد و احساس تنهایی و ناراحتی میکند. شاعر به یاد روزهای خوشی که با محبوبش سپری کرده، حس غم و خمار بعد از جدایی را توصیف میکند. او از بدی روزگار و دشمنانش شکایت دارد و اینکه حتی در میان انبوهی از مشکلات، دوستی و محبت واقعی را ارزشمند میداند. شاعر از محبوبش میخواهد که برای کاهش غمهایش، به او سر بزند و در پایان یادآور میشود که این اشعار، یادگاری از عشق و محبت او به محبوب است.
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار منای نیکخواه یار من و دوستدار من
هوش مصنوعی: ای دل شاد و عزیزم، یار من، تو که خوبی و به من محبت میکنی و دوست دارم.
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قراربا خویشتن ببردی مانا قرار من
هوش مصنوعی: رفتهای و هیچ نشانی از خودت ندارم؛ غم و ناراحتی را با خودم حفظ کردهام و همچنان آرامش من به تو وابسته است.
مهجورم و به روز فراق تو جفت منرنجورم و به شب غم تو غمگسار من
هوش مصنوعی: من در دوری تو تنها و رنجورم، و در شبهای غمانگیز تو، درد و غم من همراه من است.
خوردم به وصلت تو بسی باده نشاطدر فرقت تو پیدا آمد خمار من
هوش مصنوعی: در پی وصل تو، نوشیدم شراب شادی، اما در جدایی از تو، حال خمار و افسردگیام نمایان شد.
دانم که نیک دانی در فضل دست منواندر سخن شناخته ای اختیار من
هوش مصنوعی: میدانم که تو به خوبی میدانی در دانش من چه چیزی وجود دارد و در سخن، تو به خوبی میدانی که من چه اختیاراتی دارم.
بد روزگار گشت فرو ماند و خیره شدبدخواه روزگار من از روزگار من
هوش مصنوعی: زمانه بدی شد و دشمنانم در برابر من مانده و حیران شدند، چرا که از مشکلات من و اوضاع ناگواری که از آن رنج میبرم، متوجه حال من شدهاند.
کاینجا به حضرت اندر دهقان دشمنمپیدا همی نیارد در ده هزار من
هوش مصنوعی: اینجا در پیشگاه تو، برزگری از دشمنانم به هیچوجه نمیتواند در برابر من ظاهر شود، حتی اگر او را در میان هزار نفر ببینم.
گریان شدست و نالان چو ابر نوبهارنادیده یک شکوفه هنوز از بهار من
هوش مصنوعی: هنگام بهار، به مانند ابرهای در حال بارش اشک و ناله، هنوز یک شکوفهی نادیده از بهار من وجود دارد.
گر بحر گردد او نبود تا به کعب منور باد گردد او نرسد در غبار من
هوش مصنوعی: اگر او دریا شود، باز هم به جایگاه من نمیرسد و اگر باد شود، باز هم نمیتواند به گرد و غبار من نزدیک شود.
آن گوهرم که گردد گوهر مرا صدفوان آتشم که آتش گردد شرار من
هوش مصنوعی: من آن جواهری هستم که صدف میتواند مرا تبدیل به گوهر کند و آن شعلهای هستم که آتش میتواند به شکل شرار من درآید.
وان شیرم از قیاس که چون من کنم زئیرروبه شوند شیران در مرغزار من
هوش مصنوعی: من مانند شیری هستم که وقتی صدای من به گوش میرسد، شیرهای دیگر در دشت و صحرا محو میشوند.
گر دهر هست بوته هر تجربت چراگردون همی گرفت نداند عیار من
هوش مصنوعی: اگر دهر هر تجربهای را مانند بوتهای در نظر بگیرد، پس چرا گردون (سرنوشت) نمیداند که نشان من چیست؟
بر روزگار فاضل باشد مرا بسیگر او کند به راستی و حق شمار من
هوش مصنوعی: اگر زمانه با ظرفیت و فضیلت باشد، برای من بسیار خوب خواهد بود، به شرط آنکه او به حقیقت و انصاف به حساب من برگردد.
ای یادگار مانده جهان را ز اهل فضلبس باشد این قصیده تو را یادگار من
هوش مصنوعی: ای یادگاری که از اهل دانش و فضل در این جهان باقی ماندهای، همین شعر برای تو به عنوان یادگاری از من کافی است.
هرگز نبود همت من در خور یسارهرگز نبود در خور همت یسار من
هوش مصنوعی: نمیتوانستم به اندازهی قابلیتهایم تلاش کنم و این تلاشهایم همواره فراتر از تواناییهای من بوده است.
ای همچو آشکار من وهم نهان مندانسته ای نهان من و آشکار من
هوش مصنوعی: آیا تو نمیدانی که من چگونه هستم؟ من هم روشن و آشکار هستم و هم در درونم رازهایی نهفته است؛ نه تنها ظاهر من، بلکه باطن من نیز برای تو شناخته شده است.
یک ره بیا بر من و کوتاه کن غمموز بهر خود دراز مدار انتظار من
هوش مصنوعی: یک بار به سراغ من بیا و غمهای من را کم کن، و برای خودت مدام منتظرم نباش.
ای بحر راد مهری از بهر من بگیراین شعرهای چون گهر شاهوار من
هوش مصنوعی: ای دریا، لطفاً مهری برای من بگیر و این اشعار با ارزش و گرانبها را به من بده.